آگاه: من سالها این ترکیبها را بهعنوان یک توصیه اخلاقی میخواندم. علم خوب است، اما اگر با تقوا همراه نباشد، ممکن است به بیراهه برود. مثل رانندهای که ماشین خوبی دارد اما ترمز ندارد. تقوا یعنی ترمز؛ یعنی مراقب باش. این تصویر، ساده و آرامبخش بود. تا اینکه روزی به آن شک کردم.
چند وقت پیش، در گفتوگویی درباره علم و آینده آدمی، دوستم پرسید: «اینهایی که عالمند ولی بداندیش هستند، چطور؟ مگر علم بد است؟» جوابی که به او دادم همان حرف همیشگی بود: علم بهتنهایی کافی نیست؛ اگر تقوا نباشد، به بیراهه میرود. اما همانجا در دلم چیزی تکان خورد. اگر تقوا فقط ترمز باشد، معنایش این است که علم بهخودیخود خوب است و فقط گاهی- اگر راننده بیاحتیاط باشد- خرابکاری میکند. یعنی علم، موتور است؛ تقوا ترمز. موتور کار خودش را میکند؛ ترمز فقط جلوی فاجعه را میگیرد.
اما نگاه به تاریخ این تصویر را به هم میزند. اگر علم موتور خوبی بود که تقوا فقط جلوی انحرافش را میگیرد، باید بیشترین ویرانیها از جهل برخاسته باشد. در حالی که دقیقا برعکس است. بمب اتم را یک فیزیکدان ساخت، نه یک بیسواد. هزاران انسان بیگناه زیر بمبارانهایی رفتند که مهندسان ساخته بودند، نه کسانی که سواد خواندن و نوشتن نداشتند. یعنی دانش، اگر در دست انسان بیتقوا بیفتد، نهفقط بیاثر نمیماند، بلکه به ویرانی میانجامد. پس تقوا اگر فقط ترمز باشد، حریف این خطر نمیشود. باید چیزی بیش از یک مانع باشد.
به نظر من، تقوا فقط مانع نیست؛ ماشین است. ماشینی که دانستن را به توانستن تبدیل میکند. دانش، در خودش خنثی است. اگر چیزی بدانم و برای آن کاری نکنم، آن دانستن فقط در قفسه ذهنم مانده؛ خواندهام، بستهام، گذاشتهام. اما اگر همان دانستن از ذهنم به دست و پایم راه پیدا کند و به رفتارم برسد، آنوقت به توانایی تبدیل شده و آن چیزی که این تبدیل را ممکن میکند، تقواست.
مثال پزشک را بگیرید. یک پزشک میداند که این دارو برای آن بیمار موثر است. این دانش، اگر در ذهنش بماند، فقط یک اطلاعات است. اما اگر در مطب بنشیند، برای بیمار وقت بگذارد، دوز درست را بنویسد و فردا هم پیگیر حالش شود، آنوقت دانشش به توانایی تبدیل شده. آن پیگیری ساده، آن وقت گذاشتن کوچک، همان تقواست. تقوا در اینجا یعنی: من میدانم و میدانم این دانستن به کار کسی میآید، پس میروم و آن را به کار میبرم.
تقوا در این معنا، سه کار انجام میدهد. اول، جهت میدهد. فیزیک هستهای میتواند نیروگاه باشد، میتواند بمب. خود دانش هیچ نمیگوید کدام. تقواست که به دانش جهت میدهد: برای کدام انسان؟ برای چه آیندهای؟
دوم، تداوم میبخشد. بیشتر دانشهایی که در ما مانده و به کار نیامده، از سر جهل نبوده است بلکه از سر خستگی، شروع کردیم و نیمهراه رها کردیم، چون فقط به فکر خودمان بودیم. تقوا آن چیزی است که به ما میگوید: برای خودت ادامه نمیدهی؛ برای آن بیمار، آن دانشآموز، آن شهری که در آن زندگی میکنی، ادامه بده.
سوم، به دانستن معنا میدهد. «چه چیزی را باید میدانستم که به کار امروز کسی بیاید؟» این پرسش، اگر جدی گرفته شود، خیلی از دانستنهای ما را زیر سوال میبرد.
رهبر انقلاب در پیام خود از نسل جوان میخواهد ماموریت تاریخی خود را در جهت اعتلای ایران اسلامی انجام دهند. این ماموریت، در نگاه اول یک کار بزرگ بیرونی به نظر میآید. اما وقتی با نگاه تقوا به آن نظر کنیم، میبینیم این ماموریت، اول از همه یک کار درونی است. کسی که نمیتواند تقوای خودش را فعال کند، نمیتواند ماشین تبدیل را روشن کند و کسی که ماشین تبدیلش روشن نیست، دانشش در قفسه میماند.
ماموریت تاریخی نسل جوان، از سر کلاس شروع میشود. از همان لحظهای که یک دانشآموز تصمیم میگیرد چیزی را که یاد گرفته، به کار ببندد. از همان لحظهای که یک معلم تصمیم میگیرد برای شاگردی که چند سال است چیزی را نفهمیده، وقت بیشتری بگذارد. تقوا، این لحظهها را میسازد.
حالا به پرسش دوستم فکر میکنم. اگر دوباره بپرسد، اینطور جوابش میدهم: علم بد نیست. اما علم تنها، مثل آهن خامی است که در گوشه کارگاه افتاده. آنکه این آهن را برمیدارد و در آتش میگذارد و تیز میکند، تقواست و آنکه تیغه را به دست میگیرد و میداند برای چه باید ببرد، باز هم تقواست. اگر تقوا نباشد، تیغه در دست آدمی میافتد که نمیداند برای چه تیز شده و آن، خطرناکترین چیز در جهان است.
۹ مهر ۱۴۰۵ - ۰۰:۰۲
کد مطلب: ۲۵٬۸۱۶
چند شب پیش، پیام رهبر انقلاب به مناسبت بازگشایی مدارس را میخواندم. چیزی در آن توجهم را جلب کرد: «علم و تقوا»، «امید و اخلاق»و «دانایی و توانایی.» این ترکیبها تصادفی نیستند.
نظر شما