آگاه: غرب آسیا بار دیگر روزهای پرالتهابی را پشت سر میگذارد. در حالی که جامعه جهانی همچنان از ضرورت کاهش تنش، اجرای توافقهای آتشبس و جلوگیری از گسترش جنگ سخن میگوید، تحولات میدانی روایت دیگری را بازگو میکند؛ روایتی که در آن، حملات نظامی رژیم صهیونیستی نهتنها متوقف نشده، بلکه دامنه آن از غزه و کرانه باختری تا لبنان و سوریه گسترش یافته است.
تازهترین اخبار از جنوب لبنان حکایت از آن دارد که ارتش رژیم صهیونیستی بار دیگر با نقض آتشبس، مناطق مختلف این کشور را هدف حملات توپخانهای و پهپادی قرار داده است. شهرک المنصوری زیر آتش توپخانه رفت، میسالجبل چندین بار گلولهباران شد، ایستگاه آب شقرا به آتش کشیده شد و یک حمله پهپادی نیز منطقه «مشاع میفدون» را هدف قرار داد. ارتش لبنان نیز اعلام کرد در جریان حمله به یک بولدوزر متعلق به این ارتش، یک نظامی لبنانی زخمی شده است.
تکرار این حملات، آن هم در شرایطی که بارها از وجود توافق آتشبس سخن گفته شده، این سوال اساسی را مطرح میکند که آیا تلآویو اساسا برای توافقهای امنیتی و تعهدات بینالمللی ارزشی قائل است یا آتشبس را صرفا ابزاری تاکتیکی برای مدیریت صحنه نبرد میداند؟
لبنان؛ نقض مکرر حاکمیت ملی
جنوب لبنان طی دهههای گذشته همواره یکی از حساسترین نقاط امنیتی منطقه بوده است. هرگونه تحرک نظامی در این منطقه، ظرفیت تبدیل شدن به بحرانی فراگیر را دارد؛ با این حال، حملات اخیر رژیم صهیونیستی نشان میدهد این ملاحظات مانعی برای ادامه عملیات نظامی نبوده است.
هدف قرار گرفتن زیرساختهای خدماتی، از جمله ایستگاه آب شقرا، صرفا یک اقدام نظامی تلقی نمیشود؛ بلکه اقدامی است که مستقیما زندگی غیرنظامیان را هدف قرار میدهد. تجربه جنگهای اخیر نیز نشان داده است که تخریب زیرساختهای حیاتی، بخشی از فشار همهجانبه بر مناطق درگیر محسوب میشود.
از سوی دیگر، زخمی شدن یکی از نیروهای ارتش لبنان در حمله به تجهیزات رسمی این کشور، بیانگر آن است که دامنه حملات از درگیری با گروههای مقاومت فراتر رفته و حاکمیت ملی لبنان نیز در معرض تعرض قرار گرفته است. این تحولات بار دیگر به خوبی آشکار میسازد که رژیم خونخوار صهیونیستی زبانی جز زبان زور را نمیشناسد و بر خلاف آنچه رئیسجمهور لبنان فکر میکند تنها راه حفظ تمامیت کشور و استقلال آن در برابر این چنین رژیم کودککش و وحشی تنها مقاومت است.
در سوی دیگر جغرافیای بحران، نوار غزه همچنان با پیامدهای انسانی جنگ دست و پنجه نرم میکند. گزارش تازه صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) تصویری تکاندهنده از وضعیت این باریکه ارائه کرده است. بر اساس این گزارش، طی ۳۰۰ روز گذشته از زمان اعلام آتشبس، دستکم ۳۰۰ کودک فلسطینی جان خود را از دست دادهاند؛ یعنی به طور میانگین، هر روز یک کودک قربانی خشونت شده است.
یونیسف این آمار را «شرمآور» و مغایر با تعهدات بینالمللی دانسته و تاکید کرده است که صدها کودک دیگر نیز با جراحات شدید جسمی و روانی مواجه شدهاند.
این گزارش نشان میدهد فاصله میان توافقهای سیاسی و واقعیت میدانی همچنان عمیق است. آتشبسی که نتواند امنیت ابتداییترین قشر جامعه یعنی کودکان را تضمین کند، بیش از آنکه نشانه پایان بحران باشد، نمادی از شکنندگی وضعیت امنیتی است.
همزمان با غزه و لبنان، کرانه باختری نیز همچنان شاهد عملیات نظامی است.
در تازهترین یورش ارتش اسرائیل به اردوگاه آوارگان قلندیا در شمال قدس، بنا بر اعلام مقامهای فلسطینی، ۵۱ نفر زخمی و بیش از ۷۰ فلسطینی بازداشت شدند. همچنین چندین خانه و تاسیسات شهری تخریب شده و دهها واحد مسکونی دیگر خسارت دیدهاند. این تحولات نشان میدهد دامنه عملیات نظامی رژیم صهیونیستی تنها به غزه محدود نیست و کرانه باختری نیز همچنان یکی از کانونهای اصلی تنش باقی مانده است.
