۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۷
کد مطلب: ۲۴٬۳۳۳

مفهوم «کشف» در تاریخ‌نگاری کلاسیک و غربی، واژه‌ای خنثی، علمی و مثبت تلقی می‌شود که دلالت بر گشوده شدن افق‌های جدید جغرافیایی و جسارت انسان عصر رنسانس دارد. با این حال، این واژه حاوی یک وارونه‌سازی عمیق هستی‌شناختی و خشونت گفتمانی است. انریکه دوسل، فیلسوف برجسته پسااستعماری، نشان می‌دهد که این حادثه نه «کشف قاره جدید»، بلکه «پنهان‌سازی دیگری» و اختراع آمریکا بر اساس ایدئولوژی اروپامحوری بود.

استعمار به بهانه اکتشاف

آگاه: پارادوکس بنیادین در همین نقطه آشکار می‌شود: چگونه سرزمینی با ده‌ها میلیون بومی، فرهنگ‌های کهن، ساختارهای شهری پیشرفته و کیهان‌شناسی‌های دیرینه، تا زمان ورود مرد سفیدپوست اروپایی «ناشناخته» و «فاقد تاریخ» خوانده شد؟ این منطق، با غایب خواندن سوژه بومی و تهی‌سازی فضا از هویت انسانی، هر آنچه را خارج از مرکزیت اروپا قرار داشت، فقط به عنوان ماده خام و فراخوانی برای تسخیر بازنمایی کرد.

برای فهم بستر این مواجهه، باید به فضای اسپانیا در اوت ۱۴۹۲ نگاه کرد. دوم ژانویه ۱۴۹۲ با سقوط غرناطه، فرآیند چندصدساله بازپس‌گیری به پایان رسید و آخرین حکومت اسلامی ایبری سرنگون شد. اسپانیای کاتولیک در شور و وجد پیروزی مذهبی و نظامی غوطه‌ور بود اما همزمان با بحران اقتصادی شدید، خزانه‌های تهی‌شده از جنگ‌های مداوم و میل امپریالیستی برای انباشت ثروت مواجه می‌شد. بادبانی که کلمب در اوت ۱۴۹۲ بر افراشت، ادامه مستقیم همان ماشین سرکوب و توسعه‌طلبی بود که از مبارزه با دیگری در داخل شبه‌جزیره ایبری، به تسخیر دیگری در اقیانوس اطلس چرخش یافت.

پیوند جغرافیا، علم و قدرت
در آستانه قرن شانزدهم، علوم جغرافیایی و ابزارهای دریانوردی هرگز پدیده‌هایی فارغ از سودای قدرت نبودند، بلکه به ادواتی کارآمد در هندسه امپراتوری تبدیل شدند. اسطرلاب، قطب‌نما و ساخت کشتی‌های چابک، امکان پیمایش پهنه خروشان اطلس را فراهم ساخت اما این نقشه‌نگاری بود که ذهنیت تسخیر را صورت‌بندی کرد. نقشه‌نگاری اروپایی با کادربندی فضاهای ناشناخته و نام‌گذاری مجدد جغرافیاهای بومی، سرزمین‌ها را پیش از فتح نظامی، به تصرف گفتمانی درمی‌آورد. فضاهای خالی روی نقشه، نه به عنوان زیست‌بوم مجزای دیگران، بلکه به عنوان خلأ حقوقی بازنمایی می‌شدند که مشروعیت تملک اروپایی را پیش‌فرض می‌گرفت.
در مرکز این فرآیند، چهره پیچیده کریستف کلمب قرار دارد. او نه دیوی افسانه‌ای بود و نه قهرمانی پاکباز آن‌گونه که تاریخ‌نگاری رمانتیک تصویر می‌کرد. کلمب تجسم تام و تمام سوژه رنسانس بود؛ انسانی که در او کنجکاوی علمی و جسارت تجربی با حسابگری تجاری، الهیات آخرالزمانی و خشونت عریان ساختاری پیوند خورده بود. او در روزنوشت‌هایش همزمان که به توصیف علمی بادها، جریان‌های دریایی و تنوع زیستی می‌پردازد، میزان سودآوری اقتصادی هر جزیره و نحوه بهره‌کشی از نیروهای بومی را محاسبه می‌کند. دانش کلمب، دانشی معطوف به تصرف بود؛ اراده‌ای برای شناخت جهان، تنها تا آنجا که بتوان آن را در شبکه مبادلات سوداگرانه و نظام حاکمیتی تاج‌وتخت اسپانیا ادغام کرد.

