آگاه: پاسخ را میتوان در سکوها، زمین مسابقه، نشستهای خبری و فضای مجازی دید؛ جایی که فحاشی، توهین به داور و بازیکن، تحقیر رقیب و گاه رفتارهای خشونتآمیز، به بخشی از حاشیه فوتبال تبدیل شده است. این مسئله را نمیتوان فقط به «بیفرهنگی چند هوادار» تقلیل داد. پژوهشهای جامعهشناسی ورزش نشان میدهد که هویت گروهی، احساس تعلق شدید به تیم و نگرش نسبت به خشونت میتواند در شکلگیری رفتارهای ضداجتماعی هواداران نقش داشته باشد. یعنی وقتی توهین به رقیب، داور یا هوادار مقابل به نشانه «تعصب» تبدیل شود، یک رفتار فردی میتواند به هنجاری گروهی تبدیل شود.
فحاشی، تعصب نیست
امروز این مسئله دیگر فقط در ورزشگاه اتفاق نمیافتد. شبکههای اجتماعی نیز به میدان تازهای برای کریخوانی، توهین، اتهامزنی و تحقیر تبدیل شدهاند. یک جمله جنجالی میتواند در چند ساعت هزاران بار بازنشر شود و حتی برای گوینده شهرت ایجاد کند. اینجاست که رسانه نیز بخشی از مسئله میشود. وقتی دعوا و فحاشی بیشتر از بازی خوب و رفتار جوانمردانه دیده میشود، جنجال به ابزار دیدهشدن تبدیل خواهد شد.
چرخه روشن است: رفتار جنجالی ← توجه رسانهای ← افزایش شهرت ← تکرار رفتار جنجالی. تا زمانی که این چرخه شکسته نشود، توصیههای اخلاقی به تنهایی کافی نیست.
وقتی ستارهها الگو میشوند
مسئولیت فقط متوجه هواداران نیست. بازیکنان، مربیان و چهرههای مشهور نیز در ساختن فرهنگ فوتبال نقش دارند. وقتی یک چهره شناختهشده فوتبال، چه در زمین و چه مقابل دوربین، از ادبیات توهینآمیز استفاده میکند، اثر اجتماعی آن با رفتار یک فرد عادی یکسان نیست. شهرت، رسانه و میلیونها مخاطب، دامنه تاثیرگذاری آن رفتار را چند برابر میکند. نمونههایی از اظهارات جنجالی برخی چهرههای شناختهشده فوتبال، از جمله خداداد عزیزی، این پرسش را مطرح میکند که آیا فحاشی و پرخاشگری را باید بخشی از «ذات فوتبال» دانست؟ پاسخ روشن است: عصبانیت میتواند رفتار را توضیح دهد، اما آن را توجیه نمیکند. فوتبال حرفهای فقط مهارت فنی و آمادگی جسمانی نیست؛ کنترل خشم، احترام به رقیب، پذیرش قانون و مسئولیتپذیری اجتماعی نیز بخشی از حرفهایگری است.
میلیاردها تومان پول؛ چند گرم مسئولیت؟ تناقض اصلی فوتبال ایران همینجاست. برای بازیکن و مربی قراردادهای سنگین میبندیم و از «فوتبال حرفهای» سخن میگوییم، اما گاهی رفتار غیرحرفهای را با جمله «فوتبال است دیگر!» توجیه میکنیم. البته دستمزد بالا بهتنهایی معیار اخلاق نیست. انسان به دلیل درآمدش اخلاقی نمیشود. اما وقتی یک فرد علاوه بر درآمد بالا، از شهرت و قدرت تاثیرگذاری اجتماعی گسترده برخوردار است، انتظار از رفتار حرفهای او نیز باید بیشتر باشد. وقتی یک بازیکن دهها میلیارد تومان ارزش اقتصادی پیدا میکند و میلیونها نفر رفتار او را دنبال میکنند، او دیگر صرفا یک نیروی فنی نیست؛ بخشی از یک صنعت فرهنگی است. نمیشود فوتبال در قراردادها حرفهای باشد و در رفتار، آماتور.
مشکل فقط بازیکن و هوادار نیست
فرهنگ فوتبال محصول رفتار یک نفر نیست. باشگاهها، مدیران، مربیان، بازیکنان، هواداران، رسانهها و نهادهای نظارتی همگی در شکلگیری آن نقش دارند. اگر باشگاهی برای عملکرد فنی پاداشهای سنگین تعیین کند، اما برای رفتار غیراخلاقی استاندارد مشخصی نداشته باشد، پیام روشنی درباره اولویتهای خود ارسال نمیکند. اگر برخورد با توهین و خشونت مقطعی و سلیقهای باشد، قانون بازدارندگی خود را از دست میدهد و اگر رسانه برای جنجال بیشتر از اخلاق و بازی خوب پاداش رسانهای ایجاد کند، طبیعی است که برخی چهرهها نیز مسیر جنجال را انتخاب کنند.
راهحل؛ قانون، آموزش و مسئولیت
مقابله با این وضعیت فقط با شعار «فرهنگسازی» امکانپذیر نیست. فوتبال ایران به یک نظام روشن از مسئولیت حرفهای نیاز دارد؛ از فوتبال پایه تا لیگ برتر. استانداردهای رفتاری باید در باشگاهها تعریف شود. برخورد با فحاشی، خشونت و رفتار تبعیضآمیز باید شفاف، عادلانه و قابل پیشبینی باشد. آموزش اخلاق ورزشی و کنترل خشم باید از ردههای پایه آغاز شود و رسانهها نیز باید میان «خبر مهم» و «حاشیه پربازدید» تفاوت بگذارند. در عین حال، نباید همه هواداران فوتبال ایران را خشن یا بیفرهنگ معرفی کرد. مسئله، رفتار همه هواداران نیست؛ مسئله عادی شدن برخی رفتارهای ضداجتماعی در موقعیتهای خاص است. وقتی فحاشی به جای رفتار ناپسند، نشانه تعصب تلقی میشود، مشکل دیگر فقط یک ناسزا نیست؛ مشکل تغییر معیارهای فرهنگی است.
فوتبال حرفهای، رفتار حرفهای میخواهد
فوتبال حرفهای فقط بازیکن گرانقیمت، قرارداد میلیاردی، ورزشگاه مجهز و مسابقه پرمخاطب نیست. فوتبال حرفهای یعنی رقابت بدون نفرت، اعتراض بدون توهین، هیجان بدون خشونت و شهرت همراه با مسئولیت. بازیکن حرفهای کسی نیست که فقط خوب بازی کند؛ باید بتواند در اوج فشار، رفتار حرفهای داشته باشد. هوادار حرفهای کسی نیست که فقط تیمش را تشویق کند؛ باید بتواند بدون توهین و خشونت از تیمش حمایت کند. مدیر حرفهای نیز فقط کسی نیست که قراردادهای بزرگ ببندد؛ باید مسئولیت فرهنگی باشگاه را هم بپذیرد. فوتبال ایران امروز با یک انتخاب روبهروست: ادامه چرخه حاشیه، فحاشی و جنجال یا حرکت به سوی فرهنگی که در آن رقابت ورزشی با احترام همراه باشد. اگر برای فوتبال میلیاردها تومان هزینه میکنیم، باید برای فرهنگ آن نیز سرمایهگذاری کنیم وگرنه ممکن است فوتبال ایران از نظر مالی میلیاردی باشد، اما از نظر فرهنگ و حرفهایگری همچنان میلیمتری پیش برود.
نظر شما