آگاه: جنگ ادامه دارد، اما زندگی نیز ادامه دارد. کالاهای اساسی در بازار جریان دارند، شبکه توزیع از کار نیفتاده، تولید متوقف نشده و قحطی گستردهای شکل نگرفته است. گزارشهای رسمی اخیر نیز از حفظ ذخایر کالاهای اساسی در سطح حدود ۶ میلیون تن و تامین ۸۵ درصد نیاز از تولید داخلی حکایت دارد. این تفاوت، پرسش مهمی را پیش میکشد: چه چیزی در جامعه ایران تغییر کرده که جنگ امروز، دستکم تاکنون، نتوانسته زندگی روزمره را به وضعیت فروپاشی اجتماعی شهریور ۱۳۲۰ برساند؟
وقتی بیطرفی هم امنیت نیاورد
درس شهریور ۱۳۲۰ را نباید فقط در چند ساعت ورود نیروهای بیگانه جستوجو کرد. آنچه بعد از اشغال رخ داد، نشان میدهد جنگ چگونه میتواند از مرزهای نظامی عبور کند و وارد سفره مردم شود.
پژوهشهای تاریخی درباره بحران غلات در سالهای جنگ جهانی دوم نشان میدهد بحران نان حتی پیش از اشغال آغاز شده بود، اما با ورود نیروهای شوروی و بریتانیا شدت گرفت. در تهران، مصرف آرد که در سال ۱۳۱۷ حدود ۳۰۰ خروار در روز بود، در اوایل ۱۳۲۱ به حدود ۷۰۰ خروار رسید؛ یکی از دلایل اصلی، مهاجرت روستاییانی بود که در پی گرسنگی راهی پایتخت شده بودند. تصویر از این هم روشنتر میشود: در پی اشغال آذربایجان، حدود ۲۰۰ هزار نفر به تهران گریختند و جمعیت و نیازهای غذایی پایتخت حدود ۳۷ درصد افزایش یافت؛ در حالی که تعداد نانواییهای تهران همچنان حدود ۴۰۰ واحد بود. راهآهن و بخش مهمی از وسایل حملونقل نیز برای جابهجایی نیرو و تجهیزات نظامی متفقین به کار گرفته میشد و در نتیجه، حتی در جاهایی که غله وجود داشت، امکان رساندن آن به شهرها محدود میشد. این یعنی بحران فقط محصول «کمبود غذا» نبود؛ ظرفیت جامعه برای رساندن غذا از مزرعه به سفره نیز از بین رفته بود.
از گرانی تا قحطی؛ فاصلهای که امروز حفظ شده است
گزارشهای آن دوره از افزایش شدید قیمت کالاهای اساسی حکایت دارند. در آبان ۱۳۲۱، قیمت گندم در مرند از ۱۸ ریال به ۳۵ ریال رسید. در برخی مناطق حتی با وجود دخالت دولت و کاهش قیمت رسمی نان، ازدحام مردم برای تهیه نان ادامه داشت. گزارشهای روزنامه اطلاعات از قزوین نیز میگفت یکچهارم مردم شبها گرسنه میخوابیدند.
در تهران، دولت ناچار شد نان را شبانه بپزد تا از ازدحام صبحگاهی مردم جلوگیری کند؛ اما نان شبپخته نیز خیلی زود تمام میشد. کار به جایی رسید که در مجلس گفته شد مردم جلوی نانواییها میمیرند. این همان جایی است که مقایسه امروز و دیروز معنا پیدا میکند. امروز گرانی و فشار معیشتی انکارشدنی نیست؛ اما گرانی با قحطی یکی نیست. جامعه امروز با افزایش قیمت و کاهش قدرت خرید مواجه است، اما شبکه تامین کالاهای اساسی تاکنون دچار فروپاشی گسترده نشده است. حتی در گزارشهای ماههای اخیر، از تداوم تولید و فعالیت بنگاهها با وجود آسیب به بخشی از زیرساختهای انرژی، حملونقل و صنایع مادر خبر داده شده است.
تابآوری یعنی شهر از حرکت نایستد
شاید «تابآوری» در چنین شرایطی واژهای بیش از حد انتزاعی به نظر برسد؛ اما اگر آن را در زندگی روزمره جستوجو کنیم، معنای روشنتری پیدا میکند. تابآوری یعنی وقتی جنگ به زیرساختها فشار میآورد، شبکه توزیع خود را بازسازی میکند؛ وقتی واردات با دشواری مواجه میشود، تولید داخلی بخشی از نیاز را پوشش میدهد؛ وقتی مردم نگران کمبود میشوند، بازار بتواند دوباره به تعادل نسبی برگردد و مهمتر از همه، زندگی اجتماعی بهطور کامل از حرکت نایستد.
