آگاه: بحرانهای بزرگ، پیش از آنکه مرزها و موازنههای بیرونی را دگرگون کنند، جهان درونی انسانها را هدف میگیرند. در چنین موقعیتهایی، جامعه تنها با کمبود امکانات یا افزایش تهدیدها روبهرو نیست، بلکه در معرض از دست دادن «معنا» قرار میگیرد. هنگامی که اخبار ناگوار پیدرپی منتشر میشود، آینده مبهم به نظر میرسد و زبان تهدید بر فضای عمومی سایه میافکند، نخستین چیزی که آسیب میبیند قدرت تفسیر واقعیت است. انسان بیافق، حتی پیش از شکست در میدان، در ذهن خویش مغلوب شده است. از همین رو، یکی از بنیادیترین نیازهای جامعه در روزگار بحران، بازیابی امیدی است که بر معرفت، ایمان و مسئولیت استوار باشد؛ امیدی که میتوان آن را «امید فعال» نامید.
در الهیات اسلامی، امید صرفا حالتی روانی برای کاستن از اضطراب نیست. امید، نتیجه نوع نگاه انسان به خداوند متعال، جهان، معنویت دینی و مسئولیت خویش است. اگر عالم مجموعهای از رخدادهای کور و بیغایت پنداشته شود، طبیعی است که قدرتهای مادی، صاحبان نهایی سرنوشت انسان تصور شوند و هر افزایش فشار، به گسترش ناامیدی بینجامد. اما در جهانبینی توحیدی، هستی از مبدأیی حکیم و عادل سرچشمه گرفته و در قلمرو ربوبیت او حرکت میکند. توحید افعالی به این معنا نیست که نقش اراده، تدبیر و کنش انسان انکار شود؛ بلکه بدین معناست که هیچ قدرتی مستقل از اراده الهی و هیچ وضعیتی بیرون از قلمرو حکمت او نیست. چنین باوری، هیمنه ظاهری قدرتها را میشکند و به انسان اجازه میدهد واقعیت را فراتر از نمایش پرصدای ابزارهای مادی ببیند.
قرآن کریم در دل دشوارترین موقعیتها، مومنان را از سستی و اندوه بازمیدارد: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»؛ سست نشوید و اندوهگین نگردید که اگر ایمان داشته باشید، برترید. این برتری، وعده آسایش دائمی یا پیروزی بدون هزینه نیست، بلکه بیانگر نوعی علو معنوی و معرفتی است. جامعه مومن ممکن است زخم بخورد، خسارت ببیند و روزهای دشواری را تجربه کند، اما تا هنگامی که قدرت تشخیص، اراده مقاومت و پیوند خود با حقیقت را حفظ کرده است، شکست نخورده است. شکست واقعی از جایی آغاز میشود که جامعه، روایت دشمن از خود و آیندهاش را بپذیرد و توان خویش را تنها با معیارهایی بسنجد که طرف مقابل تعیین کرده است.
فهم سنتهای الهی در تاریخ نیز بخشی از همین عقلانیت امیدوارانه است. قرآن، تاریخ را صحنه کشاکش دائمی حق و باطل میداند، اما برای باطل اصالت و ماندگاری قائل نیست. در تمثیل قرآنی، باطل همانند کف روی آب است؛ پرحجم، پرصدا و چشمگیر، اما بیریشه و رفتنی. آنچه برای مردم سودمند است، در زمین باقی میماند. این نگاه به معنای نادیده گرفتن قدرت دشمن یا کوچک شمردن خطر نیست. تحلیل توحیدی، تحلیل عینی را تعطیل نمیکند؛ بلکه آن را از اسارت ظاهر رها میسازد. مومن موظف است تواناییها، ضعفها، فرصتها و تهدیدها را دقیق ببیند، اما نباید قدرت مادی را مساوی با حقانیت یا شکستناپذیری بداند. بسیاری از قدرتها هنگامی در اوج اقتدار ظاهری بودهاند که فرسایش درونی آنان آغاز شده بود.