دیگری‌سازی و مشروعیت‌بخشی: متن روزنوشت‌های کلمب
بررسی متون بازجامانده از یادداشت‌های روزانه کلمب در ۱۲ اکتبر ۱۴۹۲ و روزهای پس از آن، دقیقا دیگری‌سازی (تفکیک دیگری و نسبت دادن ویژگی‌های منفی به او) را بر ملا می‌کند. کلمب در نخستین برخورد با بومیان تاینو در جزایر باهاما، آنها را مردمی بسیار رام، زیبارو و بخشنده توصیف می‌کند که کالاهایی چون طوطی، کلاف‌های نخ پنبه و نیزه‌ها را با اشیای کم‌ارزش اروپایی مانند مهره‌های شیشه‌ای و زنگوله‌ها مبادله می‌کردند. اما این توصیف بلافاصله به یک ارزیابی ابزاری برای تسلط تبدیل می‌شود. کلمب واضح اشاره می‌کند که این مردم فاقد ابزارهای آهنی هستند و زمانی که شمشیری به آنها نشان داده شد، از روی ناآگاهی تیغه آن را با دست گرفتند و دستشان بریده شد.
در گفتمان کلمب، صلح‌جویی و سلاح نداشتن بومیان، نه نشانه‌ای از فرهنگ، بلکه دلیلی بر ضعف و سادگی آنان تلقی می‌شد. او در دفترچه خاطرات خود می‌نویسد: «آنها خادمان بسیار خوبی خواهند بود... با ۵۰ مرد می‌توان همه آنها را به بردگی گرفت و مجبور به انجام هر کاری کرد.»
این رویکرد استثماری فورا زیر پوشش «رسالت متمدن‌سازی» و نجات الهیاتی پنهان می‌شود. کلمب ادعا می‌کند که این مردم به دلیل نداشتن آیین مادی، به راحتی و از طریق محبت و نه زور، به دین مسیحیت خواهند گروید. این الگو با بازنمایی بومیان به عنوان «کودکان بی‌گناه اما جاهل»، حضور اروپاییان را به عنوان قیم مذهبی و اخلاقی ضروری نشان می‌دهد. الهیات سلطه، غارت منابع و به بند کشیدن انسان‌ها را به عنوان اقداماتی لازم برای نجات ارواح آنان از تباهی ابدی مشروعیت می‌بخشید.

اقتصاد طلا و پیدایش نظام جدید جهانی
سودای دستیابی به طلا و منابع نایاب، ماجراجویی علمی اولیه را ظرف مدتی کوتاه به ساختار گسترده برده‌داری و استثمار تبدیل کرد. با روشن شدن این واقعیت که ادویه‌های شرقی در این جزایر وجود ندارند، طلا به تنها سنجش ارزش حضور استعمارگران بدل شد. برای استخراج این فلز گران‌بها، نظام «انکومیندا» پایه‌گذاری شد؛ سیستمی که در آن تاج‌وتخت اسپانیا اراضی بومی و ساکنان آن را به فاتحان واگذار می‌کرد. بومیان مجبور بودند تحت شرایطی بسیار سخت در معادن و کشتزارها کار کنند. 
پیامدهای انسانی و زیست‌محیطی این نظام، فاجعه‌بار و بی‌سابقه بود. بر اساس برآوردهای مورخان، جمعیت بومی جزیره هیسپانیولا که در سال ۱۴۹۲ حدود ۳۰۰ هزار نفر تخمین زده می‌شد، بر اثر کشتارهای مستقیم، کار اجباری، شیوع بیماری‌های واگیردار اروپایی، تا سال ۱۵۰۸ به ۶۰ هزار نفر و تا سال ۱۵۴۸ به کمتر از ۵۰۰ نفر کاهش یافت. این فروپاشی دموکرافیک و انهدام تمدنی، به زودی با سقوط امپراتوری‌های آزتک و اینکا در قاره آمریکا تداوم یافت و آینده یک قاره را به نفع زیاده‌خواهی اروپا به سرقت برد. سرازیر شدن سیل‌آسای طلا و نقره از معادن آمریکا به اروپا، شالوده انباشت اولیه سرمایه را ریخت و نظام جدید جهانی را بر پایه وابستگی مرکز-پیرامون بنا نهاد.

بازخوانی استعمار در عصر حاضر
در تاریخ‌نگاری معاصر، گسست عمیقی در بازنمایی مواجهه ۱۴۹۲ رخ داده است. چرخش نمادین از روز کلمب به روز مردمان بومی در بسیاری از کشورها، نشان‌دهنده غلبه روایات انتقادی بر اسطوره‌سازی‌های استعماری است. این دگرگونی نام‌گذاری، اعترافی است به این واقعیت که ورود کلمب به آمریکا، آغازگر عصر استثمار ساختاری و نادیده گرفتن حقوق اولیه انسان‌ها بوده است.
منطق تاریخی «اکتشاف برای تسخیر» که در سال ۱۴۹۲ شکل گرفت، در جهان معاصر نابود نشده، بلکه تغییر شکل داده است. امروزه ما با پدیده‌هایی چون استعمار داده‌ها مواجه هستیم؛ سیستمی که در آن غول‌های فناوری، تجربه زیسته و اطلاعات شخصی انسان‌ها را به عنوان «قلمروهای جدید و نقشه‌برداری‌نشده» تصرف می‌کنند تا از آنها ارزش اقتصادی استخراج کنند. همان‌طور که کلمب زیست‌جهان بومیان را سریری خالی و آماده استثمار می‌پنداشت، شرکت‌های مدرن نیز فضای زیستی و مجازی را منابعی مجانی برای انباشت سرمایه تلقی می‌کنند. علاوه بر این، تسخیر منابع طبیعی، زیست‌دزدی و برنامه‌ریزی برای تسخیر منابع تجاری در فضا، همگی تداوم همان منطق استعماری ۱۴۹۲ هستند. بازخوانی سفر کلمب، نه فقط مرور یک رویداد تاریخی، بلکه ابزاری برای افشای فرم‌های مدرن تسلط و حرکت به سوی جهان‌شمولی چندصدایی و فارغ از مرکزیت است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.