آگاه: ماجرا از آنجا آغاز میشود که رئیسجمهور پیشین در دیداری با مدیران دولتهای یازدهم و دوازدهم سخنانی ایراد کرد و با واکنشهایی در فضای سیاسی و رسانهای کشور روبهرو شد. او در دفاع از همهپرسی تاکید کرده بود: «چارچوب اهداف ملی برای خودمان اول روشن باشد و بعد به مردم عرضه کنیم و بگوییم مردم، ما قرار داریم با قدرتهای بزرگ جهانی ۲۰ سال دیگر بجنگیم. اگر مردم گفتند ما قبول داریم، خیلی هم خوب، برویم و ادامه بدهیم، اما اگر مردم نپذیرفتند و راه دیگری را نشان دادند ما نمیخواهیم بپذیریم؟ آنکه پیغمبر بود مشورت میکرد، او که وصل بود به مبدا وحی مشورت میکرد، او که دارای همه دانش، بینش، تدبیر و عقل بود مشورت میکرد. ما حاضر به مشورت با ولی نعمتان خودمان نیستیم؟!»
پس از اظهارات رئیس دولت تدبیر و امید موج واکنشها شکل گرفت و انتقادات تند و تیزی نثار شیخ دیپلمات شد و در نهایت کار به جایی رسید که او دیروز در نشست با سفیران، استادان و صاحبنظران سیاست خارجی مواضع جدیدی اتخاذ و از آنچه گفته بود، عقبنشینی کرد. توضیحات روحانی و نفی صریح کلمه «رفراندوم» یا «همهپرسی» در موضوعات کلان ملی، نشاندهنده چرخش گفتمانی معنادار است. او که پیش از این بارها با ادبیاتی کنایهآمیز از ضرورت رجوع به آرای عمومی در مسائل حساس سخن میگفت، اکنون در چرخشی آشکار، دفاع در برابر تجاوز را جزو «بدیهیات اولیه» شمرده و سخنان پیشین خود را صرفا معطوف به پشتوانه مردمی برای اهداف ملی دانسته است. حال پرسش اساسی این است: چرا روحانی مواضع خود را اصلاح کرد؟
سه عامل در عقبنشینی روحانی از رفراندوم و همهپرسی
برای پاسخ به سوال مطرح شده سه مولفه قابل تبیین است:
۱. فشار سنگین افکار عمومی و نخبگان: پس از بیان تلویحی رفراندوم در حوزههای حاکمیتی، موجی از انتقادات به راه افتاد که این اقدام را در شرایط تهدید خارجی، نوعی پالس ضعف یا ایجاد شکاف در صفوف متحد ملت قلمداد کردند. بر همین اساس روحانی برای حفظ حیات سیاسی خود و جلوگیری از انزوای بیشتر، ناچار به شفافسازی شد.
۲. تغییر آرایش جنگی دشمن: در شرایطی که یاوهگوییها و تهدیدات رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه جمهوری اسلامی استمرار دارد و نمونه اخیر آن نطق رئیسجمهور تروریست آمریکا و نخستوزیر کودککش رژیم صهیونی در صحن مجمع عمومی سازمان ملل بود، سخن گفتن از رفراندوم درباره «دفاع»، به معنای زیر سوال بردن بدیهیترین حق یک ملت (دفاع مشروع) است. روحانی با درک این حساسیت، تلاش کرد خود را در صف مدافعان بدیهیات ملی قرار دهد تا متهم به همصدایی با پروژههای تضعیف قدرت نظامی نشود.
۳. پرهیز از رودررویی مستقیم با ساختار قدرت: طرح مداوم رفراندوم عملا خروج از چارچوبهای کلان نظام تلقی میشود. روحانی با بیان اینکه «اصلا کلمه رفراندوم را نگفتم»، در واقع به دنبال بازسازی پلهای پشت سر خود با حاکمیت است و نمیخواهد به سرنوشت روسای جمهور پیشین دچار شود.
به راستی چرا او و عدهای از شخصیتهای اصلاحطلب و اعتدالی همواره بر طبل رفراندوم میکوبند؟ هدف آنها از فراگیر شدن واژه رفراندوم در سپهر سیاست ایران چیست؟
هدف این است که القا شود نظام در تصمیمگیریهای کلان دچار بنبست شده و تنها راه خروج، رجوع به رفراندوم است؛ این در حالی است که در هیچ کجای دنیا دفاع ملی یا سیاستهای کلان امنیتی را به صندوق رأی و هیجانات لحظهای نمیسپارند. نکته دیگر آنکه مطرح کردن رفراندوم، جامعه را به دو دسته «موافق» و «مخالف» تقسیم میکند. این دوقطبیسازی در زمان جنگ یا تهدید، بهترین هدیه برای دشمن است تا انسجام داخلی را از بین ببرد.
سومین عامل به ابزار فشار سیاسی برمیگردد؛ برخی جریانهای سیاسی از کلمه «رفراندوم» نه به عنوان یک راهکار قانونی، به عنوان «اهرم فشار» برای چانهزنی در ساختار قدرت استفاده میکنند.
