آگاه: تکیه بر توافقاتی که در سایه تهدید و زیر فشار اراده قدرتهای استکبار منعقد میشوند، چیزی جز تکیه بر سراب نیست. تاریخ نشان داده است که قراردادهای ناعادلانه، تنها وقفهای کوتاه در مسیر سلطهگری دشمن هستند، نه راهکاری برای صلح. ما نباید با بازسازی خرابههای دیپلماسی شکستخورده، فرصتهای طلایی را برای پیشروی در مسیر استقلال و اقتدار ملی از دست بدهیم. راه ما، نه معامله بر سر حاکمیت، که عبور از تنگناهای تحمیلی با تکیه بر قدرت خودمان است. آنچه امروز تحت عنوان تفاهم، عدهای به ستایش از آن میپردازند، نباید پوششی برای فروکش کردن روحیه مقاومت ستودنی ملت ایران باشد. توافقاتی که در برابر اولین برخورد نظامی دشمن فرو میریزند، از ابتدا محکوم به فنا بودهاند. ما نباید با تمسک به بقایای توافقهای مرده، جانی دوباره به کالبد تسلیمطلبی ببخشیم. قدرت ما در پایداری بر مواضع اصولی است، نه در چانهزنی برای دریافت امتیازاتی که در کف دست دشمن است. مقاومت، نه یک انتخاب، که تنها راه گریز از چاه بردگی است.
درس تاریخ به ما از مذاکره با دشمن
تاریخ ثابت کرده است که دیپلماسی بدون قدرت، چیزی جز التماس برای بقا نیست. تفاهمنامههایی که در برابر هیمنه آمریکا رنگ میبازند، تنها ابزاری برای مدیریت شکست هستند. ما نباید اقتدار بهدست آمده در میدان عمل را با قراردادهای بیجان و پوچ، قربانی کنیم. مسیر آینده، نه در اتاقهای مذاکرهای که بوی هیاهوی تسلیم میدهد، بلکه در تقویت بازدارندگی و شکستن زنجیرهای سلطه نهفته است.
تفاهمنامه و مذاکرات پس از جنگ، یک مسیری بود که رفته شد و به شکست انجامید؛ اصرار برای طی طریق در آن مسیر، برای ملت و دولت، عایدی ندارد. عدهای این گمان اشتباه را داشتند و دارند که پذیرش آتشبس و رفتن در زمین مذاکرات اسلامآباد و ژنو و پذیرش تفاهمنامه که رهبر انقلاب با آن علیالاصول مخالفت کردند، عملا قطعهای از همان پازل منحوس تطبیع و نرمالایز کردن نظام است. این گمان کاملا اشتباه است؛ جوهره نظام ما و مردم ما مقاومت و تسلیمناپذیری در برابر مستکبران و متجاوزان است. اگر در مقطعی، استراتژی تفاهم و مذاکره انتخاب شد، صرفا برای تثبیت دستاوردهای مقاومت بود؛ اما عملا آن استراتژی، توخالی از آب درآمد؛ حالا باید آن را به کنار بنهیم و صرفا متمرکز بر استراتژی مقاومت شویم.
نرمالیزاسیون ممنوع!
تداوم مسیر غلط تفاهم و مذاکره و تنفس مصنوعی دادن به پیکره بیجان توافق با دشمن، عملا حرکت بر مدار ریلی است که یکی از استراتژیستهای جریان تسلیمطلبی در سال ۹۲ گفته بود و تکمیل همان پازل نرمالیزاسیون نظام است و اگر آقایان بدون توجه به این مهم و صرفا حرکت بر مدار عقلانیت دیپلماتیک آفتزده، دستگاه محاسباتی قبلی را تداوم بخشند باید بدانند که حتما کشور، نظام، ملت و ایضا خودشان چوب و آسیب بیشتری خواهند خورد. دشمن ما با مذاکره و توافق پایاپای، بیگانه است؛ دشمنان ما همان جلادانی هستند که حادثه میناب و سیریک را آفریدند و به بچههای مدرسه و مدعوین مراسم عروسی نیز رحم نکردند. در تاریخ قدرتهای سیاسی چیزی تحت عنوان مصالحه درست یا نادرست معنا ندارد؛ یا قدرت کنترل رقیب را دارید یا ندارید. یا میتوانید با قدرت واقعی، دشمن را به عقب برانید یا با هیچ ابزار دیگری چنین چیزی رخ نمیدهد. هرکس به دیپلماتها گفته که دیپلماسی ادامه میدان است، خواسته سر آنان را شیره بمالد! یک دوره فشرده از تاریخ روابط بینالملل برای آنها باید برگزار کنیم.
