۱۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۷
کد مطلب: ۲۵٬۰۸۷

جنوب لبنان بار دیگر در نقطه‌ای عطف، خطیر و سرنوشت‌ساز قرار گرفته است. شامگاه پنج‌شنبه، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، در بیانیه‌ای رسمی و با صراحت اعلام کرد که ارتش این رژیم عملیات خود را در ارتفاعات استراتژیک «علی‌الطاهر» به پایان رسانده و این منطقه دیگر تهدیدی برای شهرک‌های شمالی اراضی اشغالی محسوب نمی‌شود. به دنبال این اظهارات، فرماندهی ارتش صهیونیستی بلافاصله از «سیطره عملیاتی» کامل، هم در سطح زمین و هم در لایه‌های زیرزمینی این منطقه، سخن به میان آورد و مدعی شد که زیرساخت‌های نظامی و تونل‌های مرتبط با حزب‌الله را پاکسازی کرده است.

علی‌الطاهر، نتیجه توافق

آگاه: این اعلامیه تهاجمی در شرایطی رسانه‌ای شد که توافق شکننده آتش‌بس میان طرفین همچنان روی کاغذ برقرار بود؛ رویکردی که بار دیگر ماهیت تجاوزکارانه، عهدشکنی سیستماتیک و عدم پایبندی مطلق تل‌آویو به هیچ‌گونه توافق، قطعنامه یا میانجی‌گری بین‌المللی را عریان ساخت و نشان داد رژیم صهیونیستی از دیپلماسی صرفا به عنوان پوششی برای پیشبرد اهداف نظامی خود استفاده‌می‌کند.

اهمیت راهبردی ارتفاعات علی‌الطاهر؛ چرا این نقطه حیاتی است؟
برای درک عمق فاجعه و اهمیت تحولات اخیر، باید نگاهی دقیق‌تر به جغرافیا و موقعیت نظامی ارتفاعات علی‌الطاهر انداخت. این ارتفاعات در شرق نبطیه، در شمال رودخانه لیطانی و میان شهرک‌های کفر تبنیت و نبطیه فوقا واقع شده است. ارتفاع این تپه حدود ۶۰۰ متر از سطح دریاست، اما اهمیت آن به رقم ارتفاع مربوط نمی‌شود، بلکه به اشراف مطلق و بی‌نظیر آن بر جغرافیای پیرامونی باز می‌گردد. علی‌الطاهر تسلطی کامل بر شهر نبطیه، منطقه اقلیم التفاح، جبل ریحان و تمامی محورهای مواصلاتی و تدارکاتی کلیدی در جنوب لبنان دارد.
از دیدگاه کارشناسان نظامی، این تپه نه تنها یک نقطه دیده‌بانی عالی، بلکه «گره کور ارتباطی» میان قلعه تاریخی شقیف (که رژیم پیشتر در جریان درگیری‌ها بر آن مسلط شده بود) و مناطق شمالی‌تر جنوب لبنان است. منابع امنیتی و اطلاعاتی غربی و صهیونیستی پیشتر این نقطه را به عنوان یکی از مقرهای اصلی لجستیک و شبکه تونلی استراتژیک مرتبط با یگان‌های عملیاتی حزب‌الله توصیف کرده بودند؛ شبکه‌ای که طی دهه‌ها با تلاش‌های فراوان برای روزهای مبادا طراحی شده و شامل اتاق‌های فرماندهی، انبارهای مهمات، سیستم‌های ارتباطی امن و امکانات اقامتی بوده است. عملیات رژیم صهیونیستی برای تسخیر این ارتفاعات از ماه‌ها پیش و به‌ویژه پس از تسلط بر قلعه شقیف در اواخر بهار آغاز شد. ارتش اسرائیل بارها تلاش کرد با آتش سنگین توپخانه، بمباران‌های هوایی فرساینده و پیشروی‌های تدریجی زمینی، این دژ دفاعی را بشکند. اگرچه در مقاطعی مقاومت توانست این حملات را دفع کند و ارتش را به عقب براند، اما استمرار فشارها، محاصره طولانی مدت و بهره‌گیری از تجهیزات پیشرفته مهندسی، سرانجام رژیم را به ادعای تسخیر کامل منطقه رساند. نتانیاهو این رویداد را «پیروزی استراتژیک» خواند؛ ادعایی که فراتر از واقعیت میدانی، با اهداف سنگین جنگ روانی و سیاسی دنبال می‌شود.

