مسئله هویت در ایران معاصر و چالش‌های پیرامون آن، همواره یکی از پیچیده‌ترین دغدغه‌های حکمرانی و انسجام اجتماعی بوده است؛ چالشی که ریشه در مواجهه شتاب‌زده با مدرنیته، ترجمه بدون نقد نظریات غربی و شکل‌گیری تقابل‌های کاذب و وارداتی میان مفاهیمی چون «اسلامیت» و «ایرانیت» دارد. در شرایطی که نظام آموزشی تست‌محور، تضعیف کارکردهای تربیتی نهاد خانواده و اجرای سیاست‌های کلان فاقد پیوست هویتی، بر دامنه این گسست‌ها افزوده‌اند، بازخوانی انتقادی این عرصه ضرورتی مضاعف می‌یابد.

از خوانش‌های بومی تا الزامات حکمرانی

آگاه: تحلیل آسیب‌شناسانه مبانی هویت و تمدن ایرانی نشان می‌دهد که این هویت، نه یک مفهوم ایستا، بلکه یک «خودآگاهی جمعی» پویا با قدرت هاضمه بالاست که صیانت از آن، نیازمند گذار از نگاه‌های تقلیل‌گرایانه و مدیریت‌های انسدادی است. در همین راستا، دکتر حمید هوشنگی، عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق (ع)، در نشستی که در محل «خانه اندیشه ورزان» برگزار شد، به ابعاد مختلف این مسئله پرداخت.
دکتر حمید هوشنگی در ابتدای نشست با اشاره به ضرورت گذر از نگاه‌های تقلیل‌گرایانه به مسئله هویت، تاکید کرد: در بررسی پدیده‌های اجتماعی و سیاست‌گذاری‌های کلان فرهنگی، نمی‌توان بدون در دست داشتن تصویر روشن و جامعی از «هویت ملی» به نتیجه‌ای پایدار و اثربخش رسید. فهم دقیق اجزای یک جامعه همواره نیازمند شناخت کل دربرگیرنده آن است. یکی از آسیب‌های جدی فضای آکادمیک و سیاست‌گذاری در دهه‌های گذشته این بوده است که متون مرجع و رویکردهای دانشگاهی، کمتر به مقوله هویت به عنوان یک پدیده مستقل، پویا و بنیادین پرداخته‌اند. در دوره‌های پیشین، غلبه با نگاه‌های سخت‌افزاری بود که مسائل را صرفا از دریچه «امنیت» و پروژه‌های «توسعه» تحلیل می‌کردند. این خلأ تئوریک، ضرورت پرداختن عمیق به مسئله هویت ملی و عبور از این نگاه‌های تقلیل‌گرایانه را بیش از پیش نمایان می‌سازد. در تبیین چارچوب نظری این مبحث، هویت نه به عنوان یک مفهوم انتزاعی و دور از ذهن، بلکه به مثابه یک «خودآگاهی جمعی» و زیسته تعریف می‌شود. این خودآگاهی با ترسیم مرزهای دقیق تمایز میان «ما» و «دیگران»، به جامعه انسجام و همبستگی درونی می‌بخشد. در امتداد این مفهوم، «تمدن» به عنوان بروز و ظهور بیرونی، کالبدی و پایدار همین هویت شناخته می‌شود؛ به گونه‌ای که تمدن منهای هویت، مفهومی تهی و بی‌معناست. هر تمدنی برای شکل‌گیری و تداوم، نیازمند یک «ایده مرکزی» یا هسته معنایی است که به عنوان گرانیگاه عمل کرده و تمامی اجزا و مظاهر تمدنی ذیل آن شکل می‌گیرند. علاوه بر این، هویت و تمدن پدیده‌هایی ایستا و منجمد نیستند؛ بلکه موجودیاتی پویا محسوب می‌شوند که برای بقا، در عین حفظ ثبات نسبی در هسته مرکزی خود، دائما در حال تحول، تطبیق و تکامل تدریجی هستند، چرا که سکون مطلق عامل اصلی ناپایداری و زوال است.

