آگاه: به گزارش «مهر» اگر یک روز معلم وارد کلاس شود و به جای سلام و احوالپرسی، با پنج سوال روبهروی دانشآموزان بایستد؛ «چه کسی؟ چه کاری؟ چه وقتی؟ چه جایی؟ و چرا؟» احتمالا همه کنجکاو میشوند که این سوالها قرار است آنها را به کجا برساند. برای جودی دمدمی، پاسخ این سوالها آغاز یک ماجرای تازه است؛ ماجرایی که اینبار او را از یک دانشآموز کنجکاو به یک خبرنگار کوچک تبدیل میکند. مگان مکدونالد در جلد شانزدهم مجموعه «جودی دمدمی» با عنوان «جودی خبرنگار میشود»، سراغ دنیای خبر و روزنامهنگاری رفته است؛ اما نه با زبانی آموزشی و خشک، بلکه از مسیر شوخی، اتفاقهای روزمره و ذهن پرسشگر جودی. در این داستان، جودی با مفهوم خبر، تیتر، امضا، خط پرش و شرح عکس آشنا میشود و در نهایت تصمیم میگیرد روزنامهای متفاوت منتشر کند؛ روزنامهای که قرار است برخلاف روزنامههای معمول، پر از خبرهای خوب باشد. این کتاب با ترجمه محبوبه نجفخانی از سوی نشر «افق» منتشر شده و در ادامه مجموعهای قرار دارد که طی سالهای گذشته توانسته جودی دمدمی را به یکی از شخصیتهای محبوب ادبیات کودک تبدیل کند.
پنج سوال برای پیدا کردن یک خبر
ماجرای خبرنگار شدن جودی از کلاس درس شروع میشود. معلم برای دانشآموزان توضیح میدهد که هر گزارش خوب باید به چند سوال اساسی پاسخ بدهد: چه کسی؟ چه کاری؟ چه وقتی؟ چه جایی؟ و چرا؟
همین پنج سوال ساده، در واقع نخستین قدم جودی برای ورود به دنیای روزنامهنگاری است. او یاد میگیرد که یک اتفاق بهتنهایی خبر نیست؛ خبرنگار باید بداند چه چیزی اتفاق افتاده، برای چه کسی رخ داده، کجا و چه زمانی اتفاق افتاده و دلیل آن چه بوده است. این شیوه ورود به مفهوم خبر، یکی از نقاط جذاب کتاب است. کودک بدون آنکه احساس کند در حال خواندن یک کتاب آموزشی است، با یکی از پایههای روزنامهنگاری آشنا میشود. جودی سوال میپرسد، مشاهده میکند، یادداشت برمیدارد و تلاش میکند اتفاقهای اطرافش را از زاویهای تازه ببیند.
وقتی روزنامه فقط خبر بد دارد
جودی در جریان ماجرا سراغ روزنامه میرود و با انبوهی از خبرهای ناخوشایند روبهرو میشود؛ از برف و بوران گرفته تا سقوط هواپیما و حمله زنبورهای قاتل. او هرچه بیشتر میگردد، کمتر میتواند خبر خوبی پیدا کند. اینجاست که یک سوال ساده ذهن جودی را درگیر میکند: چرا هیچ خبر خوبی وجود ندارد؟
این سوال، نقطه شروع اتفاق اصلی داستان است. جودی به جای اینکه فقط از نبودن خبر خوب گلایه کند، تصمیم میگیرد خودش دنبال آنها بگردد. اما جستوجوی او خیلی زود شکل دیگری پیدا میکند؛ اگر در روزنامه خبر خوب پیدا نمیشود، شاید باید کاری کرد که چنین خبرهایی به وجود بیایند. از همین فکر، ایده «روزنامه خورشید خندان» شکل میگیرد؛ روزنامهای که قرار است اتفاقهای خوب و امیدوارکننده را ثبت کند و نشان دهد جهان فقط همان چیزی نیست که در میان خبرهای بد روزنامهها دیده میشود.
جودی فقط خبر خوب پیدا نمیکند؛ خبر خوب میسازد
اینجا داستان جودی یک قدم فراتر از آموزش خبرنگاری میرود. او ابتدا میخواهد خبرهای خوب را پیدا کند، اما در ادامه تصمیم میگیرد خودش زمینه اتفاقهای خوب را فراهم کند.