در این میان، توکل یکی از بدفهمیده شدهترین مفاهیم دینی است. گاه توکل به انتظار منفعلانه و واگذاری مسئولیتها به خداوند فروکاسته میشود؛ حال آنکه توکل حقیقی پس از شناخت وظیفه، فراهم کردن اسباب و بهکارگیری همه ظرفیتهای مشروع معنا مییابد. انسان متوکل از برنامهریزی، مراقبت و اصلاح ضعفهای خود دست نمیکشد؛ بلکه نتیجه را معبود خویش نمیسازد. او میکوشد، اما گرفتار غرور نمیشود؛ خسارت میبیند، اما فرو نمیریزد؛ از دشمن شناخت پیدا میکند، اما مرعوب تصویر اغراقشده او نمیشود. توکل، پیوند میان بیشترین مسئولیتپذیری انسانی و عمیقترین اعتماد الهی است.
بر این اساس، امید فعال با انکار رنج تفاوت دارد. نمیتوان از مردمی که فقدان، اضطراب یا ناامنی را تجربه کردهاند خواست اندوهگین نباشند. اندوه، واکنشی انسانی و گاه نشانه عمق تعلق و تعهد است. مسئله آن است که اندوه به بیعملی، بدبینی فراگیر یا فروپاشی اعتماد تبدیل نشود. جامعه بالغ، رنج خود را میبیند و برای آن زبان پیدا میکند، اما اجازه نمیدهد رنج، تمام هویت او را تعریف کند. در چنین جامعهای، نهادهای مسئول نیز وظیفه دارند با صداقت، شفافیت و کارآمدی، سرمایه اجتماعی را حفظ کنند؛ زیرا دعوت مردم به صبر، بدون پاسخگویی مسئولان و اصلاح کاستیها، به شعاری کماثر تبدیل میشود.
بر مبنای استوار کلام اسلامی و نظریه جامع ولایت، پیوند ناگسستنی میان «سیاست» و «دیانت» برقرار است؛ به طوری که عرصه تدبیر جامعه و مقاومت در برابر ستم، عین تحقق احکام الهی و بندگی پروردگار به شمار میرود. بر اساس این هویت همبسته، مقاومت در ذات خود یک کنش سیاسی و نظامی اصیل است که ریشه در توحید و نفی طاغوت دارد. مقاومت، جلوه بیرونی ایمان در عرصه اداره جامعه و حفظ کیان اسلام است و ابعاد دفاعی، راهبردی و سیاسی آن، جلوگاه انجام تکالیف توحیدی در ساحت اجتماع به شمار میروند. جامعه مومن میداند که پایداری سیاسی و صلابت دفاعی در برابر مستکبران، مرتبهای والا از اقامه دین و اقامه عدل است که بدون عقلانیت راهبردی و سازماندهی قوی محقق نمیشود.
افق توحیدی به انسان میآموزد که آینده نه از پیش باخته است و نه بدون تلاش ساخته میشود. وعده نصرت الهی، مجوز بیتدبیری نیست؛ دعوتی است برای آنکه انسان در سختترین شرایط نیز از انجام وظیفه دست نکشد.
«امید فعال در نقطه اتصال ایمان و عمل شکل میگیرد؛ ایمانی که به انسان افق میدهد و عملی که صدق آن ایمان را آشکار میسازد. جامعهای که بتواند اندوه را به بصیرت، تهدید را به انسجام و ایمان را به مسئولیت تبدیل کند، حتی در میانه بحران نیز حامل امکان آینده است؛ از این رو، وظیفه امروز ما این است که با مجاهدت در عرصه روشنگری و جهاد تبیین، جامعه را به عالیترین سطح از این نگاه و آمادگی همهجانبه پیش ببریم، چرا که در منطق توحیدی، تاریکی هرقدر گسترده باشد، آخرین سخن تاریخ نیست؛ آخرین سخن از آن حقیقتی است که انسانهای امیدوار، آگاه و مسئول برای تحقق آن قیام میکنند.»
۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۰
کد مطلب: ۲۴٬۳۷۷
نظر شما