ماجرای مارشال پتن
داستان فیلیپ پتن، مارشال فرانسوی در جنگ جهانی اول، از گوشزدهای مهم تاریخی به شمار میرود. پتن فقط یک فرمانده نظامی ساده نبود، او در طول جنگ جهانی اول فرماندهی نظامی فرانسه را بر عهده داشت و تبدیل به قهرمان ملی فرانسه و نماد مقاومت شد.
اما در ۱۹۴۰ آنگاه که آلمان به فرانسه حمله کرد، پتن با این استدلال که ادامه جنگ خسارت دارد، به فکر مذاکره برای پایان جنگ افتاد. او دقیقا در زمانی که نیروهای فرانسوی در حال جنگیدن بودند به شدت طرفدار آتشبس و پایان به تعبیر خودش عزتمندانه جنگ شد. سرانجام تنها یک روز پس از اینکه به مقام ریاست دولت رسید درخواست آتشبس خود را رسما به آلمانیها تحویل داد و در آن لحظه بود که اشغال فرانسه را توسط آلمان به رسمیت شناخت و حتی به دیدار با هیتلر رفت. او تصور میکرد که مذاکره و آتشبس میتواند از فاجعه جلوگیری کند، اما فاجعه اتفاق افتاد و فرانسه تسخیر شد. دقیقا در همان زمان شارل دوگول باور داشت که نباید جنگ را متوقف کرد و چهار سال بعد همان دوگول بود که با کمک متفقین، فرانسه را از اشغال آلمان آزاد ساخت. اما امروز فیلیپ پتن در فرهنگ ملی فرانسه به عنوان نماد خائن به میهن شناخته میشود؛ پس از آزادسازی فرانسه او را محاکمه کردند و به جرم خیانت، به حبس ابد محکوم شد؛ زیرا فرانسویها میدانند که با دشمن مذاکره نمیکنند بلکه فقط با او میجنگند، به هر قیمتی که شده است. اروپاییها فهمیدند که استقلال سیاسی در صدر زنجیره ارزشها قرار دارد و از دست دادن آن، خسارتی است که با هیچ خسارت دیگری برابری نمیکند.
قصه پرغصه علیالطاهر
در قضیه علیالطاهر نیز ضعف و سستی تفاهمنامه اسلامآباد و مذاکرات ژنو رخ نمود. خیز رژیم صهیونیستی برای اشغال منطقه استراتژیک علیالطاهر واقع در جنوب لبنان زمانی برداشته شد که جیدی ونس، معاون اول رئیسجمهور آمریکا به اسلامآباد رفت و مقامات آمریکایی همزمان یک پیام را به تلآویو مخابره کردند. این پیام از کانال جرد کوشنر، داماد صهیونیست ترامپ صادر شد. پیامی که سیگنال نابودی جنوب لبنان تا نبطیه با محوریت انهدام علیالطاهر را به تلآویو ارسال کرد.
نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی به پشتوانه آن سیگنال برآمده از اتاق مذاکرات اسلامآباد و امضای از قبل باطل شده مذاکرات ژنو، ماشین جنگی خود را به گونهای تنظیم کرد تا بیآنکه دیگر به سوی بیروت خیز بردارد، آسوده و راحت با شیبی ملایم عملیات نظامی تبدیل جنوب لبنان به سرزمین سوخته که تخصص ارتش رژیم اسرائیل است را به اجرا نهد.
در واقع بند اول تفاهمنامه اسلامآباد که تصریح داشت ماشین جنگی صهیونیستها در لبنان باید پنچر شود؛ از ابتدا یک خدعه بود و آن ماشین جنگی نه تنها پنچر نشد که بر قدرت موتورش نیز افزوده شد و در این میان تفاهمنامه اسلامآباد به نوعی نقش تسهیلکننده برای آن قضیه را فراهم آورد.
بنابراین آنچه واضح است، آن است که به هیچ وجه دیگر نباید روی دیوار تفاهمنامه اسلامآباد، یادگاری نوشت و به آن دل خوش داشت؛ این واقعیت طی روزهای گذشته نیز بار دیگر عیان شد. چند روز گذشته درست چند ساعت پس از اینکه مسعود پزشکیان، رئیسجمهور کشورمان در اجلاس شانگهای گفت: اگر آمریکا به تفاهم برگردد ایران نیز بلافاصله اقدام متقابل انجام خواهد داد، تجاوزات نظامی آمریکا علیه ایران از سر گرفته شد؛ در واقع، هر بار که مقامات ایرانی بر حسننیت و تلاشهای ابتر خود برای اعتمادسازی میافزایند، بر شدت عملیات نظامی بازیگر رقیب نیز افزوده خواهد شد.
نظر شما