این تغییر، بخش مهمی از پیام کتاب است. جودی به کودک یادآوری میکند که برای دیدن اتفاقهای مثبت همیشه نباید منتظر ماند؛ گاهی میتوان خودمان کاری انجام دهیم که اتفاق خوبی شکل بگیرد. «خورشید خندان» در واقع نتیجه همین نگاه است؛ روزنامهای که تلاش میکند خبرهای خوب را از میان اتفاقهای روزمره بیرون بکشد و به مخاطب نشان دهد در کنار تمام خبرهای تلخ، اتفاقهای مثبت زیادی هم رخ میدهد که شاید کمتر دیده یا روایت شده باشند. َجودی در مسیر خبرنگار شدن، با بخشهای مختلف یک روزنامه نیز آشنا میشود. یکی از این بخشها تیتر است؛ همان عنوانی که با حروف درشت در بالای خبر قرار میگیرد و به خواننده میگوید خبر درباره چیست. این توضیح ساده، مفهوم مهمی را برای کودک روشن میکند: خبرنگار باید بتواند مهمترین بخش یک اتفاق را تشخیص دهد و آن را در قالبی کوتاه و روشن به مخاطب منتقل کند.
در واقع، جودی فقط یاد نمیگیرد که خبر بنویسد؛ یاد میگیرد میان جزئیات یک اتفاق، نکته اصلی را پیدا کند. یکی دیگر از مفاهیمی که جودی با آن آشنا میشود، امضای خبر است. امضا مشخص میکند چه کسی خبر را نوشته است. این مفهوم شاید برای یک بزرگسال ساده باشد، اما برای کودکی که تازه با ساختار روزنامه آشنا میشود، فرصتی است تا بفهمد خبر هم مانند هر نوشته دیگری صاحب و تولیدکننده دارد.
در ادامه، جودی با «خط پرش» هم آشنا میشود؛ زمانی که یک خبر در یک صفحه تمام نمیشود و ادامه آن در صفحه دیگری منتشر میشود. «شرح عکس» نیز بخش دیگری از این آموزش غیرمستقیم است؛ متنی کوتاه که زیر عکس قرار میگیرد و درباره تصویری که مخاطب میبیند، توضیح میدهد. مکدونالد این مفاهیم را به شکلی وارد داستان میکند که بیشتر شبیه کشف کردن هستند تا آموزش دیدن.
خبرنگاری از نگاه یک کودک
یکی از جذابیتهای «جودی خبرنگار میشود» این است که نویسنده، خبرنگاری را از نگاه یک کودک روایت میکند. جودی هنوز با قواعد پیچیده روزنامهنگاری آشنا نیست، اما ویژگیای دارد که شاید از بسیاری از مهارتهای حرفهای مهمتر باشد: کنجکاوی. او سوال میپرسد، به اتفاقهای اطرافش توجه میکند و از کنار موضوعات معمولی به سادگی نمیگذرد. همین ویژگی، او را به خبرنگاری مناسب برای دنیای داستان تبدیل میکند. خبرنگار باید بتواند چیزی را ببیند که دیگران از کنار آن عبور کردهاند. جودی نیز در تلاش است از میان اتفاقهای عادی، موضوعی پیدا کند که ارزش روایتکردن داشته باشد.
در نتیجه، کودک هنگام خواندن داستان با این ایده روبهرو میشود که برای خبرنگار شدن فقط داشتن دفتر و قلم کافی نیست؛ باید نگاه کرد، پرسید، شنید و دقیق بود. ارزش آموزشی کتاب دقیقا در همین شیوه روایت نهفته است. «جودی خبرنگار میشود» قرار نیست کتاب درسی روزنامهنگاری باشد و مفاهیم رسانهای را پشت سر هم برای کودک تعریف کند. مفاهیم در جریان داستان اتفاق میافتند. کودک با جودی جلو میرود و هر بار که او چیزی درباره روزنامه کشف میکند، مخاطب نیز با آن آشنا میشود. پنج سوال اصلی خبر، تیتر، امضا، شرح عکس و خط پرش، همه بخشی از ماجرا هستند.
از طرف دیگر، این تجربه میتواند به تقویت مهارتهایی مانند مشاهده، پرسشگری، نوشتن و روایت کردن کمک کند. کودک یاد میگیرد اتفاقها را فقط همانطور که میبیند نپذیرد؛ درباره آنها سوال کند و برای فهمیدنشان سراغ اطلاعات بیشتری برود. در نهایت، «جودی خبرنگار میشود» داستان کودکی است که میخواهد بداند چرا روزنامهها این همه خبر بد دارند و آیا نمیشود خبرهای خوب را هم جدی گرفت. پاسخ جودی به این سوال، راهاندازی «خورشید خندان» است؛ روزنامهای که تلاش میکند اتفاقهای خوب را پیدا کند، آنها را روایت کند و به دیگران نشان دهد. مگان مکدونالد با زبان طنز و ماجراهای روزمره جودی، مفاهیم اولیه روزنامهنگاری را به دنیای کودکان وارد کرده و در کنار آن، درباره اهمیت مشاهده و پرسشگری حرف زده است.
کتاب «جودی خبرنگار میشود»، مگان مکدونالد ترجمه محبوبه نجفخانی در ۱۷۶ صفحه از سوی «نشر افق» منتشر شده است.
نظر شما