آگاه: خادم با احترام اما قاطع گفت: «الان نمیشود. وقت ناهار است.» داخل، سفرهها پهن شده بود. برای اینکه هنگام توزیع غذا افراد جدید وارد نشوند، درهای موکب را بسته بودند. توضیحشان منطقی به نظر میرسید؛ اگر در باز بماند، جمعیت بیشتر میشود، نظم به هم میریزد و شاید غذا به همه نرسد. اما نتیجه این تصمیم برای من، ایستادن نزدیک به یک ساعت زیر آفتاب سوزان عراق بود؛ با پاهایی که تازه پانسمان شده بودند.
آن یک ساعت، بیشتر از درد پا، یک سوال ذهنم را مشغول کرده بود؛ آیا گاهی برای حفظ نظم، اصل ماجرا را فراموش میکنیم؟ آیا ممکن است موکبی که برای خدمت به زائر برپا شده، ناخواسته زائر را پشت در نگه دارد تا نظم خودش به هم نخورد؟ این سوال فقط درباره یک موکب نیست، درباره نگاهی است که آرامآرام در بخشی از موکبهای ایرانی شکل گرفته؛ نگاهی که البته از سر دلسوزی و مدیریت است، اما گاهی فاصلهای میان «خدمت» و «قانون» ایجاد میکند.
وقتی نظم، جای خدمت مینشیند
کسی نمیتواند زحمات موکبهای ایرانی را نادیده بگیرد. بسیاری از آنها از نظر کیفیت غذا، نظافت، امکانات درمانی، اسکان و مدیریت، در بالاترین سطح قرار دارند. هزاران نفر، خانه و خانواده خود را رها میکنند تا چند روز خادم زائران سیدالشهدا (ع) باشند. بسیاری از این موکبها با هزینههای مردمی اداره میشوند و طبیعی است که خادمان نگران حفظ امکانات و نظم باشند. اتفاقا همین نظم، یکی از نقاط قوت موکبهای ایرانی است. اما هر نقطه قوتی اگر از هدف اصلی جدا شود، میتواند به نقطه ضعف تبدیل شود.
در بعضی موکبها، پیش از آنکه زائر وارد شود، باید از تهران ثبتنام کرده باشد. ساعت مشخصی برای پذیرش تعیین میشود و اگر زودتر برسد، حتی با وجود خالی بودن جا، پذیرش نمیشود. هنگام ورود، کارت صادر میشود، گاهی گذرنامه تحویل گرفته میشود، ساعت تخلیه از قبل مشخص است، برای ورود و خروج باید کارت نشان داد، ساعت حمام تعیین شده، لباسشویی نوبت دارد و حتی گاهی ساعت بسته شدن درهای موکب از قبل اعلام میشود.
بیتردید اداره چند هزار زائر بدون برنامه ممکن نیست. هیچکس نمیتواند ضرورت مدیریت را انکار کند، اما مرز میان «مدیریت» و «تشریفات» باید رعایت شود. موکب قرار است آسایش زائر را بیشتر کند، نه اینکه زائر احساس کند وارد یک مجموعه اداری شده است که برای هر خدمت، باید مرحلهای را طی کند.
فرش مهمتر است یا زائر؟
در موکب دیگری، قانونی وجود داشت که اجازه نمیداد غذا را داخل محل استراحت ببریم. دلیلش هم روشن بود؛ حفظ نظافت. قاعده، در ظاهر منطقی بود. اگر همه داخل موکب غذا بخورند، فرشها کثیف میشود و نظافت سختتر خواهد شد، اما آن روز، ما کودکی یک ساله همراه داشتیم.
ظهر داغ عراق بود. باید کودک را بغل میکردیم، از موکب بیرون میرفتیم، در صف غذا میایستادیم، غذا میگرفتیم و همان زیر آفتاب به او غذا میدادیم و بعد دوباره به موکب برمیگشتیم. شاید هنگام نوشتن این قانون، کسی به مادری فکر نکرده بود که باید در آن گرما به کودک خردسالش غذا بدهد. اصل حفظ نظافت، نهتنها اشتباه نیست، بلکه ضروری است، اما آیا راه حفظ نظافت، سختتر کردن زندگی زائر است؟ شاید پاسخ، در تعریف خادمی باشد.
خادم یعنی کسی که اگر فرش کثیف شد، آن را دوباره تمیز کند؛ نه اینکه برای تمیز ماندن فرش، زائر را از آسایش محروم کند. خدمت، گاهی یعنی پذیرفتن زحمت بیشتر برای اینکه مهمان، زحمت کمتری بکشد.
موکب، هتل نیست
یکی از تفاوتهای محسوس میان برخی موکبهای ایرانی و عراقی، در نوع نگاه به اسکان است. در بسیاری از موکبهای عراقی، هنگام ورود کسی از زائر نمیپرسد چند روز میمانی، اهل کجایی، چند نفرید یا چه کسی معرف بوده است. اگر جا باشد، میمانی؛ اگر نباشد، موکب بعدی را امتحان میکنی.
