مدرسه قرار بود جایی برای رشد انسان باشد؛ فضایی برای آموختن، اندیشیدن و آماده‌ شدن برای زندگی. اما امروز، آموزش‌وپرورش در بخش قابل‌ توجهی از تجربه دانش‌آموزان به نهادی برای انتقال محفوظات و کسب نمره تبدیل شده است؛ جایی که آموزش پررنگ و پرورش به حاشیه رانده شده است. پرسش اینجاست: آیا همین آموزش نیز به معنای واقعی کلمه آموزش است؟

آگاه: یکی از مسائل اساسی مدارس ایران، کتاب‌محوری افراطی است. با گسترش امتحانات نهایی و اهمیت نمرات در سوابق تحصیلی، کتاب درسی که باید ابزار یادگیری باشد، به مقصد نهایی آموزش تبدیل شده است. وقتی تصحیح اوراق بر اساس کلیدواژه‌ها و عبارات مشخص انجام می‌شود، دانش‌آموز نیز به‌جای فهمیدن، به حفظ‌ کردن روی می‌آورد. گاهی دانش‌آموزی که مفهوم را به‌درستی درک کرده، تنها به دلیل ننوشتن عبارت کتاب نمره کمتری می‌گیرد؛ در حالی ‌که دیگری با حفظ همان عبارت، بدون فهم عمیق به نمره مطلوب می‌رسد. در چنین ساختاری، معلم نیز فرصت چندانی برای آموزش زندگی و پرورش قدرت تفکر ندارد. نتیجه، دانش‌آموزی است که ممکن است سال‌ها درس بخواند، اما همچنان نداند چگونه تصمیم بگیرد، مسئله حل کند یا آموخته‌هایش را در زندگی به کار بگیرد. اما مسئله تنها شیوه آموزش نیست؛ باید پرسید محتوایی که دانش‌آموز برای آن ساعت‌ها وقت می‌گذارد، چه نسبتی با نیازهای فکری و واقعی او دارد؟ نظریه‌های علمی و علوم انسانی می‌توانند دریچه‌ای برای شناخت جهان باشند، اما چرا دانش‌آموز باید نظریه‌ای را صرفا به دلیل درج ‌شدن در کتاب، قطعی و فارغ از نقد تلقی کند؟ برای مثال، آموزش نظریه تکامل داروین باید همراه با تبیین علمی، شناخت مبانی و بررسی نسبت آن با پرسش‌های فلسفی و باورهای اسلامی درباره آفرینش انسان باشد؛ نه آنکه دانش‌آموز میان آموخته‌های علمی و جهان‌بینی دینی خود سرگردان بماند. آموزش علوم انسانی نیز باید فرصت شناخت و نقد مبانی نظریات را فراهم کند، نه اینکه به حفظ نام نظریه‌پردازان و تعاریف محدود شود.۱
با این ‌حال، عمیق‌ترین خلأ آموزش‌وپرورش شاید در پرسش‌هایی باشد که اساسا در برنامه روزمره مدارس جایی ندارند: من کیستم؟ برای چه آفریده شده‌ام؟ زندگی چه معنایی دارد؟ آزادی، کمال و مسئولیت چه مفهومی دارند؟ چگونه باید با شکست و ناامیدی روبه‌رو شوم؟
نسل امروز با پرسش‌هایی مواجه است که پاسخ آنها را نمی‌توان در چند فرمول ریاضی یا چند صفحه تاریخ و حتی فلسفه یافت. نوجوانی که شناخت روشنی از خداوند، هدف آفرینش و مسیر زندگی ندارد، با حفظ چند عنوان درسی به جهان‌بینی منسجمی نمی‌رسد. تربیت دینی، اگر به حفظ مفاهیم امتحانی محدود شود و به پرسشگری و زندگی واقعی پیوند نخورد، نمی‌تواند به‌تنهایی پاسخگوی نیازهای فکری او باشد.
در چنین شرایطی، عجیب نیست که نوجوانان برای یافتن پاسخ به رسانه‌ها و چهره‌های هنری روی بیاورند. برخی طرفداران بی‌تی‌اس می‌گویند از صحبت‌های «کیم نامجون» درباره امید، خودشناسی و ادامه‌ دادن در دشواری‌ها درس زندگی گرفته‌اند. چرا گاهی یک هنرمند بیگانه در سخنانی کوتاه به پرسشی پاسخ می‌دهد که دانش‌آموز سال‌ها در مدرسه فرصت طرح آن را پیدا نکرده است؟ وقتی مدرسه از دغدغه‌های واقعی نوجوان فاصله می‌گیرد، دیگران میدان تربیت فکری او را در اختیار می‌گیرند.
تاکید رهبر شهید بر ضرورت نگارش داستان‌های فلسفی برای کودکان و نوجوانان نیز اهمیت همین مسئله را نشان می‌دهد. داستان می‌تواند پرسش ایجاد کند، موقعیت‌های اخلاقی پیش روی مخاطب بگذارد و او را به اندیشیدن وادارد؛ چیزی که با انتقال یک‌طرفه مفاهیم و حفظ تعریف‌ها حاصل نمی‌شود.۲
اصلاح آموزش‌وپرورش، پیش از هر چیز، به بازتعریف موفقیت دانش‌آموز نیاز دارد. موفقیت نباید تنها با نمره و رتبه سنجیده شود؛ بلکه باید قدرت تفکر، حل مسئله، مسئولیت‌پذیری و شناخت خویشتن نیز در آن سهم داشته باشند. امتحانات باید فهم و کاربرد آموخته‌ها را بسنجند، نه صرفا توانایی بازتولید عبارات کتاب.
در کنار آن، تربیت معلمان جوان و توانمندی که با زبان و دغدغه‌های نسل جدید آشنا باشند، ضروری است. معلم باید بتواند در کنار تدریس، مفاهیمی چون زندگی، آزادی، هدف و کمال را از منظر اسلام ناب و با زبانی قابل فهم و مناسب عصر کنونی مطرح کند. اختصاص زمان مشخص برای گفت‌وگوهای تربیتی، تحلیل داستان و فیلم و بررسی مسائل واقعی زندگی می‌تواند این مسیر را هموار کند. َرمدرسه همچنین باید با پیشرفت‌های زمانه همراه شود. استفاده هدفمند از ابزارهای هوشمند و روش‌های تعاملی، در کنار اصلاح طراحی میز و صندلی‌ها و اختصاص وقفه‌های کوتاه حرکتی در کلاس، می‌تواند یادگیری و سلامت جسمانی دانش‌آموزان را بهبود بخشد. فناوری، البته، زمانی ارزشمند است که در خدمت فهم و خلاقیت باشد، نه صرفا انتقال دیجیتالی همان محفوظات.

