شب که می‌شود، بعضی بیمارستان‌های تهران فقط محل بستری بیماران نیستند؛ برای خانواده‌هایی که از شهرستان آمده‌اند، به اقامتگاه موقت هم تبدیل می‌شوند. در گوشه‌ای از نمازخانه، مادری کنار کودک بیمار خود خوابیده و چند خانواده دیگر، وسایل مختصرشان را کنار دیوار گذاشته‌اند. بیرون بیمارستان نیز گاهی چادرهایی برپا می‌شود؛ خانواده‌هایی که برای درمان به پایتخت آمده‌اند اما توان پرداخت هزینه هتل و مسافرخانه را ندارند یا کسی را در تهران نمی‌شناسند و حالا شاید در ماشین خوابیده‌اند.

تهران؛ آخرین ایستگاه درمان

آگاه: این مشاهدات میدانی خبرنگار «آگاه» از یکی از بیمارستان‌های تخصصی تهران است؛ تصویری که شاید در نگاه اول تنها یک صحنه انسانی باشد، اما در واقع نشانه‌ای از یک مسئله قدیمی در نظام سلامت ایران است: تمرکز خدمات پزشکی در کلان‌شهرها و مهاجرت اجباری بیماران از شهرهای کوچک‌تر به مراکز درمانی بزرگ. بیمار شهرستانی فقط برای دریافت یک خدمت تخصصی به تهران نمی‌آید؛ گاهی برای تشخیص بیماری، گاهی برای دسترسی به پزشک متخصص و گاهی برای کاری که انتظار دارد در بیمارستان شهر خودش انجام شود، راهی پایتخت می‌شود. تهران در این میان هم مقصد بیماران است و هم شهری که خودش با کمبود ظرفیت درمانی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

یک بیمار قلبی و دو ساعت فاصله تا تهران
مهدی دهنوی در گفت‌وگو با «آگاه» گفت که مادرش را با مشکل قلبی ـ عروقی به بیمارستان یکی از شهرهای اطراف تهران برده است. شهری که فاصله‌اش با پایتخت چندان زیاد نیست و در شرایط عادی، مسیر تهران تا آنجا بیشتر از یکی، دو ساعت طول نمی‌کشد. مهدی می‌گوید: اقدامات اولیه برای مادرش در بیمارستان انجام شد و مشخص شد که یکی از رگ‌های قلب دچار انسداد است و باید برای آنژیوگرافی و ادامه درمان اقدام شود. او می‌گوید: «به ما گفتند باید برویم تهران. گفتند آنجا باید آنژیو انجام شود.» برای خانواده او، مسئله فقط طی کردن مسیر نبود. بیماری قلبی فرصتی برای آزمون و خطا باقی نمی‌گذارد و خانواده‌ای که با نگرانی وضعیت بیمار را دنبال می‌کند، در چنین شرایطی ترجیح می‌دهد هرچه سریع‌تر به مرکزی برسد که امکان درمان مورد نیاز را دارد.

یک کودک یک‌ونیم ساله و سفری برای پیدا کردن تشخیص
فاطمه رجبی، مادر کودکی یک‌سال‌ونیمه است. او به «آگاه» گفت که فرزندش را پس از بروز علائمی که خانواده نگران بودند ناشی از ضربه به سر باشد، به بیمارستان تخصصی کودکان در یکی از شهرستان‌ها برد، اما آنجا پایان ماجرا نبود. کودک به بیمارستان دیگری در همان شهر فرستاده شد؛ مرکزی که بیشتر محل مراجعه بیماران تصادفی و مصدومان حوادث است. از سر کودک تصویربرداری شد و اقدامات اولیه انجام گرفت، اما خانواده همچنان پاسخ روشنی برای علت علائم او نداشت. فاطمه سرانجام کودک را به تهران آورد. در بیمارستان کودکان تهران، تشخیص متفاوتی مطرح شد: کودک دچار یک بیماری ویروسی بود و تهوع او ناشی از همان بیماری تشخیص داده شد؛ نه آسیب مغزی.