از لبنان تا سوریه؛ جنگی که مرز نمیشناسد
اگر مجموعه رخدادهای چند روز گذشته را کنار یکدیگر قرار دهیم، تصویری روشن از الگوی رفتاری رژیم صهیونیستی به دست میآید.
در جنوب لبنان حملات توپخانهای ادامه دارد.
در غزه، گزارشهای سازمان ملل از ادامه تلفات غیرنظامیان حکایت میکند.
در کرانه باختری عملیات بازداشت و تخریب منازل ادامه یافته است.
در سوریه نیز تنها طی ۴۸ ساعت، دستکم ۱۷ مورد تجاوز نظامی ثبت شده است.
به نظر میرسد راهبرد تلآویو دیگر محدود به یک جبهه خاص نیست، بلکه چندین پرونده امنیتی را به صورت همزمان دنبال میکند؛ موضوعی که از نگاه تحلیلگران، احتمال گسترش دامنه بحران را افزایش میدهد.
شاید مهمترین پیام تحولات اخیر، آن چیزی باشد که در سوریه رخ میدهد.
پس از دولت بشار اسد و روی کار آمدن حاکمان جدید، برخی تصور میکردند با کاهش سطح تقابل سیاسی دمشق با تلآویو، تجاوزهای نظامی رژیم صهیونیستی نیز کاهش خواهد یافت؛ اما واقعیت میدانی خلاف این فرضیه را نشان میدهد.
بر اساس گزارش منابع محلی و دیدهبان حقوق بشر سوریه، تنها طی ۴۸ ساعت گذشته، ۱۷ مورد تجاوز نظامی به مناطق مختلف جنوب سوریه ثبت شده است؛ از پیشروی خودروهای زرهی گرفته تا ورود گشتهای نظامی به مناطق مرزی.
این تحولات نشان میدهد آنچه سیاست امنیتی رژیم صهیونیستی را هدایت میکند، صرفا مواضع سیاسی دولتهای همسایه نیست. حتی کشوری که حاکمان جدید آن تلاش کردهاند از ورود به تقابل مستقیم با تلآویو پرهیز کنند و خواهان گسترش روابط با آنها بودهاند نیز از تعرض نظامی در امان نمانده است.
این واقعیت، برداشت بسیاری از ناظران منطقهای را تقویت میکند که خوی جنگطلبی و سیاست توسعهطلبانه رژیم صهیونیستی، محدود به مقابله با دشمنان اعلامی نیست، بلکه هر خلأ امنیتی یا ضعف حاکمیتی را فرصتی برای گسترش نفوذ نظامی تلقی میکند.
برخی کارشناسان مسائل راهبردی معتقدند رژیم صهیونیستی طی سالهای اخیر سیاست «امنیت از طریق برتری نظامی» را با شدت بیشتری دنبال کرده است؛ راهبردی که بر اساس آن، هر نقطهای که از منظر تلآویو تهدید بالقوه تلقی شود، میتواند هدف عملیات پیشدستانه قرار گیرد.
اما تجربه سالهای اخیر نشان داده است که چنین رویکردی، بیش از آنکه امنیت پایدار ایجاد کند، به بازتولید چرخه خشونت و افزایش بیثباتی منطقه انجامیده است.
ادامه حملات در چند جبهه، افزایش فشار بر غیرنظامیان، تخریب زیرساختها و نقض مکرر حاکمیت کشورهای منطقه، نهتنها افق صلح را دورتر کرده، بلکه خطر ورود بازیگران جدید به بحران را نیز افزایش داده است.
آیندهای مبهم برای منطقه
غرب آسیا امروز بیش از هر زمان دیگری در نقطهای حساس قرار گرفته است. از غزه تا جنوب لبنان و از کرانه باختری تا سوریه، نشانههای تشدید تنش به چشم میخورد.
در چنین شرایطی، استمرار حملات نظامی رژیم صهیونیستی، بهویژه تجاوزهای مکرر به خاک لبنان و سوریه و تداوم عملیات در سرزمینهای فلسطینی، این پیام را مخابره میکند که آتشبسهای اعلامشده، دستکم در میدان، هنوز نتوانستهاند جایگزین منطق جنگ شوند. تا زمانی که حقوق غیرنظامیان، حاکمیت ملی کشورها و قواعد حقوق بینالملل در عمل مورد احترام قرار نگیرد، چشمانداز دستیابی به ثبات پایدار در غرب آسیا همچنان دور از دسترس خواهد بود؛ منطقهای که بیش از هر چیز به ارادهای واقعی برای پایان دادن به چرخه خشونت نیاز دارد.
نظر شما