پی‌نوشت:
۱-صفحهٔ ۳۲ تاریخ انسانی می‌خوانیم: «انسان‌های نخستین در آغاز، قادر به حرف زدن نبودند و به تدریج تا اواخر دوره گردآوری خوراک، توانایی بشر در سخن گفتن و اندیشیدن تکامل یافت.»
مشابه نظریه تورات، سفر پیدایش، فصل دوم، شماره ۱۷ و فصل سوم، شماره ۲۳
۲- یک مسئله، مسئله نوشتن کتاب فلسفی برای کودکان است، که غربی‌ها دارند این کار را می‌کنند. دو سه سال قبل از این، یک کتابی برای من آوردند، من مبالغی نگاه کردم. خب، از همان اولی که شروع می‌کند، واقعاً فلسفه است؛ لیکن باب کودکان است. این کتاب، یک کتاب خیلی قشنگی است در باب فلسفه - حالا اسمش یادم نیست؛ توی کتاب‌هایم هست - به نظرم یک آمریکائی این را نوشته. ما به اینجور کتابی احتیاج داریم. بچه‌های ما ذهنشان دارد فلسفی می‌شود. خوشبختانه حرکت جامعه و نظام موجب شده که ذهن‌ها عقلانیت پیدا کند. جوان‌های ما واقعا سئوال می‌کنند. این سئوال‌هائی که زیاد شده، این را باید مبارک دانست؛ منتهی ما باید جوابگوئی داشته باشیم. حس سئوال کنندگی دارد زیاد می‌شود، و این همین‌طور دارد به نسل‌های پائین‌تر منتقل می‌شود. ما یک نوه کوچکی داریم، دو سال و نیمش است و هنوز درست حرف هم نمی‌زند. چند روز پیش یک میزی اینجا بود، داشت می‌انداخت. به او گفتم این میز را نینداز. گفت: چرا؟ خوشم آمد از این که گفت چرا. چرا نیندازم؟ دنبال علت می‌گردد. بعد پنجه می‌زد به یک بچه دیگری، گفتم آقاجان نکن. گفت: چرا؟ این سئوال کردن از علت، خیلی چیز مهمی است. این حالت دارد به وجود می‌آید. حالا وقتی او ۱۰ ساله بشود، سئوالات زیادی برایش مطرح است: چرا؟ چرا؟ چرا؟ وقتی همین بچه، یک جوان هجده نوزده ساله‌ای باشد، سئوالات قوی‌تری در ذهنش ایجاد می‌شود. ما باید برای این سئوالات جواب داشته باشیم. این کار، کار شماهاست. شما واقعاً می‌توانید این کار را انجام دهید.
سخنان رهبر شهید۲۳/۱۱/۱۳۹۱

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.