چالش مواجهه با مدرنیته و ضرورت بومی‌سازی مفاهیم
وی در ادامه به یکی از چالش‌های بنیادین جامعه در مواجهه با دستاوردها و ابزارهای تمدن غربی پرداخت و نحوه برخورد با پدیده‌هایی نظیر رسانه، هنر و ساختارهای دیوان‌سالاری را مورد واکاوی قرار داد. دکتر هوشنگی تصریح کرد: در این زمینه تفکیک میان «تجدد فلسفی» و «تجدد ابزاری» بسیار راهگشاست. تجدد فلسفی که حامل جهان‌بینی و ارزش‌های بنیادین غربی است، غالبا با مبانی دینی و سنت‌های فکری جامعه ایرانی ناسازگار است. اما در مقابل، تجدد ابزاری نظیر تکنولوژی و قالب‌ها را می‌توان با رویکردی انتقادی اخذ کرد. مشکل اساسی این است که در بسیاری از حوزه‌های علوم انسانی، نظریات غربی بدون هیچ‌گونه مبناسازی، نقد و پالایش، به صورت کاملا خام وارد شده‌اند. این «ترجمه بدون نقد» نه تنها کمکی به حل مسائل بومی نکرده، بلکه باعث آشفتگی در نظام معنایی و سیاست‌گذاری‌های فرهنگی ما شده است. وی برای عبور از بحران تقلید کورکورانه، بر ضرورت تبدیل ابزارها و مفاهیم وارداتی به «مسئله خود» تاکید کرد و افزود: بومی‌سازی صرفا یک تغییر نام یا دستکاری سطحی نیست، بلکه یک فرآیند عمیق هضم و جذب است. برای تقریب ذهن، می‌توان از استعاره بیولوژیک «شیردهی» استفاده کرد؛ همان‌طور که یک ارگانیسم زنده، مواد تغذیه‌ای خارجی را دریافت کرده و در یک سیستم پیچیده درونی آن را مستحیل و به عصاره‌ای حیات‌بخش متناسب با نیاز نوزاد تبدیل می‌کند، یک فرهنگ زنده نیز باید مفاهیم وارداتی را در زیست‌بوم خود هضم کند. مثال بارز این روند، مفهوم «جمهوریت» است که با وجود خاستگاه غربی، در مدل «مردم‌سالاری دینی» از درون فیلتر مبانی اسلامی عبور کرده و متناسب با زیست‌بوم سیاسی داخلی بازآفرینی شده است. برای درک عواقب ورود بدون تناسب مفاهیم بیگانه، نگاهی به تجربه تاریخی دوران مشروطه تأمل‌برانگیز است. تحمیل مسائلی که ریشه در زیست‌بوم جامعه نداشتند، باعث شد جامعه از لنگرگاه‌های هویتی پیشین خود کنده شود، بی‌آنکه به هویت جدید و منسجمی دست یابد و در فضایی معلق گرفتار شود که ریشه بسیاری از چالش‌های ساختاری امروز است. با این حال، هویت و تمدن ایرانی ریشه‌ای دیرینه دارد و یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های آن، قدرت هاضمه و توانمندی بالا در جذب عناصر کارآمد فرهنگ‌های دیگر و بومی‌سازی آنهاست که بالندگی آن را تضمین کرده است.