گفتند خطرناک بوده؛ ممکن بود آمبولی کند
سعید محمدی، ۵۸ ساله است. سابقه گرفتگی رگ دارد و به دیابت نیز مبتلاست. او درباره بیماری و مراجعه به مراکز درمانی تهران گفت: «شبی با مشکل انسداد رگ و درد شدید پا، به بیمارستان شهرستان مراجعه کردم.» به گفته سعید، پزشک اورژانس در مراجعه نخست انسداد عروق را تشخیص نمی‌دهد و برای او مسکن تجویز می‌شود. اما درد ادامه پیدا می‌کند و وضعیت پا تغییر می‌کند. سعید در نهایت به تهران مراجعه کرده و مشخص می‌شود این وضعیت خیلی خطرناک بوده و ممکن بوده آمبولی کند. این روایت سوالی را مطرح می‌کند: بیمارانی که با بیماری‌های زمینه‌ای و علائم جدی به اورژانس مراجعه می‌کنند، تا چه اندازه به تشخیص تخصصی و امکانات لازم در همان منطقه دسترسی دارند؟
از فریدون‌شهر تا تهران؛ وقتی اکسیژن خون پایین است
روایت دیگری که «آگاه» از یکی از بیماران شنیده، این بار از فریدون‌شهر اصفهان آغاز می‌شود. بیمار می‌گوید با مشکل ریوی و افت شدید سطح اکسیژن خون به یکی از بیمارستان‌های مجهز فریدون‌شهر مراجعه کرده است. به روایت او، پزشک به جای آنکه درمان در همان مرکز را ادامه دهد، مقدار کورتونی را که بیمار پیش از آن مصرف می‌کرد افزایش داده و او را برای ادامه درمان به تهران ارجاع داده است.
در چنین شرایطی، فاصله میان بیمار و درمان دیگر فقط فاصله فیزیکی نیست؛ فاصله میان سطح خدمتی است که بیمارستان می‌تواند ارائه کند و سطح خدمتی که بیمار به آن نیاز دارد. یکی از مشکلات نظام درمان ایران این است که داشتن ساختمان بیمارستان، الزاما به معنای فعال بودن تمام ظرفیت آن نیست.
در سال‌های گذشته بارها درباره کمبود پزشک متخصص، پرستار و تجهیزات در شهرستان‌ها گزارش شده است. حتی مواردی وجود داشته که بیمارستان ساخته شده اما به دلیل کمبود نیروی انسانی یا تجهیزات، امکان استفاده کامل از ظرفیت آن وجود نداشته است. لذا بخشی از مراجعه بیماران به کلان‌شهرها اجتناب‌ناپذیر است، زیرا برخی خدمات تخصصی و فوق‌تخصصی نمی‌تواند در همه شهرها ارائه شود. اما کمبود پزشک، تخت و تجهیزات به‌عنوان یکی از دلایل مراجعه بیماران به شهرهای بزرگ است. به همین دلیل، بیش از یک‌سوم درمان‌های تخصصی کشور در تهران انجام می‌شد و در برخی موارد این سهم به بیش از ۴۰ درصد می‌رسد. در برخی شهرها حتی اگر تجهیزات وجود داشته باشد، ممکن است متخصص لازم برای استفاده از آن تجهیزات وجود نداشته باشد؛ برای مثال دستگاه رادیولوژی وجود دارد اما رادیولوژیست برای آن تامین نشده است.

تهران؛ مقصد بیماران، با کمبود تخت
تناقض بزرگ ماجرا اینجاست که تهران، در حالی پذیرای بیماران سایر استان‌هاست که خودش نیز با کمبود ظرفیت درمانی مواجه است.
بر اساس اظهارات رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان تهران در مرداد ۱۴۰۵، این استان با کمبود حدود ۱۶ هزار تخت بیمارستانی مواجه است که بیش از ۱۰ هزار تخت آن مربوط به بخش دولتی است. همچنین سرانه تخت در شهر تهران حدود دو تخت به ازای هر هزار نفر اعلام شده، در حالی که این رقم در شهرستان‌های استان تهران حدود ۰.۶ تخت است. اصل ارجاع در نظام سلامت، چیز بدی نیست. هیچ نظام درمانی نمی‌تواند همه خدمات فوق‌تخصصی را در همه شهرها مستقر کند. اتفاقا تمرکز برخی خدمات پیچیده در مراکز مجهزتر می‌تواند از نظر پزشکی منطقی باشد. مسئله، جایی دیگر است: فاصله میان سطح اول و سطح آخر درمان چقدر است؟
اگر بیماری در شهر کوچک خود به پزشک مراجعه کند و در صورت نیاز به مرکز شهرستان، سپس مرکز استان و در موارد پیچیده‌تر به یک قطب منطقه‌ای ارجاع شود، نظام درمانی در مسیر طبیعی خود حرکت می‌کند. اما اگر بیمار از بیمارستان شهر خود مستقیم به تهران فرستاده شود، معنای ارجاع تغییر می‌کند. در این حالت، تهران تبدیل به «مرکز نهایی» نمی‌شود؛ تبدیل به مرکز جبران کمبودهای سایر نقاط کشور می‌شود.

مسئله تهران نیست؛ مسئله جایی است که بیمار از آن می‌آید
بیمارستان‌های پایتخت نیز بخشی از بار سنگین نظام سلامت کشور را تحمل می‌کنند. پزشکان و کادر درمان این مراکز نیز با حجم بالای مراجعه روبه‌رو هستند. مسئله، ساختاری است. در کنار این بیماران، خانواده‌هایی ایستاده‌اند که شب را در نمازخانه و روی نیمکت می‌گذرانند یا اطراف بیمارستان چادر می‌زنند.
اینها نشانه‌های یک مشکل واحد نیستند؛ اما همه آنها یک پرسش مشترک دارند: چرا برای بخشی از مردم، دسترسی به درمان تخصصی هنوز با ترک شهر و سفر به تهران آغاز می‌شود؟
پاسخ این پرسش را نمی‌توان فقط در تعداد بیمارستان‌ها جست‌وجو کرد. باید به توزیع پزشک متخصص، تجهیزات، تخت، پرستار، خدمات تشخیصی و مهم‌تر از همه، کارآمدی نظام ارجاع نگاه کرد. اگر قرار است بیمار برای رسیدن به درمان، ابتدا از خانه خود مهاجرت کند، خانواده‌اش را همراه خود بیاورد و بعد شب را در نمازخانه یا کنار بیمارستان صبح کند، مشکل دیگر فقط کمبود یک دستگاه یا یک پزشک نیست. مشکل، فاصله‌ای است که میان محل زندگی بیمار و جایی که واقعا امکان درمان او وجود دارد، ایجاد شده است. البته در سال‌های اخیر در تهران تعدادی همراه‌سرا نیز تاسیس شده اما چادرخوابی در اطراف بیمارستان‌ها نشان می‌دهد این مسئله حل نشده است و تا زمانی که این فاصله کوتاه نشود، تهران همچنان برای بسیاری از بیماران نه یک انتخاب، بلکه آخرین گزینه باقی خواهد ماند.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.