۲۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۵۷
کد مطلب: ۲۴٬۵۱۶

فرهنگ در دو جهان

مجتبی مشهدی محمد _ دبیر گروه فرهنگ

صبح یک روز کاری در تهران، جوانی ۲۵‌ساله گوشی‌اش را برمی‌دارد، چند ثانیه صبر می‌کند تا اتصال فیلترشکن برقرار شود و بعد اینستاگرام را باز می‌کند. جایی که هم محل کار اوست، هم ویترین سلیقه‌اش و هم کانون گفت‌وگوهایش. این صحنه آن‌قدر تکراری شده که دیگر دیده نمی‌شود، اما شاید مهم‌ترین واقعیت فرهنگی ایران امروز در همین چند ثانیه انتظار خلاصه شده باشد.

آگاه: نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که ۸۶ درصد کاربران اینترنت در ایران از ابزارهای دور زدن فیلترینگ استفاده می‌کنند و این نسبت در میان جوانان زیر ۳۰ سال به بیش از ۹۳ درصد می‌رسد. در حالی که پیش از پاییز ۱۴۰۱ کمتر از ۴۰ درصد کاربران به چنین ابزارهایی نیاز داشتند. این اعداد را می‌توان از دو سو خواند: از یک سو نشانه میل طبیعی نسل جوان به جهان باز و از سوی دیگر هشداری درباره فاصله‌ای که میان «فرهنگ رسمی» - آنچه در قاب رسانه ملی، پروانه‌های نمایش و آیین‌های رسمی تعریف می‌شود - و «فرهنگ زیسته» - آنچه مردم واقعا با آن زندگی می‌کنند: موسیقی‌ای که گوش می‌دهند، سریالی که دنبال می‌کنند، زبانی که در گفت‌وگوهای روزانه به کار می‌برند - شکل گرفته است.
درک نیت پشت محدودیت‌ها دشوار نیست. هر جامعه‌ای درباره محتوایی که در فضای عمومی و دیجیتال می‌چرخد حساس است. در فضای مجازی نیز بی‌تردید محتوای آسیب‌زا وجود دارد و مراقبت از نسل جوان در برابر آن، دغدغه‌ای مشروع و شایسته احترام است. اما تجربه این سال‌ها نشان داده که محدودیت صرف، ذائقه و نیاز فرهنگی را تغییر نمی‌دهد، بلکه گفت‌وگو را از کانال‌های رسمی به مسیرهای دیگر می‌برد. نتیجه آن شده که بخش بزرگی از زندگی فرهنگی روزمره - از پادکست‌های آموزشی و موسیقی تازه تا مد، طنز و کسب‌وکارهای کوچک - در فضایی جریان یابد که رسما ممنوع است. بیش از ۶۰ درصد کاربرانی که از شبکه‌های اجتماعی درآمد کسب می‌کنند، اینستاگرام را بستر اصلی کار خود می‌دانند، پلتفرمی که سال‌هاست فیلتر شده است. این وضعیت برای هیچ طرفی مطلوب نیست: نه برای نهادهایی که می‌خواهند مرجع فرهنگ باشند و نه برای نسلی که ناچار است زندگی روزمره‌اش را همزمان در دو جهان پیش ببرد.
فاصله میان این دو جهان پیامدهایی دارد که نباید از آنها غافل شد. نهادهای رسمی فرهنگ، که روزی سخنگوی ذائقه عمومی بودند، امروز برای بخش بزرگی از جامعه چندان مرجعیت ندارند. شکاف دیجیتال میان نسل‌ها نیز به تدریج به شکاف فهم و گفت‌وگو بدل می‌شود. کسی که به این فضاها دسترسی ندارد - و این گروه بیشتر سالمندان و طبقات کم‌برخوردارند - از دنیایی که فرزندانش در آن زندگی می‌کنند دور می‌ماند. افزون بر این، در میزگردهای تخصصی، محدودیت‌های اینترنت از عوامل موثر در مهاجرت برخی متخصصان و جوانان خلاق دانسته شده است و هزینه‌های اقتصادی این وضعیت نیز بر آن سوار است. پرداختن به این پیامدها، نه به معنای نادیده گرفتن نگرانی‌های فرهنگی، که به معنای یافتن راهی بهتر برای پاسخ به آنهاست.
شاید بهترین راه، پرهیز از افراط و تفریط باشد. نه بی‌خیالی مطلق در برابر محتوای آسیب‌زا و نه دیواری که همه‌چیز را یکسان مسدود کند. آنچه تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد، ترکیبی است از مقررات روشن، سواد رسانه‌ای و اعتماد به توان انتخاب مخاطب. جالب اینکه حتی برخی از مدافعان محدودیت‌ها هم، اینک می‌گویند «با فیلترینگ نمی‌توان از جوانان و مرزهای اخلاقی و فرهنگی صیانت کرد. راه‌حل، ایجابی و آموزشی است، نه صرفا محدودیتی.» این سخن، اگر در سیاست‌گذاری جدی گرفته شود، می‌تواند آغاز گفت‌وگویی باشد که سال‌هاست به آن نیاز داریم.
فرهنگ را با اجبار نمی‌سازند، با حضور، گفت‌وگو و اعتماد می‌سازند. نسلی که به جهان باز دسترسی دارد، با مسدود کردن آن جهان به قاب بسته بازنخواهد گشت. اما اگر در همین میدان، محتوای اصیل و جذاب ساخته شود و هنرمندان و خلاقان خود این نسل میدان پیدا کنند، فاصله میان فرهنگ رسمی و فرهنگ زیسته کوتاه‌تر خواهد شد. میلیون‌ها ایرانی هر صبح با فیلترشکن روزشان را آغاز می‌کنند؛ شاید همین آگاهی روزمره، ساده‌ترین و صادقانه‌ترین نقطه شروع برای رسیدن به سیاست فرهنگی گفت‌وگومحور باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.