۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۵
کد مطلب: ۲۴٬۳۶۰

آگاه: سال‌ها تصور غالب در راهبردهای نظامی این بود که برتری در میدان نبرد، سرانجام به برتری سیاسی می‌انجامد. اگر ارتشی بتواند زیرساخت‌های نظامی طرف مقابل را نابود کند، فرماندهانش را از میان بردارد و هزینه‌های جنگ را افزایش دهد، در نهایت اراده سیاسی او نیز شکسته خواهد شد. اما تحولات سال‌های اخیر در غرب آسیا نشان داده که این رابطه دیگر به سادگی گذشته عمل نمی‌کند. دلیل آن نیز تغییر موازنه تسلیحاتی نیست؛ بلکه دگرگونی ماهیت قدرت است.قدرت امروز دیگر صرفا در تعداد جنگنده‌ها، موشک‌ها یا نیروهای نظامی خلاصه نمی‌شود. هر اقدام نظامی اکنون زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی، رسانه‌ای، فناورانه و اجتماعی ایجاد می‌کند که گاه از خود عملیات نظامی اثرگذارتر است. به همین دلیل، درگیری‌های جدید بیش از آنکه رقابت بر سر تصرف سرزمین باشند، رقابت بر سر تحمیل هزینه و حفظ تاب‌آوری هستند. نمونه این تحول را می‌توان در راهبرد ایالات متحده و رژیم صهیونیستی مشاهده کرد. فرض اصلی این راهبرد آن بود که ترکیب فشار نظامی، تحریم اقتصادی و عملیات اطلاعاتی می‌تواند توان تصمیم‌گیری ایران را در مدت کوتاهی فرسوده کند. این الگو پیشتر نیز در برخی بحران‌های منطقه به کار گرفته شده بود، اما تجربه اخیر نشان داد که میان «توان تخریب» و «توان وادار کردن یک بازیگر به تغییر رفتار» فاصله قابل توجهی وجود دارد. علت این فاصله آن است که تصمیم‌های راهبردی دولت‌ها دیگر تنها تحت تاثیر خسارت‌های نظامی قرار ندارند؛ بلکه به میزان توان جامعه در جذب فشارها، استمرار اداره کشور و حفظ انسجام داخلی نیز وابسته‌اند.
از همین جا، مفهوم بازدارندگی نیز معنایی متفاوت پیدا می‌کند. در گذشته، بازدارندگی یعنی افزایش هزینه حمله نظامی برای دشمن؛ اما امروز کشوری بازدارنده‌تر است که بتواند هزینه‌های یک درگیری را به حوزه‌هایی منتقل کند که طرف مقابل نسبت به آنها آسیب‌پذیرتر است. امنیت انرژی، ثبات بازارهای مالی، تجارت جهانی، امنیت سایبری و حتی اعتبار سیاسی دولت‌ها اکنون بخشی از همین معادله هستند. به بیان دیگر، جنگ از میدان نظامی به شبکه‌ای از حوزه‌های به‌هم‌پیوسته منتقل شده است؛ شبکه‌ای که در آن هر اقدام می‌تواند پیامدهایی فراتر از جغرافیای نبرد ایجاد کند.
برای مثال، هرگونه تنش در خلیج فارس یا تنگه هرمز صرفا یک رخداد نظامی نیست. این تنش بلافاصله بر قیمت انرژی، هزینه بیمه دریایی، زنجیره تامین کالا و تصمیم سرمایه‌گذاران بین‌المللی اثر می‌گذارد. بنابراین، حتی کشورهایی که در میدان نبرد حضور مستقیم ندارند، بخشی از هزینه‌های آن را تحمل می‌کنند. همین ویژگی سبب شده است که اقتصاد، از یک متغیر جانبی، به یکی از ابزارهای اصلی بازدارندگی تبدیل شود.َ  همزمان، مرز میان جبهه و پشت جبهه نیز تقریبا از میان رفته است. حملات سایبری، عملیات اطلاعاتی، نبرد رسانه‌ای و رقابت بر سر روایت‌ها نشان می‌دهد که زیرساخت‌های ارتباطی، شبکه‌های بانکی، سامانه‌های انرژی و حتی اعتماد عمومی، بخشی از میدان جنگ محسوب می‌شوند. اگر کشوری بتواند در شرایط بحران خدمات عمومی را حفظ کند، اقتصاد خود را از فروپاشی دور نگه دارد و اعتماد جامعه را از دست ندهد، بخش مهمی از نبرد را پیش از هر رویارویی نظامی پشت سر گذاشته است. از این منظر، سرمایه اجتماعی دیگر صرفا یک مفهوم جامعه‌شناختی نیست، بلکه یکی از مؤلفه‌های امنیت ملی به شمار می‌آید. به همین دلیل، تحولات غرب آسیا را نباید تنها در چارچوب افزایش یا کاهش توان نظامی بازیگران تحلیل کرد. آنچه در حال تغییر است، منطق اعمال قدرت است. سه روند همزمان این تغییر را رقم زده‌اند: نخست، افزایش هزینه استفاده از نیروی نظامی برای قدرت‌های بزرگ؛ دوم، ورود اقتصاد، فناوری و اطلاعات به متن معادلات امنیتی و سوم، افزایش نقش بازیگران منطقه‌ای در شکل‌دهی به موازنه قدرت. این سه روند، امکان تحمیل اراده از طریق برتری صرف نظامی را به مراتب دشوارتر از گذشته کرده‌اند. البته این تحول به معنای پایان رقابت یا کاهش تنش نیست. رقابت همچنان ادامه خواهد داشت، اما ابزارها و معیارهای موفقیت آن تغییر کرده است. کشوری که تنها بر قدرت نظامی تکیه کند، همان اندازه آسیب‌پذیر خواهد بود که کشوری صرفا به دیپلماسی یا اقتصاد اتکا داشته باشد. در نظم جدید، قدرت زمانی بازدارنده است که میان ظرفیت دفاعی، تاب‌آوری اقتصادی، توان فناورانه، مشروعیت سیاسی و سرمایه اجتماعی پیوند برقرار شود؛ زیرا ضعف هر یک از این حلقه‌ها می‌تواند کل زنجیره بازدارندگی را مختل کند.خاورمیانه امروز در حال عبور از یک گذار تاریخی است؛ گذاری که اهمیت آن بیش از افزایش تعداد درگیری‌ها، در تغییر معیارهای موفقیت نهفته است. در این نظم نوظهور، پیروز صرفا کشوری نیست که قدرت تخریب بیشتری داشته باشد، بلکه کشوری است که بتواند فشارهای نظامی را به فرصت‌های سیاسی تبدیل کند، هزینه‌های بحران را مدیریت نماید و انسجام داخلی خود را حفظ کند. آینده منطقه بیش از آنکه در سنگرهای نظامی تعیین شود، به توان دولت‌ها در ترکیب هوشمندانه قدرت سخت و نرم وابسته خواهد بود؛ ترکیبی که در آن سلاح، اقتصاد، فناوری، روایت و اعتماد عمومی، اجزای یک راهبرد واحد هستند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.