آگاه: بیستوهشتم فوریه ۲۰۲۶ را خیلیها با عنوان «شبی که خاورمیانه عوض شد» به یاد خواهند آورد. نه به خاطر بمبهایی که فرود آمد، نه به خاطر رادارهایی که خاموش شد؛ بلکه به خاطر واکنشی که از توی همان خاکسترها قد کشید. ترامپ و نتانیاهو فکر میکردند با یک عملیات ترکیبی، هم رهبر شهید را حذف میکنند، هم برنامه هستهای را میترکانند، هم اراده ملی را به چالش میکشند. اما غافل از اینکه در این سرزمین، هیچکس غیرقابل جایگزین نیست؛ اما اراده جمعی، اصلا جایگزینپذیر نیست.
مذاکراتی که با خیانت به خاکستر نشست
تنها چند روز قبل از حمله، خبرهای خوبی از مذاکرات سهجانبه در مسقط میرسید. وسطهای بهمن بود که ایران و آمریکا به چارچوب نهایی توافق نزدیک شده بودند: شفافیت در فعالیتهای هستهای، مدیریت ذخایر و لغو تدریجی تحریمها. اما واشنگتن مثل همیشه، پشت میز مذاکره لبخند زد و پشت جبهه جنگ چاقو کشید. نتیجه؟ توافق روی میز ماند و بمب روی سر مردم ریخت. این یعنی آمریکا هیچوقت خواهان توافق نبود؛ فقط میخواست ایران را در حالت تعلیق نگه دارد تا ضربه نهایی را فرود آورد.
وقتی «سر بریدن» به «سرسختی» تبدیل شد
استراتژی دشمن «حمله سربران» بود؛ یعنی با حذف فرماندهان و رهبری، سیستم را از کار بیندازد. اما اشتباه محاسباتی راهبردی آنها از همین جا شروع شد. نظام جمهوری اسلامی، برخلاف تصورشان، یک فرد نیست؛ یک ساختار نهادینهشده با لایههای پشتیبان است. با شهادت رهبر شهید بعد از چند روز مجلس خبرگان تشکیل جلسه داد و آیتالله سیدمجتبی خامنهای با رأی قاطع، پرچم را از زمین برداشت. پیام او کوتاه بود: «دشمن خبیث در مصاف با نیروهای مسلح شکست خورده؛ حالا نوبت وحدت ملی است.» و همین «وحدت» بود که معادله را عوض کرد. تشییعهای میلیونی در تهران و قم و کربلا و نجف و مشهد با مشتهای گرهکرده و شعارهایی که دیوارهای صوتی تلآویو را هم لرزاند، نشان داد که مردم از جنس همان خاکریزهایی هستند که دشمن میخواهد منهدم کند.
سپاه پاسداران عملیات «وعده صادق ۴» را کلید زد، اما این بار دیگر خبری از صبر استراتژیک نبود. حدود ۱۳۵۰ موشک بالستیک و ۳۷۰ پهپاد انتحاری، پایگاههای آمریکا در بحرین، قطر، امارات و حتی اهداف حساس در سرزمینهای اشغالی را درنوردید. رادار «چشم کویر» که غرور پدافندی آمریکا در منطقه بود، در نخستین موج منهدم شد. پایگاه هوایی «الشعیب» در بحرین آنقدر آسیب دید که گزارشهای میدانی از فرار جمعی نظامیان آمریکایی حکایت دارد. نکته جالب اینجاست: ایران از سلاحهای کمهزینه استفاده کرد تا معادله هزینه-فایده را به هم بریزد. پهپاد ۲۰ هزار دلاری در برابر موشک دو میلیون دلاری پاتریوت؛ این یعنی جنگ فرسایشی به نفع کسی تمام میشود که اراده بیشتری برای ماندن دارد.
محور مقاومت؛ از یک جبهه به یک شبکه
آنچه این نظم جدید را از قبل متمایز میکند، هماهنگی بیسابقه محور مقاومت است. حزبالله در لبنان با ۸۷ عملیات، مقاومت عراق با ۲۳ عملیات و یمنیها با حملات موشکی به کشتیهای آمریکایی، ثابت کردند که دیگر نه با یک جبهه، که با یک زیستبوم دفاعی مواجهایم که در هر نقطهای از منطقه، دشمن را تعقیب میکند. این یعنی خاورمیانهای که آمریکا میخواست یک دستسازی کند، حالا تبدیل به شطرنجی شده که مهرههایش را محور مقاومت میچیند.
جنگ شناختی؛ بازندهای به نام تلآویو
دشمن در کنار موشک، پیام هم شلیک کرد. جنگ ادراکی و شناختی آنها طراحی شده بود تا حس ناامنی را در جامعه تزریق کند، شکاف بیندازد بین مردم و حاکمیت و القا کند که «دیگر تمام شد». اما اتفاقا برعکس شد. رسانههای معاند هرچه تلاش کردند تردیدپراکنی کنند، تصاویر وحدت، ایستادگی و حتی صفهای طولانی برای اهدای خون و ثبتنام داوطلبانه در نیروهای مسلح، پازل آنها را به هم ریخت. مقاومت، این بار نه فقط در میدان، که در ذهنها هم پیروز شد.
افق؛ پایان یک هژمونی، آغاز یک چندقطبی
آینده مبهم است، اما یک چیز روشن است. معادلات قبل قابل بازگشت نیستند. آمریکا و اسرائیل ممکن است ماهها یا سالها درگیری را ادامه دهند، اما هزینهها برای آنها هر روز سنگینتر میشود. از سوی دیگر، ایران با راهبرد «مقاومت فعال» و اتکا به شبکه محور مقاومت، توانسته ابتکار عمل را از دست دشمن خارج کند. خاورمیانهای که روزگاری با یک ناو آمریکایی به لرزه میافتاد، حالا شاهد فرار ناوشکنهای آمریکایی از آبهای خلیج فارس است. این نظم نوین، زاییده خون شهیدانی است که با شهادت خود، نه پایان، که آغازی تازه را رقم زدند. منطقه دیگر جولانگاه بیچالش قدرتهای فرامنطقهای نخواهد بود و این را کسانی رقم زدند که هرگز تسلیم نشدند، حتی وقتی همه چیز را از دست داده بودند.
نظر شما