آگاه:
وقتی پسربچه بازیگوش، منجی کهکشان میشود
نقطه اوج اکران تابستان ۱۴۰۵ با ورود بلندپروازانه فیلم «سفینه نجات» رقم خورد؛ پروژهای که حاصل نخستین پیوند کاری میان هادی محمدیان در مقام کارگردان و محمدامین همدانی در کسوت تهیهکننده در استودیو اسکایفریم بود. موتور محرک قصه با یک جابهجایی ناگهانی و کمدی روشن میشود؛ پسربچهای پرشور به نام هانی که آرزوی ناممکن قهرمان شدن را در سر میپروراند، بر اثر یک اشتباه مضحک، بهجای میمون آزمایشگاهی وارد یک فضاپیمای تحقیقاتی میشود و پس از پرتاب موشک و عبور از جو زمین، سر از سیارهای بیآب، ناشناخته و اسیر تاریکی درمیآورد. در این سیاره، او با دختری بااراده و جسور به نام دریا هممسیر میشود؛ دختری که سالها چشمانتظار نجاتی افسانهای بوده تا سرزمین آبا و اجدادیاش را از هجوم و چپاول موجودات موذی و ویرانگری موسوم به آبدزدکها نجات دهد. روایت فیلم با ظرافت، ژانر پرطرفدار علمی-تخیلی فضایی را با تمثیلهای ملموس فرهنگ ایرانی و کهنالگوهای منجی پیوند میزند، بیآنکه لحن اثر به دام کلیشههای ملالآور گرفتار شود. قابهای بصری فیلم با رنگآمیزی درخشان، پویایی حرکت دوربین و جزییات خیرهکننده طراحی کهکشانی، همپای استانداردهای تماشایی حرکت میکند. این اثر به شکلی هوشمندانه برای بازه سنی کودکان دبستان، نوجوانان و گشتوگذار خانوادگی تدارک دیده شده است. برگهای برنده «سفینه نجات» بیش از هر چیز در بخش شنیداری آن میدرخشد؛ جایی که موسیقی هوشمندانه و فضاساز بامداد افشار، تمهای آشنای عاشورایی و آیینی را در دل هارمونیهای مدرن جا داده و همراهی آن با قطعه احساسی و شنیدنی «فقط تو» با صدای احسان یاسین، اشکها و لبخندهای تماشاگران را هدایت میکند. همچنین حضور سعید شیخزاده به عنوان مدیر دوبلاژ و طنازی گویندگان نامآشنایی همچون ابراهیم شفیعی با چاشنی لهجههای شیرین بومی، صمیمیتی کمنظیر به این سفر بینسیارهای بخشیده است.
دلدادگی قبله عالم در سفر فرنگستان
دی ۱۴۰۴ با یکی از جسورانهترین تجربههای تاریخ انیمیشن ایران رقم خورد؛ اثری به قلم و کارگردانی اشکان رهگذر در استودیو هورخش با عنوان «ژولیت و شاه». فیلمنامه در بستری کمدی-رمانتیک و موزیکال، سفری خیالی به قلب دوران قاجار دارد. ناصرالدینشاه در پی یکی از سفرهای فرنگستان، چنان مدهوش زرقوبرق هنر و نمایشهای صحنهای غرب میشود که تصمیم میگیرد تئاتر را به تهران بیاورد. شاه قاجار با ترفندی جالب، یک بازیگر زن جوان فرانسوی به نام جولی را به کاخ دعوت میکند تا شاهکار شکسپیر، یعنی «رومئو و ژولیت» را بر صحنه تالار دارالفنون به نمایش درآورد؛ اما قبله عالم در خفا دل به این بازیگر باخته و دربار دستخوش زنجیرهای از حسادتهای زنانه، دسیسههای درباری و موقعیتهای کمیک سوءتفاهم میشود.
رهگذر برخلاف تب تند گرافیکهای رایانهای سهبعدی، به سراغ تکنیک دوبعدی دستی کلاسیک رفته و اثری از ادغام نگارگری ایرانی با نقاشیهای پرتحرک فرنگی پدید آورده است.
لحن اثر شوخ، جسورانه، تاریخی و نوستالژیک است و به صورت ویژه برای جوانان، دانشجویان و سینمادوستان جدی طراحی شده که بازتاب موفقیتآمیز آن با صید جوایز معتبر از جشنوارههای بینالمللی نظیر نیویورک، فانتازیا و پالماسپرینگز مهر تاییدی بر ارزشهای جهانی آن زد.
برگهای برنده فیلم هم پرشمارند؛ از ترانهسرایی میثم یوسفی و موسیقی بهنام جلیلیان گرفته تا همصدایی خوانندگان محبوب موسیقی پاپ و آلترناتیو مانند امید نعمتی و بهزاد عمرانی که با ترانههای شاد و ریتمیک، مخاطب را به وجد آوردند. در کنار اینها، هنرنمایی خیرهکننده ستارگانی چون حامد بهداد در نقش ناصرالدینشاه و غزل شاکری، کیفیتی درخشان و تکرارنشدنی به دوبله اثر هدیه کرده است.