کالبدشکافی اظهارات کرباسچی
هرچند روحانی تلاش کرد اصلاحیهای به سخنان گذشتهاش داشته باشد اما باز افرادی یافت میشوند که حاشیه را بر متن ترجیح میدهند. سخنان اخیر غلامحسین کرباسچی درباره نقش مرحوم هاشمیرفسنجانی در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ (نوشیدن جام زهر) و تمثیل آن به شرایط امروز، صرفا یادآوری تاریخی نیست؛ نشاندهنده تداوم الگوی رفتاری در بخشی از تکنوکراتهای سیاسی ایران است. این الگو که در تلاش است عقبنشینی را به عنوان عقلانیت بازتعریف کند، پیوند عمیقی با مواضع اخیر و پرحاشیه حسن روحانی دارد.
اظهارات دبیرکل سابق حزب کارگزاران درباره زانو زدن مرحوم هاشمیرفسنجانی در برابر امام (ره) برای پذیرش قطعنامه ۵۹۸، فراتر از خاطرهگویی ساده، پرده از استراتژی سیاسی برمیدارد که سعی دارد گرههای بزرگ و تصمیمات حاکمیتی را به جای تکیه بر ایستادگی ملی، به لابیهای پشت پرده و کنشهای فردی تقلیل دهد. کرباسچی با بازخوانی این واقعه و تلاش برای بازسازی آن در زمان حال از طریق دعوت از چهرههایی نظیر شهید لاریجانی، در حقیقت به دنبال بازتولید الگویی است که در آن یک شخصیت ذینفوذ با استفاده از نمادهایی چون «انداختن عبا» یا فدا کردن حیثیت شخصی، حاکمیت را در برابر یک عمل انجامشده قرار داده و به سمت تغییر مسیر بزرگ یا عقبنشینی راهبردی سوق دهد. این رویکرد که بر مبنای «فردمحوری» استوار است، میکوشد تا نوعی «هاشمی زمان» را برای بزنگاههای حساس امنیتی و دیپلماتیک پیدا کند تا با تکرار همان مدل تاریخی، مسیر مقاومت را به نفع گشایشهای تحمیلی تغییر دهد. کما اینکه همفکران او بعد از تفاهم اسلامآباد، کوشیدند پزشکیان با بینش وفاق را هاشمی توسعهگرا معرفی کنند.
پیوند مواضع روحانی و کرباسچی
حسن روحانی اخیرا از ترس هزینههای سیاسی، سخن خود درباره رفراندوم را اصلاح کرد، اما اگر نگاه کرباسچی را در کنار اصرار قبلی روحانی به رفراندوم قرار دهیم، تصویری واحد شکل میگیرد. روحانی با طرح موضوع «رفراندوم»، به دنبال ایجاد فشار اجتماعی و دوقطبیسازی در بدنه جامعه بود. در همین حال، چهرههایی مثل کرباسچی در لایه نخبگانی، به دنبال فردی میگردند که با «زانو زدن» در بالا، این فشار را به تصمیم سیاسی مانند قطعنامه یا توافقی مشابه تبدیل کند. کرباسچی از قطعنامه ۵۹۸ به عنوان الگو یاد میکند و روحانی از رفراندوم به عنوان یک راهکار؛ هر دو مسیر به یک نقطه میرسند: «تردید در انتخاب مسیر مقاومت.»
شهید بزرگوار لاریجانی دیگر در بین ما حضور ندارد تا خود در این باره سخن بگوید. با این حال باید پرسید چرا لاریجانی این موضوع را نپذیرفت؟ پاسخ دبیر شهید شعام مبنی بر آنکه «این کارها از من برنمیآید»، نشاندهنده واقعیت مهم بود؛ شرایط سال ۱۴۰۵ با سال ۱۳۶۷ تفاوت بنیادین دارد. امروز انسجام ملی و قدرت بازدارندگی ایران در نقطهای است که مدل قطعنامه دیگر کارآیی ندارد.
به هر حال، نخبگان سیاسی امروز به این درک رسیدهاند تلاش برای القای این ایده که عقبنشینیT تنها راه خروج از بحران است، هزینه حیثیتی و سیاسی بسیار سنگینی دارد. آنها دریافتهاند در فضای فعلی، هرگونه تلاش برای متقاعد کردن نظام به پذیرش امتیازات راهبردی ـ تحت پوشش عقلانیت ـ توسط افکار عمومی به عنوان نوعی تسلیم تلقی میشود، به همین دلیل است، حتی سیاستمداران باسابقه نیز دیگر تمایلی ندارند نقش میانجی برای تحمیل چنین تصمیماتی را ایفا کنند. در همین رابطه، روحانی متوجه شد برخلاف دوران هاشمیرفسنجانی، امروز افکار عمومی و ساختار قدرت به راحتی زیر بار پروژه «بنبستنمایی» نمیروند. وقتی او دید که حتی یاران دیرینش حاضر به تکرار آن نقشهای تاریخی نیستند، ناچار شد با ادبیاتی متفاوت، سخنان خود را «اصلاح» کند تا از قطار نظام پیاده نشود. در مجموع ترکیب سخنان کرباسچی و روحانی (روحانی قبل از اصلاح سخنان گذشتهاش) حکایت از آن دارد، جریانی در کشور همچنان معتقد است حل مسائل ملی نه از مسیر تولید قدرت، از مسیر «دیپلماسی التماسی و تحمیلی» میگذرد. اما واقعیت میدان و هوشیاری جامعه باعث شده است، این پروژهها چه در لباس رفراندوم و چه در لباس بازخوانی قطعنامه با بنبست مواجه شده و طراحان آن را به عقبنشینیهای کلامی وا دارد.
نظر شما