آگاه: این غفلت، ریشه در تحولی دارد که پس از ۱۳ آبان ۱۳۵۸ رخ داد. در آن سال، تسخیر سفارتخانه آمریکا توانست ساختار پنهان نفوذ را درهم بشکند و اسناد آن را آشکار کند. اما دشمن پس از آن شکست، میدان نبرد را تغییر داد. او از رویارویی فیزیکی عقبنشست و به سراغ تسخیر ذهنها آمد. در این میدان جدید، مهمترین ابزار دشمن، روایتسازی دروغین از همان اسنادی است که ما در اختیار داریم!
نکته تلخ ماجرا اینجاست که ما در نگهداری و بازسازی این اسناد، کار بزرگی انجام دادهایم. کاغذهای خردشدهای که با وسواس کنار هم چیدیم و به دهها جلد کتاب و سند مکتوب تبدیل کردیم، نشان از یک سرمایهگذاری عظیم دارد. ما گنجینهای از حقیقت را در کتابخانهها ساختیم و سپس در جعبهای بسته و در برابر چشم نسل جوان نگه داشتیم و گفتیم ببین، هست، اما دست نزن! نتیجه این موزهداری هم همین شکاف عمیق است که در نسل جوان میبینیم. چراکه اسناد جنایات آمریکا از کاغذ خردکن به کتابخانه رفتهاند، اما از کتابخانه به کلاس درس نرسیدهاند و نهایتا مخاطبان، نظام فکری صحیحی اتخاذ نکردهاند.
اما حقیتا چرا این اتفاق افتاده است؟ این سوال مهمی است چراکه آسیبشناسی این غفلت، ما را به خطاهای عمیقتر فرهنگیمان میرساند. ما سالها تصور میکردیم صرف وجود و حفظ یک سند کافی است. گمان میکردیم اگر اسناد را در قفسههای بایگانی بچینیم، حقیقت بهطور خودکار به ذهن نسل جوان نفوذ میکند. غافل از اینکه سند بدون روایت، در برابر بمباران رسانهای دشمن، مثل یک شمشیر در غلاف است. نظام آموزشی ما، اسناد را به عنوان سند تاریخی دید، نه به عنوان متن آموزشی. ما از ترس پیچیدگی یا سیاسی شدن، آنها را از کلاس درس بیرون گذاشتیم و خلأ به وجود آمده را، رسانههای بیگانه با روایتهای رمانتیک و وارونه پر کردند.
بله، دشمن امروز دقیقا روی همین نقطه دست گذاشته است. رسانههای غربی و اپوزیسیون، واقعه ۱۳ آبان را نه به عنوان یک عمل پیشگیرانه در برابر ساختار نفوذ، بلکه به عنوان یک تجاوز به قواعد دیپلماتیک و «هیجان انقلابی» روایت میکنند. آنها اسناد پارهشدهای را که اثبات میکند سفارتخانه آمریکا مرکز طراحی کودتا بوده است، کاملا نادیده میگیرند و در عوض، بر تروما و انزوای ناشی از آن مانور میدهند. جوانی هم که سند نفوذ آمریکا را در کلاس درس نمیبیند، در فضای مجازی با همین روایتهای رمانتیک مواجه میشود و آن را باور میکند. برای خروج از این وضعیت، باید اسناد را از حالت نمایشگاهی و موزهداری، به حالت روایی منتقل کنیم. راهکار عملی این است که این دهها جلد کتاب و سند مستند، از قفسههای بایگانی به متن کتابهای درسی تاریخ معاصر راه پیدا کنند. البته نه به صورت وصلهپینههای خستهکننده و تاریخهای حفظی، بلکه به شکل روایتهای مستند. معلم تاریخ باید بتواند با تکیه بر این اسناد، به دانشآموز نشان دهد که آمریکا چگونه در سفارتخانهاش نقشه کودتا میکشید.
علاوه بر این، تولید محتوای رسانهای مدرن بر اساس این اسناد یک ضرورت است. مستندهای جذاب، پادکستهای روایی، کتابهای مصور (کمیک) و حتی بازیهای رایانهای میتوانند این اسناد خشک و پارهشده را به زبان نسل امروز ترجمه کنند. ما باید میدان روایت را با مهمات خودی پر کنیم، نه اینکه آن را خالی بگذاریم تا دشمن با گلولههای دروغینش آن را تسخیر کند. مقاومت در برابر جنگ شناختی، نیازمند مهمات است و اسناد لانه جاسوسی، دقیقا همان مهماتی است که باید از قفسههای بایگانی خارج شود و به دست نسل جوان برسد. تا زمانی که این اسناد وارد نظام آموزشی و میدان روایت نشوند، روایتهای دروغین دشمن، بیوقفه بازسازی میشوند.
نظر شما