کسی در را نمیبندد تا ظرفیت تکمیل نشود. کسی هنگام غذا خوردن، ورود را متوقف نمیکند. سفره را پهن میکنند، غذا را میان زائران تقسیم میکنند، اگر بیشتر بخواهی، تا جایی که داشته باشند دوباره میآورند. آب را خودشان تعارف میکنند و اگر حمام خالی باشد و آب وجود داشته باشد، استفاده میکنی؛ بدون صفهای طولانی، ثبتنام یا مراقبتهای سختگیرانه.
البته این موکبها همیشه به تمیزی و نظم نمونههای ایرانی نیستند. امکاناتشان هم معمولا کمتر است. اما یک ویژگی دارند؛ زائر کمتر احساس میکند که باید خودش را با قوانین موکب تطبیق دهد. این موکب است که خودش را با شرایط زائر هماهنگ میکند. شاید همین سادگی، مهمترین سرمایه فرهنگ اربعین باشد.
زائر هم مسئول است
اما اگر قرار باشد منصف باشیم، نقد فقط متوجه خادمان نیست. بخشی از این قوانین، محصول رفتار خود ما زائران است. وقتی بعضی زائران ظرف غذای خود را همانجا رها میکنند، سرویسهای بهداشتی را آلوده تحویل میدهند، آب را بیحساب مصرف میکنند، لباسهای خود را ساعتها در لباسشویی رها میکنند یا بدون توجه به ظرفیت، چندین روز در یک موکب میمانند، طبیعی است که خادم برای اداره موکب، ناچار به وضع مقررات بیشتری شود. فرهنگ اربعین فقط از میزبان انتظار فداکاری ندارد؛ از مهمان هم انتظار ادب دارد. زائر باید بداند که آب در بسیاری از مناطق عراق محدود است و نباید هدر برود.
اگر در خانهای یا حسینیهای اسکان پیدا کرد، آنجا را تمیزتر از زمانی که تحویل گرفته، ترک کند. اگر غذایی با ذائقهاش سازگار نبود، با لبخند تشکر کند؛ نه اینکه نعمت را دور بریزد. اگر خانوادهای فقیر، خانه خود را در اختیارش گذاشته، آن خانه را با هتل اشتباه نگیرد. اگر هر کسی جای خوابش را جمع کند یا در مرتب کردن موکب به خادمان کمک کند، چیزی از شأنش کم نمیشود و از همه مهمتر، نباید فراموش کند که مردم عراق، خدمتکار زائر نیستند؛ آنها میزبانند و احترام میزبان، بخشی از فرهنگ اربعین است. در حقیقت، اگر خادم نباید خدمت را فدای نظم کند، زائر هم نباید نظم را قربانی راحتطلبی خود کند.
درس بزرگ عراقیها
در مسیر نجف تا کربلا، بارها صحنههایی دیده میشود که شاید هیچ آییننامهای نتواند آنها را خلق کند. پیرمردی که تمام موکبش چند بسته دستمال کاغذی است و همان را با اصرار به زائر تعارف میکند. جوانی که فقط با یک تکه مقوا کنار جاده ایستاده تا رهگذران را باد بزند. زن و مردی که خانه محقرشان را به روی غریبهها باز کردهاند، بیآنکه بپرسند اهل کجاست یا چه زمانی میرود و مردی که نه غذا توزیع میکرد، نه آب میداد و نه امکانات ویژهای داشت. تنها کنار زائری که از شدت خستگی خوابش برده بود ایستاده بود تا سایه بدنش روی صورت او بیفتد و آفتاب بیدارش نکند. او شاید هیچ امکاناتی نداشت، اما معنای خادمی را خوب فهمیده بود.
بازگشت به فلسفه اربعین
اربعین، مسابقه ساختن بزرگترین و مجهزترین موکب نیست. مسابقه نظم هم نیست. حتی مسابقه ارائه خدمات بیشتر هم نیست. اربعین، تمرین «ایثار» است؛ تمرین اینکه آسایش دیگری را بر آسایش خود ترجیح بدهیم. مدیریت لازم است. نظم لازم است. حفظ نظافت و امکانات هم لازم است. اما همه اینها وسیلهاند، نه هدف. اگر روزی زائر احساس کند باید مراقب باشد مبادا موکب را به زحمت بیندازد، اگر برای خوردن یک وعده غذا، استراحت چند ساعته یا ورود به محل اسکان، بیش از آنکه احساس مهمان بودن کند، احساس مراجعهکننده بودن داشته باشد، شاید وقت آن رسیده باشد که دوباره به فلسفه موکب فکر کنیم.
موکب، با دیوارهایش معنا پیدا نمیکند؛ با فرشهای تمیزش هم نه. موکب، با زائر معنا پیدا میکند و خادم، زمانی به معنای واقعی کلمه خادم است که حاضر باشد برای راحتی زائر، خودش زحمت بیشتری بکشد؛ حتی اگر آن زحمت، شستن دوباره فرش، مرتب کردن چندباره موکب یا باز گذاشتن دری باشد که شاید مدیریت را سختتر کند. شاید بزرگترین درسی که میتوان از مردم عراق آموخت، همین باشد؛ اینکه در فرهنگ اربعین، گاهی یک سایه، از هزار قانون ارزشمندتر است.
نظر شما