آگاه: ممکن است که توان نظامی ایالات متحده برای اعمال فشار بر کشتیرانی و ایجاد محدودیت در یک منطقه وجود داشته باشد، اما توان اعمال قدرت با حاکمیت و تسلط مطلق تفاوت دارد.تنگه هرمز یک گذرگاه راهبردی بینالمللی است که موقعیت جغرافیایی و رژیم حقوقی مشخص خود را دارد. این تنگه در باریکترین بخش، میان ایران و عمان قرار گرفته و اهمیت آن صرفا ناشی از حضور نظامی قدرتهای خارجی نیست؛ بلکه موقعیت جغرافیایی، حقوق دریاها و وابستگی بخش مهمی از تجارت انرژی جهان به این مسیر، به آن جایگاهی فراتر از اراده یک دولت بخشیده است. از این منظر، اگر منظور ترامپ از «کنترل هرمز» توانایی نظامی آمریکا برای ایجاد محدودیت یا تهدید کشتیها باشد، این موضوع را میتوان در چارچوب عملیات نظامی بررسی کرد؛ اما اگر منظور تسلط کامل، دائمی و حاکمیتی بر تنگه باشد، چنین تعبیری نه با واقعیت جغرافیایی سازگار است و نه با چارچوب حقوق بینالملل. این همان نقطهای است که مرز میان «قدرت» و «ادعا» آشکار میشود.
هرمز؛ واقعیتی بزرگتر از یک توییت
اهمیت هرمز به اندازهای است که حتی کوچکترین تحول در وضعیت این آبراه میتواند بازار انرژی، هزینه حملونقل، بیمه کشتیها و اقتصاد جهانی را تحت تاثیر قرار دهد. همین واقعیت نشان میدهد که نمیتوان سرنوشت چنین گذرگاهی را با چند جمله سیاسی یا یک پیام در شبکههای اجتماعی توضیح داد. هرمز حاصل جغرافیاست و جغرافیا با فرمان سیاسی تغییر نمیکند. از همین رو، ادعاهای اغراقآمیز درباره «تسلط کامل» را باید در همان چارچوبی دید که بسیاری از اظهارات سیاسی ترامپ در آن قرار میگیرند ساختن تصویری حداکثری از قدرت برای اثرگذاری بر افکار عمومی، بازارها و محاسبات طرف مقابل. پاسخ منطقی به چنین روایتی نیز نه گرفتار شدن در هیجان تبلیغاتی، بلکه تکیه بر واقعیت، حقوق، دیپلماسی و توانمندیهای ملی است.
اقتصاد؛ ضلع دیگر قدرت ملی
اما در کنار تحولات امنیتی و ژئوپلیتیکی، یک موضوع اهمیت اساسی دارد: تقویت مستمر بنیانهای اقتصادی کشور. ایران برای عبور موفق از شرایط پیچیده منطقهای، بیش از هر زمان دیگری به سیاستگذاری دقیق، تصمیمگیری سریع و مدیریت منسجم اقتصادی نیاز دارد. دولتمردان باید توسعه اقتصادی را با جدیت دنبال کنند و ظرفیتهای گسترده کشور در حوزههای تولید، انرژی، تجارت، فناوری، سرمایهگذاری و اقتصاد منطقهای را بیش از پیش فعال سازند. در این مسیر، مهار تورم و کنترل گرانی باید در شمار اولویتهای اصلی سیاستگذاری قرار گیرد؛ نه صرفا از منظر اقتصادی، بلکه از منظر اعتماد عمومی و ثبات اجتماعی. مردم انتظار دارند تلاشهای دولت در نهایت به ثبات بیشتر قیمتها، افزایش قدرت خرید، رونق تولید، ایجاد فرصتهای شغلی و بهبود چشمانداز اقتصادی کشور منجر شود. این هدف البته نیازمند مجموعهای هماهنگ از سیاستهاست: انضباط مالی، تقویت تولید، تسهیل سرمایهگذاری، مبارزه با رانت و فساد، بهبود فضای کسبوکار، توسعه تجارت خارجی و استفاده حداکثری از ظرفیت کشورهای همسایه و اقتصاد منطقه.
پاسخ به ترامپ، ساختن است ؛ نه شعار دادن
در برابر ادعاهای ترامپ درباره هرمز، ایران نیازی به مسابقه در تولید شعار ندارد. واقعیتهای جغرافیایی، حقوقی و سیاسی خود گویای بسیاری از مسائل هستند. آنچه اهمیت بیشتری دارد، این است که ایران در کنار دفاع از منافع ملی و استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک، با جدیت هرچه بیشتر مسیر توسعه اقتصادی را ادامه دهد.
هرچه تولید بیشتر، سرمایهگذاری گستردهتر، تورم پایینتر و قدرت خرید مردم بیشتر شود، ظرفیت کشور برای مقابله با فشارهای خارجی نیز افزایش خواهد یافت. این، معنای عمیقتر قدرت ملی است. ترامپ ممکن است در سخنرانیها و پیامهای سیاسی از «تسلط بر هرمز» سخن بگوید؛ اما تاریخ، جغرافیا و حقوق بینالملل با ادعاهای سیاسی تغییر نمیکنند. آنچه آینده ایران را تعیین خواهد کرد، نه ادعاهای رئیسجمهور آمریکا، بلکه میزان عزم، تدبیر و جدیت مسئولان کشور در ساختن اقتصادی رو به رشد، مهار تورم، کنترل گرانی و تبدیل ظرفیتهای ایران به رفاه و اقتدار ملی است. هرمز را نمیتوان با یک جمله تصاحب کرد و آینده ایران را نیز نمیتوان با یک شعار ساخت. آینده از آن کشوری است که هم در دفاع از منافع ملی مقتدر باشد و هم در ساختن اقتصاد و رفاه مردم، مصمم و جدی عمل کند.
نظر شما