آگاه: ۶ دهه از انتشار «غربزدگی» گذشته است؛ اما عجیب آنکه پرسش جلال هنوز نفس میکشد. البته صورت مسئله عوض شده است. آن روز، مسئله بیشتر شیفتگی به ماشین و کالای فرنگی و احساس حقارت در برابر تمدن غرب بود؛ امروز، غربزدگی میتواند بسیار ظریفتر و پیچیدهتر باشد. ممکن است محصول خارجی نخریم، اما معیار قضاوتمان خارجی باشد؛ ممکن است از استقلال سیاسی سخن بگوییم، اما تعریفمان از پیشرفت، آزادی، شادی، خانواده، موفقیت و حتی «انسان مطلوب» را از جایی دیگر گرفته باشیم. به گمان من، اینجا همان نقطهای است که بازخوانی جلال، از یک بحث تاریخی به یک مسئله جدی کلامی تبدیل میشود.
در علم کلام، توحید فقط این نیست که انسان در زبان بگوید «خدا یکی است.» توحید، اگر در زندگی جاری شود، یعنی انسان مرجع نهایی حق و باطل را گم نکند. یعنی در تشخیص خیر و شر، کرامت و تحقیر، سعادت و شقاوت، به هر قدرت و جریانی اجازه ندهد برای او قبله بسازد. قرآن از انسانی سخن میگوید که از بندگی طاغوت رها میشود و به بندگی خدا میرسد. بنابراین، مسئله فقط این نیست که «چه کسی بر ما حکومت میکند»؛ مسئله عمیقتر این است که چه کسی بر ذهن و دستگاه ارزشگذاری ما حکومت میکند؟ ممکن است هیچ سرباز بیگانهای وارد خانه ما نشده باشد، اما اگر معیارهای بیگانه چنان در ذهن ما خانه کرده باشند که خوب و بد را با متر دیگری اندازه بگیریم، باید درباره نوع دیگری از وابستگی نگران باشیم. از این منظر، غربزدگی را میتوان نوعی جابهجایی قبله فرهنگی دانست. یعنی چه؟
یعنی انسان به جای آنکه از دین، عقل، تجربه تاریخی و هویت فرهنگی خود برای ساختن آینده بهره بگیرد، دائما چشمش به بیرون باشد تا ببیند «دیگران چه میگویند.» چه چیزی مد شده؟ چه سبکی از زندگی موفق تلقی میشود؟ چه نوع خانوادهای مدرن محسوب میشود؟ چه رفتاری آزادی نام میگیرد؟ و چه کسی حق دارد درباره خوب و بد زندگی داوری کند؟
البته این سخن به معنای بستن درهای کشور و بیاعتنایی به جهان نیست. اتفاقا تمدن اسلامی در دورههای درخشان خود، از دانش و تجربه دیگران آموخته است. مسئله، آموختن نیست؛ مسئله، باختن است. یک ملت میتواند از دیگری علم بیاموزد، اما هویت خود را نبازد؛ فناوری وارد کند، اما انسان خود را به فناوری نسپارد؛ با جهان گفتوگو کند، اما برای ارزشهایش محتاج اجازه جهان نباشد. مشکل زمانی آغاز میشود که «یاد گرفتن» آرامآرام به «خود را فراموش کردن» تبدیل شود.
اینجاست که به یکی از تناقضهای مهم روزگار خود میرسیم: آیا میتوان در میدان سیاسی و نظامی از استقلال سخن گفت، اما در میدان فرهنگ و معرفت همچنان وابسته ماند؟ به گمان من، پاسخ روشن است: مقاومت اگر فقط در میدان بیرونی باشد، هنوز کامل نشده است. استقلال حقیقی، پیش از آنکه در مرزها اتفاق بیفتد، در ذهن انسان اتفاق میافتد. ملتی که خودش را باور ندارد، اگر موشک و ماهواره و دانشگاه و کارخانه هم داشته باشد، در لحظه تصمیمگیری همچنان دنبال تایید دیگری است.
از سوی دیگر، نباید هر امر مطلوب یا جدیدی را صرفا به دلیل خاستگاه غربیاش رد کنیم. این نیز خود نوعی سطحینگری است. عقلانیت اسلامی، عقلانیتی گزینشگر است؛ نه شیفته و نه هراسان. میبیند، میسنجد، میآموزد، نقد میکند و آنچه را با حقیقت و مصالح انسان سازگار است، برمیگزیند.
بنابراین، «نه شرقی، نه غربی» را میتوان فراتر از یک شعار سیاسی، یک قاعده معرفتی دانست: نه تسلیم شرق شویم و نه غرب؛ بلکه حقیقت را با معیار حقیقت بشناسیم. شاید غربزدگی امروز آنقدر که در ویترین مغازههاست، در ویترین ذهن ما نباشد؛ بلکه در اعماق نگاه ما به خودمان پنهان شده باشد. آنجا که تصور میکنیم هرچه از بیرون آمده، پیشرفتهتر است؛ آنجا که از داشتن یک هویت مستقل خجالت میکشیم؛ آنجا که برای ارزشمند دانستن خانواده، حیا، معنویت، قناعت یا حتی سبک زندگی خودمان، منتظر تایید رسانههای جهانی میمانیم و درست همینجاست که هشدار جلال هنوز تازه است. شاید مسئله امروز این نباشد که «غرب چقدر وارد زندگی ما شده است»، بلکه این باشد که ما تا چه اندازه اجازه دادهایم غرب، چشم ما برای دیدن خودمان شود. اگر روزی جلال از «غربزدگی» سخن گفت، امروز شاید باید از «خودبیگانگی» سخن بگوییم؛ از روزی که انسان آنقدر با عینک دیگری به جهان نگاه میکند که دیگر خودش را نمیشناسد.
۱۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۳:۳۰
کد مطلب: ۲۵٬۲۴۰
بازخوانی «غربزدگی» جلال؛ مسئله امروز، گم کردن مرجعیت است
وقتی غربزدگی از پنجره نمیآید؛ از آینه میآید
شادی ورشوچی ـ دکتری کلام اسلامی
جلال آلاحمد اگر امروز «غربزدگی» را مینوشت، شاید دیگر از ماشین و تکنولوژی و کالای فرنگی شروع نمیکرد. شاید کمی مکث میکرد، به آینه نگاه میکرد و میپرسید: ما خودمان را با چه معیاری میسنجیم؟
نظر شما