اهداف پشت پرده نتانیاهو؛ تثبیت اشغال و فرار از بحران‌های داخلی
بررسی این رویداد بدون در نظر گرفتن شرایط سیاسی داخلی رژیم صهیونیستی ناقص خواهد بود. بنیامین نتانیاهو در ماه‌های اخیر زیر شدیدترین فشارهای سیاسی، قضایی و اجتماعی از سوی مخالفان داخلی و خانواده‌های اسرا قرار داشته است. او برای بقای سیاسی خود نیازمند دستاوردهای ملموس میدانی است تا بتواند افکار عمومی جامعه صهیونیستی را قانع کند که ماشین جنگی این رژیم به اهداف خود دست یافته است.
علاوه بر این، پس از آن اظهارات وزیر جنگ رژیم صهیونیستی، «اسرائیل کاتس»، مبنی بر اینکه تصرف علی‌الطاهر تکمیل‌کننده «منطقه امنیتی» در جنوب لبنان است و نیروهای اسرائیلی تا زمان «خلع سلاح کامل حزب‌الله» از این مواضع عقب‌نشینی نخواهند کرد، پرده از استراتژی بلندمدت تل‌آویو برمی‌دارد. هدف رژیم صهیونیستی ساختن یک «منطقه حائل عمیق» در خاک لبنان است تا به خیال خود امنیت شهرک‌های شمالی را تضمین کند. این رویکرد، نقض آشکار و فاحش روح و متن توافقات آتش‌بس است که با میانجی‌گری ایالات متحده شکل گرفته بود؛ توافقی که قرار بود زمینه خروج تدریجی نیروهای اشغالگر و استقرار کامل ارتش لبنان را فراهم آورد. این تحولات بار دیگر ناکارآمدی و پوشالی بودن تضمین‌های غربی و آمریکایی را اثبات کرد. جامعه جهانی و سازمان‌های بین‌المللی در برابر این اقدامات تهاجمی سکوت پیشه کرده یا به بیانیه‌های بی‌خاصیت بسنده کرده‌اند. وقتی یک طرف منازعه توافق را به بازیچه تبدیل کند و طرف دیگر با انفعال روبه‌رو شود، نتیجه، چیزی جز استمرار تدریجی اشغالگری نخواهد بود.