دویدن برای بقای نماد حیات وحش ایران
با نواخته شدن زنگ بازگشایی مدارس در مهر ۱۴۰۴، پویانمایی سینمایی «یوز» به کارگردانی رضا ارژنگی راهی سالنهای سینما شد تا الگویی موفق از پیوند سینمای تجاری با تعهدات عمیق زیستمحیطی خلق کند. قصه درباره سرنوشت پراحساس یک توله یوزپلنگ ایرانی است که بر اثر احداث جادههای مرگبار و شکار بیرویه، از مادر و زیستگاه امن خود در دشتهای کویری جدا میافتد. او برای بقا و یافتن نشانههای هویت و خانواده، ناچار میشود سفری دورودراز، هراسانگیز و در عین حال آموزنده را از دل دشتها تا کوهستانهای سنگلاخی آغاز کند؛ مسیری که در آن با مهربانیها و دشمنیهای گوناگون روبهرو میشود.
فضای بصری اثر تصویری واقعگرایانه و تماشایی از اقلیم شگفتانگیز کویر مرکزی ایران، خارستانها، رقص خاک و آسمان پرستاره را پیش روی چشمان مخاطب باز میکند. لحن فیلم صادقانه، پرعاطفه و مهیج است؛ به نحوی که حس ضرورت نجات این گونه در معرض انقراض را به دغدغهای شخصی برای نسل جدید تبدیل میکند. این اثر بهطور مشخص دانشآموزان، کودکان و کانون خانواده را به عنوان مخاطب اصلی هدف قرار داد و توانست از طریق اکرانهای صبحگاهی مدارس و اردوهای گروهی پرشور، صندلیهای سینماها را در سراسر کشور فتح کند. برگ برنده جاودانه فیلم، طنینانداز شدن باشکوهترین صداهای هنر دوبلاژ ایران است؛ صدای استاد نصرالله مدقالچی در کنار وقار و لحن شنیدنی ناصر ممدوح، وزن و شخصیتی فاخر به موجودات حیات وحش بخشید که هر تماشاگری را میخکوب میکرد.
اتحاد دریانوردان در جزیره شاد
در گرمای مرداد ۱۴۰۵، پویانمایی «نبرد با خرچنگ» به نویسندگی و کارگردانی مازیار محمدینژاد نشان داد که چراغ انیمیشن ایران دیگر تنها از پایتخت روشن نمیشود. این اثر، پرچمدار جریان پویا و مستقل انیمیشن استانی است که در سکوت خبری و در استودیوهای خلاق شیراز به بار نشست تا مرزهای تولید متمرکز را به چالش بکشد. خط داستانی فیلم با حادثهای رازآلود آغاز میشود؛ سامی، کودکی با خاستگاهی ناشناخته، بر اثر گشوده شدن حفرهای در سقف آسمان به پهنه خرم و باصفای «جزیره شاد» فرود میآید. اما این جزیره در آستانه فاجعهای خاموش قرار دارد. سر و کله یک هیولای خرچنگی هولناک پیدا شده که از ترس، دلهره و اضطراب جان میگیرد و ماموریت شومش بلعیدن روحیه شادابی و خندههای زلال کودکان ساحلنشین است.
سامی درمییابد که فرار، تقدیر این سرزمین نیست؛ پس آستین بالا میزند و با دریانوردان کهنهکار، جاشوها و مردم جزیره متحد میشود تا با شجاعت، امید و اتحاد، به مصاف این سایه تاریک بروند. لحن فیلم گرم، سرزنده، پرامید و سرشار از شوخطبعیهای سرخوشانه است که بدون لحن نصیحتگونه، درس روانشناختی ایستادگی در برابر هراسهای درون را به کودکان میآموزد. تماشاگران هدف این پویانمایی، کودکان سالهای نخست دبستان و والدینی هستند که در جستوجوی محتوایی شاد و آموزنده به سینما میآیند. نقطه قوت اصلی «نبرد با خرچنگ» در فضاسازی صمیمی زیستبوم جنوب، وفاداری به هویت کار گروهی و بهکارگیری صداپیشگان توانمند حوزه کودک، بهویژه لحن خاطرهانگیز و نوستالژیک تورج نصر است که بار کمدی کار را به شایستگی بر دوش میکشد.
چشمانداز روشن رویاپردازی در آستانه نیمه دوم دهه جاری
در یک مرور اجمالی بر این پنج انیمیشن تازهتر سینمای ایران، تصویری بسیار روشن و امیدبخش از آینده صنعت تصویر متحرک در ایران پدیدار میشود. انیمیشن ایرانی در آستانه نیمه دوم دهه جاری نشان داده که دیگر یک تجربه گلخانهای یا پروژهای فاقد توجیه اقتصادی نیست. تنوع فرمی از کارهای سهبعدی پرتحرک فضایی گرفته تا نقاشی دوبعدی سنتی و گستردگی موضوعی از محیط زیست تا تاریخ معاصر و فانتزی کهکشانی، ذائقه تماشاگر داخلی را به شکلی بنیادین بازتعریف کرده است. خانوادهها با حضور گسترده در سالنها اثبات کردند که در صورت تولید آثاری اصیل، پرکشش و احترامگذار به فرهنگ بومی، با اشتیاق صفهای خرید بلیت را شکل میدهند. این تحول پرشتاب، زنگ خطری جدی برای تولیدات کلیشهای و نویدبخش تثبیت انیمیشن به عنوان یکی از سودآورترین و راهبردیترین شاخههای هنر هفتم در کشور است؛ هنری که دست رویاپردازان بومی را برای پرواز بر فراز ناممکنها باز گذاشته است.
نظر شما