گزارشهای سال جاری از حفظ سطح ذخایر کالاهای اساسی در حدود ۶ میلیون تن و تامین ۸۵ درصد نیاز از تولید داخلی خبر میدهند. در گزارشی دیگر نیز اعلام شده که در جریان جنگ، وقفهای در تامین کالاهای اساسی ایجاد نشده است. این اعداد البته به معنای نبود مشکل نیست؛ بلکه نشان میدهد میان «فشار اقتصادی» و «فروپاشی اقتصادی» فاصله وجود دارد.
جامعهای که تجربه جنگ را پشت سر گذاشته است
یک تفاوت مهم دیگر را هم نباید نادیده گرفت: ایران امروز، جامعهای است که جنگ را تجربه کرده است.
نسلی از ایرانیان، تجربه جنگ هشتساله، حملات موشکی، کمبود، سهمیهبندی، مهاجرت، پناهگاه و مدیریت زندگی در بحران را در حافظه جمعی خود دارد. در نتیجه، واکنش جامعه امروز به جنگ، در مقایسه با جامعه ایران در سال ۱۳۲۰ که با یکی از نخستین بحرانهای تمامعیار نظامی و ژئوپلیتیکی دوران مدرن خود مواجه شد، متفاوت است. امروز ایران هزینه جنگیدن را میپردازد، اما هزینه نجنگیدن در شهریور ۲۰ بسیار بیشتر از امروز بود.
از سوی دیگر، در شهریور ۱۳۲۰ مسئله فقط ضعف نظامی نبود. پژوهشهای تاریخی از شکاف عمیق میان حکومت رضاشاه و بخشهایی از جامعه، نارضایتی عمومی و نبود یک بسیج اجتماعی فراگیر در برابر اشغالگران سخن میگویند. در نتیجه، ارتشی که بیش از هر چیز برای تثبیت حکومت ساخته شده بود، در برابر حمله خارجی نتوانست همان انسجامی را نشان دهد که حکومت از آن انتظار داشت. این شاید مهمترین درس اجتماعی شهریور ۲۰ باشد: امنیت فقط با ساختن ارتش ایجاد نمیشود؛ به رابطه دولت و جامعه، اعتماد، سازمانیافتگی و احساس تعلق مردم به سرنوشت کشور نیز وابسته است!
جنگ امروز؛ آزمون دیگری برای جامعه ایران
مقایسه شهریور ۱۳۲۰ با امروز البته نباید به یک معادله ساده تبدیل شود. جنگ جهانی دوم، اشغال نظامی مستقیم، حضور ارتشهای خارجی و شرایط اقتصادی و کشاورزی آن دوره با وضعیت امروز یکسان نیست. حتی پژوهشهای تاریخی نشان میدهند بحران نان آن زمان علاوه بر جنگ، از خشکسالی، احتکار، قاچاق غلات، ضعف حملونقل و اختلال در شبکه توزیع نیز تاثیر میگرفت.
اما همین تفاوتها یک واقعیت مهم را برجسته میکند: جامعه ایران امروز توانسته میان جنگ و فروپاشی فاصله ایجاد کند.
این به معنای خوب بودن شرایط اقتصادی یا نادیده گرفتن گرانی و فشار بر خانوارها نیست. تابآوری زمانی ارزش دارد که بدانیم مردم هزینه آن را هم میپردازند. مسئله این است که در میانه جنگ، هنوز میتوان از بازار، تولید، خدمات، توزیع کالا و زندگی روزمره سخن گفت؛ نه از شهری که شبکه تامین نان آن در حال فروپاشی است. سوم شهریور ۱۳۲۰ از این منظر فقط یک خاطره تاریخی نیست. آن روز ایران فهمید که بیطرف ماندن لزوما به معنای در امان ماندن نیست. امروز تجربه دیگری در برابر جامعه قرار گرفته است: کشوری که وارد جنگ شده، اما تلاش میکند در کنار دفاع نظامی، اقتصاد و زندگی اجتماعی خود را نیز سرپا نگه دارد. شاید تفاوت اصلی این دو شهریور را نه فقط در «جنگ»، که باید در توان یک جامعه برای ادامه دادن زندگی در دل جنگ جستوجو کرد.
نظر شما