ضرورت پاسخ قاطع؛ زبان قدرت؛ تنها ادبیاتی که اشغالگر می‌فهمد
تاریخ دهه‌های گذشته در معادلات لبنان و فلسطین یک درس بزرگ و تغییرناپذیر به همراه دارد: رژیم صهیونیستی به هیچ عهد، پیمان و قطعنامه‌ای پایبند نیست و جز زبان قدرت، اراده پولادین و تحمیل هزینه‌های سنگین، هیچ پیام دیگری را درک نمی‌کند.
اگر هر تجاوز زمینی، هر پیشروی تدریجی و هر ادعای سیطره‌ای از سوی تل‌آویو بدون پاسخ بماند و هزینه‌ای در پی نداشته باشد، خطوط قرمز به مرور زمان جابه‌جا خواهند شد. در چنین سناریویی، «منطقه امنیتی» ادعایی رژیم روزبه‌روز عمیق‌تر شده، حاکمیت ملی لبنان بیشتر لکه‌دار می‌شود و معادله بازدارندگی که مقاومت طی سال‌ها با خون رزمندگانش ایجاد کرده بود، به شدت آسیب می‌بیند.
البته پاسخ قاطع و متناسب به معنای افتادن در دام بازگشت شتاب‌زده به جنگ تمام‌عیار و فرساینده نیست؛ بلکه منظور، اعمال «بازدارندگی هوشمند و دردناک» است. مقاومت اسلامی لبنان بارها در میدان‌های نبرد اثبات کرده است که با وجود حجم سنگین بمباران‌ها و ترورها، از ابتکار عمل تاکتیکی بالایی برخوردار است. هدف‌گیری دقیق خطوط تدارکاتی دشمن، وارد کردن تلفات انسانی و تجهیزاتی به نیروهای اشغالگر مستقر در ارتفاعات علی‌الطاهر و شقیف و نشان دادن این واقعیت که هیچ پیشروی‌ای در خاک لبنان بدون تاوان سنگین نخواهد بود، می‌تواند معادله را تغییر دهد. سابقه درگیری‌های پیشین در همین محور نشان داد که رزمندگان مقاومت توانایی زمینگیر کردن زره‌پوش‌های دشمن را دارند؛ اراده‌ای که امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازتعریف و فعال‌سازی است.
در شرایط بسیار حساسی که اکنون جریان دارد، بزرگ‌ترین، خطرناک‌ترین و مهلک‌ترین خطری که جبهه داخلی لبنان، صفوف مقاومت و حامیان آن را تهدید می‌کند، افتادن در دام «مقصرتراشی‌های داخلی» و تفرقه‌افکنی است.
برخی رسانه‌های وابسته به جریان‌های همسو با غرب یا تحلیل‌گران سطحی ممکن است با هدف تسویه‌حساب‌های سیاسی، شروع به یافتن مقصر در میان صفوف حزب‌الله، ارتش لبنان یا جریان‌های سیاسی حامی مقاومت کنند. این رویکرد، دقیقا همان پازلی است که سرویس‌های اطلاعاتی دشمن صهیونیستی برای تکمیل پیروزی‌های میدانی خود به آن نیاز دارند. ایجاد شکاف روانی، ترویج ناامیدی و تشدید اختلافات داخلی، کم‌هزینه‌ترین راه برای تضعیف جبهه مقاومت از درون است.
امروز زمان تسویه‌حساب‌های سیاسی، ملامت‌گری و سرزنش یکدیگر نیست. بقا، عزت و اقتدار لبنان و جریان مقاومت صرفا در گرو «وحدت کامل میدانی و سیاسی»، هماهنگی ساختاری، جبران سریع کاستی‌های لجستیکی و تقویت زیرساخت‌های دفاعی است. محور مقاومت باید با صدایی واحد، اراده آهنین و خنثی‌سازی توطئه‌های جنگ روانی دشمن، به مقابله با این تجاوزات برخیزد. جبران کاستی‌ها به معنای بازسازی شبکه‌های ارتباطی، بهبود سیستم‌های هشداردهنده، ارتقای آمادگی رزمندگان در خطوط مقدم و افزایش فشارهای هماهنگ دیپلماتیک است. دولت لبنان و ارتش این کشور نیز نباید در برابر این تجاوزات سکوت کنند؛ حاکمیت ملی لبنان نیازمند پشتیبانی همه‌جانبه از سوی تمامی ارکان کشور و کشورهای حامی مقاومت در سطح منطقه است.
رویداد ارتفاعات علی‌الطاهر فراتر از یک درگیری جغرافیایی ساده روی یک تپه ۶۰۰ متری است؛ این منطقه به سنگ محک و «آزمون سرنوشت‌ساز اراده‌ها» تبدیل شده است. نتیجه این نبرد، نه تنها آینده ژئوپلیتیک جنوب لبنان، بلکه کل معادلات بازدارندگی در منطقه را تحت تاثیر جدی قرار خواهد داد.
اگر مقاومت با انسجام کامل، اتحاد درون‌سپاهی و پاسخ‌های کوبنده، هزینه‌های سنگینی را به اشغالگران تحمیل کند، تل‌آویو ناچار به عقب‌نشینی خواهد شد و در غیر این صورت، اشغالگران گام‌های بعدی خود را برای تثبیت حضور در عمق خاک لبنان برخواهند داشت. جنوب لبنان بار دیگر اثبات کرده که قلب تپنده مقاومت است و کلید عبور از این توفان سنگین، فقط و فقط در گرو وحدت، پایداری، اراده پولادین و پاسخ قاطع به متجاوز است.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.