تا چند دهه پیش، اگر وارد هر خانه ایرانی می‌شدید، یک چیز خیلی زود جلب توجه می‌کرد؛ همه‌چیز رو به تلویزیون چیده شده بود. فرقی نمی‌کرد خانه بزرگ باشد یا کوچک؛ مبل‌ها و پشتی‌ها طوری کنار هم قرار می‌گرفتند که زاویه دید هیچ‌کس به صفحه تلویزیون کور نشود. وقت شام که می‌رسید، سفره درست جلوی تلویزیون پهن می‌شد. صدای قاشق و بشقاب‌ها با صدای گوینده اخبار شبانگاهی قاطی می‌شد و همه خانواده، از پدربزرگ تا بچه کوچک، شانه به شانه هم می‌نشستند و به یک تصویر خیره می‌شدند. همان برنامه‌ای که پخش می‌شد، موضوع حرف‌های شبانه بود. آن جعبه فقط یک وسیله برقی نبود؛ دلیل اصلی دور هم نشستن آدم‌ها بود.

جعبه‌ای که دیگر جادو نمی‌کند

آگاه: امروز کافی است به همان اتاق پذیرایی نگاهی بیندازید. تلویزیون‌ها خیلی بزرگ‌تر، باریک‌تر و شفاف‌تر شده‌اند و روی دیوار جا خوش کرده‌اند، اما دیگر آن جایگاه قبلی را ندارند. بیشتر وقت‌ها تلویزیون روشن است ولی فقط مثل یک صدای پس‌زمینه عمل می‌کند تا خانه خیلی ساکت نباشد. اعضای خانواده شاید هنوز زیر یک سقف نشسته باشند اما هرکدام سرشان توی گوشی موبایل خودشان است و در دنیای دیگری سیر می‌کنند. گاهی حتی سفره‌های مشترک کوچک‌تر شده و هرکس ترجیح می‌دهد تنهایی غذا بخورد و ویدئوی دلخواهش را در پلتفرم‌ها ببیند. ماجرای ۶۷ سال حضور تلویزیون در ایران، فقط قصه یک فناوری جدید نیست؛ سرگذشت دگرگونی روابط خانوادگی، تغییر سبک زندگی و از بین رفتن صمیمیتی است که روزگاری دور یک قاب مشترک شکل می‌گرفت.

روزهایی که تلویزیون یک کالای لوکس و تماشایی بود
داستان تصویر متحرک در ایران از یک عصر جمعه پاییزی شروع شد؛ یازدهم مهر سال ۱۳۳۷. در آن روز حبیب‌الله ثابت‌پاسال، یکی از بازرگانان سرشناس بخش خصوصی، نخستین فرستنده تلویزیونی را در تپه‌های وزرای تهران به راه انداخت. در آن دوره، تلویزیون اصلا یک وسیله معمولی و همگانی نبود، بلکه کالایی به غایت گران‌قیمت، اشرافی و نشانه ثروت به حساب می‌آمد. قیمت گیرنده‌ها آن‌قدر بالا بود که به جز خانواده‌های بسیار مرفه، دست کمتر کسی به آن می‌رسید.
همین موضوع باعث می‌شد داشتن یک دستگاه تلویزیون، جایگاه ویژه‌ای به صاحب‌خانه ببخشد. غروب که می‌شد، در خانه باز می‌ماند و همسایه‌ها، فامیل و بچه‌های محل با کنجکاوی و ذوق‌زدگی به اتاق پذیرایی او می‌آمدند تا با چشم خودشان ببینند چطور آدم‌ها از دل یک جعبه شیشه‌ای حرف می‌زنند. تلویزیون ثابت‌پاسال با هزینه‌های تجاری اداره می‌شد و مدام آگهی‌های رنگارنگ پخش می‌کرد؛ از نوشابه‌های گازدار گرفته تا لوازم برقی مدرن. تلویزیون در آن سال‌ها به مردم یاد می‌داد زندگی مصرفی نوپا چطور کار می‌کند. مردم شیفته این پدیده تازه شده بودند، اما تلویزیون هنوز عضو خودمانی و دلسوز خانواده ایرانی نبود؛ بیشتر شبیه یک مهمان اعیانی و پرزرق‌وبرق بود که رویای زندگی شیک شهری را به نمایش می‌گذاشت.

وقتی تلویزیون از مردم جلو زد و هشدارها شنیده نشد
با آغاز دهه ۱۳۵۰ ماجرا تغییر کرد. دولت فرستنده ثابت‌پاسال را تحویل گرفت و سازمان رادیو و تلویزیون ملی شکل گرفت. با سرازیر شدن پول نفت، شبکه تلویزیونی به سرعت در سراسر کشور گسترش یافت اما هدفش هم عوض شد. قرار شد تلویزیون وسیله‌ای باشد تا جامعه را با سرعتی باورنکردنی به سمت مدرن شدن هدایت کند. برنامه‌هایی روی آنتن می‌رفت که به سبک زندگی غربی و فضاهای روشنفکری تعلق داشت و با باورهای سنتی و مذهبی مردم جور درنمی‌آمد. نمونه پر سر و صدای این ماجرا، پوشش گسترده «جشن هنر شیراز» بود. نمایش‌هایی روی صفحه تلویزیون رفت که مردم عادی کوچه و بازار را شوکه کرد و میان مردم و رسانه رسمی یک فاصله عمیق انداخت.
درست در همان روزها، پژوهشگرانی در خود رادیو و تلویزیون این خطر را فهمیدند. دکتر مجید تهرانیان در «پژوهشکده علوم ارتباطات و توسعه»، همراه با علی اسدی، پژوهش میدانی بزرگی انجام دادند که یافته‌هایش سال‌ها بعد در کتاب «صدایی که شنیده نشد» چاپ شد. تهرانیان با صراحت هشدار داد که تلویزیون فرسنگ‌ها از واقعیت زندگی و باورهای مردم فاصله گرفته است. او نوشت که وقتی رسانه پیام‌هایی را یک‌طرفه پخش می‌کند که با دل و ذهن مردم همخوانی ندارد، جامعه دچار «از خودبیگانگی فرهنگی» و خشم فروخورده می‌شود. مدیران وقت به این گزارش‌ها گوش نکردند، اما حوادث سال ۱۳۵۷ و در پی آن پیروزی انقلاب اسلامی ثابت کرد که نگاه دکتر مجید تهرانیان چقدر دقیق و درست بوده است.

