تلاش برخی بلاگرها و شبه‌رسانه‌های داخلی، برای تخریب چهره شهید جمهور، نشان‌دهنده استیصال جریاناتی است که در زمان حیات رئیسی عزیز نتوانستند در برابر اراده و صلابت‌شان اثرگذار باشند. هدف این جریان‌ها، تخریب الگوی مدیریتی است که برگرفته از گفتمان «ما می‌توانیم» است؛ در اصل شهید رئیسی با شفافیت در هدف و ایستادگی در برابر فشارها، به «خار چشم» کسانی تبدیل شد که منافع‌شان در عدم عدالت بود. حقیقت این است، کارنامه عملی رئیس دولت سیزدهم در پیشبرد منافع ملی، بسیار گویاتر از هر ادعای کذبی است.

میراثی که تخریب نمی‌شود

آگاه: حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای (ره): «بعد از فقدان این عزیز، من دیدم تقریبا همه روزنامه‌ها، همه مطبوعات، در فضای مجازی، اشخاص گوناگون از جریان‌های مختلف، از خدمات او و تلاش‌های شبانه‌روزی او حرف می‌زنند، از او تمجید می‌کنند، تعریف می‌کنند؛ دلم سوخت؛ دلم برای رئیسی سوخت؛ [بعضی از] اینها در زمان حیات او حاضر نبودند یک کلمه از این حرف‌ها را بگویند؛ در زمان حیات او این برجستگی‌ها را می‌دیدند اما کتمان می‌کردند، بلکه عکس آن را می‌گفتند و او را می‌آزردند. البته او غالبا جواب نمی‌داد اما گاهی پیش من می‌آمد و مقداری شکایت می‌کرد. خدای متعال درجات این مرد عزیز و مغتنم را عالی کند.» ۱۴/۰۳/۱۴۰۳
رئیسی عزیز با کارنامه‌ای که در نهادهای مختلف نظام از جمله قوه قضاییه، تولیت آستان قدس رضوی و ریاست جمهوری از خود به جا گذاشت ثابت کرد، مرد اقدام و عمل بود اما متاسفانه همچنان خط تخریب علیه او استمرار داد. ماجرا از ادعاهای یک بلاگر اقتصادی شروع شد و با وایرال شدن ادعاهایش در فضای مجازی، بنیاد شهید رئیسی از نامبرده شکایت کرد. او مدعی شده بود: «در دولت شهید رئیسی از وی خواسته شده مباحث اقتصادی را به رئیس‌جمهور آموزش دهد و این مطالب در قالب انیمیشن تولید شود.» وی همچنین مدعی شد: «این محتواها باید کوتاه و کمتر از سه دقیقه باشد، چراکه به گفته او ذهن شهید رئیسی فرار است.» در پی انتشار این اظهارات، بنیاد شهید آیت‌الله رئیسی با طرح شکایت، این ادعاها را کذب دانسته و نسبت به اظهارات مطرح‌ شده درباره رئیس‌جمهور شهید واکنش حقوقی نشان داده است. روز گذشته هم خبر رسید: دادستانی تهران علیه مجری و تهیه‌کننده برنامه اینترنتی «با ضیا» و دو تن از مهمانان این برنامه به دلیل طرح ادعاهای کذب اقتصادی و اظهارات غیرمستند در برنامه‌های اخیر این مجموعه، اعلام جرم کرد.
یکی از تکان‌دهنده‌ترین آموزه‌هایی که پس از شهادت حجت‌الاسلام والمسلمین رئیسی مطرح شد، اشاره حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (مدظله‌العالی) به پدیده اعترافات دیرهنگام بود؛ جایی که عده‌ای پس از شهادت او، به اثرگذاری اقدامات‌شان اعتراف کردند اما در زمان حیات، این دستاوردها را نادیده می‌گرفتند. متاسفانه، با گذشت زمان، مشاهده می‌کنیم بخشی از جریان‌ها و اشخاص به جای پذیرش حقیقت، مسیر معکوسی را در پیش گرفته‌اند و با بهره‌گیری از تریبون‌های مجازی، به دنبال تخریب میراث خادم جمهور از طریق ادعاهای کذب و جهت‌دار هستند. این تضاد رفتاری، نیازمند یک تحلیل عمیق برای درک اهداف و انگیزه‌های پشت پرده آنهاست. هدف از مطرح کردن اتهامات بی‌اساس توسط برخی بلاگرها و فعالان رسانه‌ای، صرفا نقد عملکرد اقتصادی یا اجرایی دولت سیزدهم به سکانداری سیدابراهیم رئیسی نیست، بلکه این تحرکات را می‌توان در سه محور تحلیل کرد:
- جبران شکست‌های سیاسی: برخی جریان‌ها که در زمان حیات وی نتوانستند در برابر اراده و صلابت شهید جمهور اثرگذار باشند، اکنون سعی دارند با تغییر روایت‌ها و ضربه زدن به شخصیت او، جایگاه سیاسی خود را در فضای رسانه‌ای بازسازی کنند.