مولفه‌های پایدار هویت ملی و واکاوی گره‌های معاصر
این عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق با اشاره به ابعاد بنیادین هویت ایرانی، خصلت فرامرزی و انسان‌شمول آن را مورد توجه قرار داد و گفت: مفهوم «ایران فرهنگی» بسیار گسترده‌تر از مرزهای جغرافیای سیاسی امروزی تعریف می‌شود. نفوذ این فرهنگ در طول تاریخ، نه بر مبنای تحمیل نظامی، بلکه به صورت طبیعی، جذبی و از طریق کنشگری شبکه‌های مردمی مانند تجار و نخبگان صورت گرفته است. در دوران معاصر، دین‌باوری و زبان فارسی به عنوان دو کانون اصلی و پایدار این هویت شناخته می‌شوند. زبان فارسی فراتر از یک ابزار ارتباطی، حامل ظرفیت‌های عظیم معنوی و عرفانی است و انتقال این مفاهیم از طریق یک حافظه تاریخی جمعی صورت می‌گیرد که «ایده ایران» را در اذهان زنده نگه داشته است. ذات هویت ایرانی بر پایه اعتدال، مدارا و رویکرد تجمعی بنا شده است و پیوند عمیق میان اسلام و سنت‌های ایرانی، ترکیبی بی‌نظیر ایجاد کرده است.
دکتر هوشنگی در بخش دیگری از سخنان خود به مخاطرات و تهدیدات پیش‌روی هویت تمدنی ایران پرداخت و بر اهمیت استحکام داخلی در خنثی‌سازی تهاجمات خارجی تاکید کرد. وی بیان داشت: یکی از مخرب‌ترین چالش‌های داخلی، ظهور دوگانه‌های افراطی و تقابل‌های ساختگی است. مسئله تنازع میان دو عنصر اسلامیت و ایرانیت، یک چالش ذاتی نیست، بلکه پدیده‌ای وارداتی و محصول دوران مدرن است که انسجام فکری جامعه را مختل کرده است. از سوی دیگر، کمرنگ شدن حافظه تاریخی جامعه، زمینه را برای درک نادرست از ماهیت تهدیدات خارجی فراهم کرده است؛ بیگانگان صرفا با تقیدات دینی در ستیز نیستند، بلکه هدف اصلی آنها هدف قرار دادن اصل هویت و موجودیت ایرانی است و دین همواره عنصری قوام‌بخش برای ایرانیت بوده است. وی همچنین به تاثیر متقابل کارآمدی نظام و هویت ملی اشاره کرد و افزود: ارتقای کارآمدی نظام سیاسی ارتباطی مستقیم با تقویت هویت ملی دارد. بروز مشکلات جدی در حوزه اقتصاد و معیشت، پیامدها و بازتاب‌های عمیق هویتی به همراه دارد. رفتارهای ساختارشکنانه ظاهری را نباید با برچسب‌های ساده‌انگارانه تحلیل کرد، بلکه باید با نگاهی جذبی و همدلانه ریشه‌های این بیگانگی را واکاوی نمود. همچنین رشد نامتوازن خرده‌هویت‌های قومی و قرار دادن آنها در نقطه مقابل هویت ملی، آسیبی جدی است. هرچند حفظ گویش‌ها و آداب محلی مقوم هویت ملی است، اما سیاسی شدن آنها بسترساز تجزیه فرهنگی است؛ موضوعی که قدرت‌های خارجی با هدف تضعیف ایران به شدت روی آن سرمایه‌گذاری کرده‌اند.

راهبردهای عملیاتی برای گذار از بحران و احیای تعلقات ملی
وی در انتها با جمع‌بندی مباحث مطرح شده، راهکارهای ایجابی برای عبور از بحران‌های هویتی را تبیین کرد و گفت: عبور از این شرایط نیازمند اقداماتی متکی بر رویکردهای ایجابی است که در کانون آن، ایجاد دغدغه و حساسیت در میان عموم مردم قرار دارد. صیانت از هویت ملی نباید انحصارا بر دوش حاکمیت باشد؛ آحاد جامعه باید به سطحی از آگاهی برسند که خود به حافظان این میراث تبدیل شوند و دفاع از هویت به یک کنش اجتماعی پایدار بدل گردد. در این مسیر، نهاد آموزش باید از منطق آزمون‌محوری فاصله گرفته و به رسالت اصلی خود در زمینه جامعه‌پذیری صحیح و تربیت شهروندانی با هویت بازگردد. تقلیل دادن ارزش دروس پایه‌ای و هویت‌ساز، نشان‌دهنده نقص ساختاری در نظام آموزشی است.
دکتر هوشنگی نهاد خانواده را نخستین و حیاتی‌ترین کانون شکل‌گیری هویت دانست و تاکید کرد: تضعیف بنیان خانواده، پیامدهای عمیق هویتی و اعتقادی به همراه دارد. احیا و صیانت از جایگاه خانواده و به ویژه نقش محوری مادر، پیش‌شرطی غیرقابل چشم‌پوشی برای تثبیت هویت در نسل‌های آینده است. در سطح کلان حکمرانی نیز، تمامی ارکان تصمیم‌گیر باید برای هر تصمیم کلان، یک پیوست دقیق هویتی در نظر بگیرند. سیاست‌هایی نظیر بوم‌گرایی افراطی در تضاد با منافع ملی است. نهایتا، مقابله با جنگ روانی نیازمند گذار به سمت مدیریت فعالانه در فضای مجازی است. جامعه باید از طریق روایت‌سازی قدرتمند از دستاوردهای علمی، ورزشی و عمرانی، نسبت به توانمندی‌های خود آگاه شود تا با گفتمان‌سازی صحیح، صیانت از ارزش‌ها به درون جامعه منتقل شده و مردم خود از هویت خویش دفاع کنند.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.