- تضعیف الگوی مدیریتی رئیسی: شهید رئیسی نماد «مدیریت متعهد و متدین» بود. تخریب این الگو باعث می‌شود که نسل جدید و حتی توده‌های مردم، نسبت به امکان‌پذیر بودن ادغام تعهد شرعی و کارآمدی اجرایی دچار تردید شود و پیش خود سوال‌های متعدی را طرح کند. پرسمان، امر طبیعی است و باید انجام شود اما آنچه قابل پذیرش نیست بازی‌های سیاسی جماعتی است که می‌خواهند با روش‌های غیراخلاقی ماهی خود را در فضای سیاسی کشور صید کنند! در همین گذار باید نقدی به گزارش روزنامه اصلاح‌طلب سازندگی- ارگان رسمی تکنوکرات‌ها- زد. این رسانه در مطلب خود با عنوان «رئیسی خط قرمز شد؟» آورده بود: «چرا توهین به روحانی و خاتمی (روسای جمهور سابق) آزاد است و شبانه‌روز می‌توان از صداوسیما تا تجمعات خیابانی به آنها مطالب کذب بست و علیه‌شان دروغ گفت اما یک انتقاد از مرحوم رئیسی با شکایت و احضار روبه‌رو می‌شود؟»
پاسخ: طبیعتا توهین و افترا به هیچ‌وجه قابل دفاع نیست، اما روسای جمهور در دولت‌های اصلاحات و تدبیر و امید در قید حیات هستند و بدون هیچ لکنت زبانی می‌توانند از برنامه‌ها و عملکردهای هشت ساله خود دفاع کنند. اما شهید رئیسی دیگر در قید حیات نیست. نه تنها او، مرحوم هاشمی‌رفسنجانی، رئیس دولت سازندگی نیز چندین سال است به دیار حق شتافته و نباید رفتگان را سوژه‌ای برای تخریب و دستیابی به اهداف سیاسی، جناحی و بازی‌های رسانه‌ای دانست. هیچ‌کس نمی‌گوید شهید رئیسی خط قرمز شد! خط قرمز، بازی سیاه و اینکه چشم‌های‌مان را ببندیم و هیچ نبینیم است.
- به نام رئیسی، به کام تخریب دولتی‌ها: تخریبگران یک تیر و دو نشان را به کار گرفته‌اند. از سویی به دنبال آن هستند گسستی میان دولت و مردم ایجاد کنند، یعنی القا شود افرادی که در راس دولت قرار می‌گیرند اشرافی به مسائل ندارند و همین علامت سوال‌ها را می‌توان پیش روی روسای جمهور پیشین نیز قرار داد، از سوی دیگر گفتمان محرومیت‌زدایی و ما می‌توانیم که حرف اصلی رئیس دولت سیزدهم بود نخ‌نما شده و تاریخ گذشته جلوه داده شود چون خط اصلی برای آنها مهم است! اعتماد عمومی نسبت به سیاست‌ها و برنامه کلان کشور متزلزل شود. حال از یک عزیز سفر کرده شروع شد! به همین جهت حقیقتا اقدام قوه قضاییه بجا بود، باید با فردی که چنین ادعایی را مطرح کرده یا مجموعه‌ای که با برنامه‌های خود به دنبال پروپاگانداست، برخورد شود.
اینکه طرفداران دولت سوژه‌ای پیدا کرده‌اند تا رئیسی و دولتش را در سیبل قرار دهند، جای تعجب دارد. یادی از مستند مرحوم هاشمی در سال ۸۴ کنیم. وقتی آلبوم عکس‌هایش را ورق می‌زد و به تصویر شهید بهشتی رسید، می‌گفت: به بهشتی گفتم با این همه تهمت چه می‌کنی؟ گفت: «آسیاب به نوبت».
باید مراقب بود، تخریبگران از ابتدای انقلاب بوده‌اند و مدام رنگ عوض می‌کنند. حال پرسش این است: چرا شخصیتی چون شهید رئیسی، حتی پس از شهادت، برای این جماعت غیرقابل تحمل است؟ فراموش نمی‌کنیم، او در دوران ریاست جمهوری، هرگز اجازه نداد فشارهای خارجی یا لابی‌های داخلی، مسیر منافع ملی را منحرف کند. برخلاف بسیاری از سیاستمداران، وی به دنبال کسب محبوبیت‌های کاذب رسانه‌ای نبود و ترجیح می‌داد، بدون شانتاژ و «بگم، بگم‌ها» روی پروژه‌های زیرساختی و عملیاتی تمرکز کند. این سادگی در ظاهر و صلابت در باطن، برای کسانی که سیاست را بازی نمایش می‌بینند، غیرقابل درک و تحمل است.
آنچه باعث شد شهید رئیسی به هدف حملات تبدیل شود، دستاوردهایی بود که با وجود تحریم‌های شدید، به واقعیت تبدیل شد؛ پیشبرد عملیاتی عضویت در بریکس و گسترش روابط با شرق، ضربه‌ای مهلک به استراتژی «انزوای ایران» زد. تمرکز بر محروم‌ترین نقاط کشور و اجرای طرح‌های عدالت‌محور، باعث شد تا قدرت لابی‌های رانت‌خواران کاهش یابد و این موضوع، خشم کسانی را برانگیخت که منافع‌شان در نابرابری بود. توانایی او در حفظ ثبات سیاسی و اجتماعی در حساس‌ترین مقاطع، نشان‌دهنده تسلطی بود که هرگز با ابزارهای رسانه‌ای قابل تخریب نیست.
نتیجه‌گیری: تاریخ هرگز بر اساس روایت‌های بلاگری نوشته نمی‌شود، بر اساس «آثار ماندگار» ثبت می‌شود. حملات اخیر، نه تنها از اعتبار رئیس‌جمهور شهید نمی‌کاهد، بلکه گواهی بر این است که مسیر او، مسیری درست و در راستای منافع ملی بود، چرا که تنها مسیرهای درست است که دشمنان و فرصت‌طلبان را به شدت به خشم می‌آورد. میراث رئیسی عزیز، نه در ادعاهای رسانه‌ای، بلکه در رضایت دل‌های محرومان و پیشرفت‌های زیرساختی کشور جاری است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.