جعبه سیاه‌وسفید، آژیر قرمز و سریالی که خیابان‌ها را خالی کرد
با پیروزی انقلاب و سپس شروع جنگ تحمیلی در دهه ۱۳۶۰، نقش تلویزیون زیر و رو شد. دیگر خبری از زرق‌وبرق سابق نبود. دو شبکه بیشتر پخش نمی‌شد و تلویزیون‌های اغلب خانه‌ها سیاه‌وسفید بودند. آنتن‌های شاخه‌ای روی پشت‌بام‌ها یکی از قصه‌های همیشگی هر عصر بود؛ یک نفر بالای بام آنتن را می‌چرخاند و دیگری از پایین پنجره داد می‌زد: «خوبه، دست نزن، صاف شد!» تلویزیون در آن سال‌ها نقش یک «دانشگاه عمومی» و مدیریت بحران را بازی می‌کرد. در سال‌های پر از دلهره جنگ، وقتی آژیر قرمز با صدای دلهره‌آور از بلندگوی تلویزیون پخش می‌شد، نفس همه در سینه حبس می‌شد و اهل خانه به پناهگاه و زیرزمین می‌دویدند. با این حال، همان تلویزیون نیرومندترین لحظات همبستگی ملی را ساخت. شب‌هایی که سریال «سال‌های دور از خانه» یا همان «اوشین» پخش می‌شد، خیابان‌ها مثل شهر ارواح خلوت می‌شد. همه خانواده‌ها دور سفره شام جمع می‌شدند تا سرنوشت زنی زحمتکش را تماشا کنند یا با شوخی‌های گزنده سریال «سلطان و شبان» بخندند. تلویزیون رقیبی نداشت، اما چون با دردهای واقعی، مقاومت و امیدهای مردم همراه شده بود، توانست خود را در قلب خانواده جا کند.

از ورود ویدئو و ماهواره تا قهر پدرسالار
دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ پای رقبای تازه را به خانه باز کرد. دستگاه‌های ویدئو که سال‌ها غیرمجاز بودند، آزاد شدند و کمی بعد هم دیش‌های ماهواره یکی پس از دیگری روی پشت‌بام‌ها علم شدند. انحصار تلویزیون تا حدی شکسته شد. با این حال، تلویزیون هنوز زورش می‌رسید که مخاطبان را پای خود نگه دارد. سریال «پدرسالار» در سال ۱۳۷۳ نمونه درخشان این دوران بود. خیابان‌ها هنگام پخش آن خلوت می‌شد و بحث‌های تند اسدالله خان با عروس جوانش آذر، پای خود را به همه جمع‌های خانوادگی باز کرد. مردم بر سر اینکه حق با پدر شوهر است یا عروس، ساعت‌ها با هم جروبحث می‌کردند؛ چون سریال دست روی شکاف واقعی نسل‌ها گذاشته بود.
در دهه ۸۰ هم مجموعه‌های طنز شبانه و سریال‌های ماه رمضان توانستند جمع‌های خانوادگی را پای تلویزیون بنشانند. اما درست زیر پوست همین موفقیت‌ها، شکاف تازه‌ای دهان باز می‌کرد. تلویزیون رسمی روزبه‌روز از زندگی واقعی نسل جدید فاصله می‌گرفت. در حالی‌ که جامعه، پوشش‌ها، سلیقه‌ها و خواسته‌ها تغییر کرده بود. همین پافشاری بر نادیده ‌گرفتن واقعیت‌ها، آرام‌آرام پیوند اعتماد مخاطب با این قاب را فرسوده کرد.
قابی که بی‌صدا ماند و جزیره‌های تنهایی در خانه
از دهه ۱۳۹۰ به بعد، با آمدن اینترنت پرسرعت، تلفن‌های همراه هوشمند و شبکه‌های اجتماعی، دوران اقتدار تلویزیون در عمل به سر آمد. مرجعیت اخبار و سرگرمی از صداوسیما به پلتفرم‌های نمایش خانگی، یوتیوب، اینستاگرام و پیام‌رسان‌ها منتقل شد. تلویزیون دیگر مرکز توجه خانه نبود.
حالا تلویزیون روی دیوار روشن می‌ماند، اما کسی به آن خیره نمی‌شود؛ فقط صدایی آرام دارد تا فضای خانه خیلی سوت‌وکور نباشد. اعضای خانواده کنار هم در اتاق پذیرایی نشسته‌اند، ولی هیچ ارتباطی میانشان نیست. پدر در کانال‌های تلگرامی سرگرم خواندن اخبار است، مادر اینستاگرام را بالا و پایین می‌کند و بچه‌ها هم با هدفون در گوش، سریال‌های روز دنیا یا ویدئوهای کوتاه تماشا می‌کنند. آن تجربه جمعی که همه را با هم می‌خنداند یا غصه‌دار می‌کرد از بین رفته و هرکس در حباب تنهایی صفحه کوچک خودش غرق شده است.

پایان جدول پخش و تولد تلویزیون‌های کاملا شخصی
این ماجرا در آینده نزدیک عجیب‌تر هم خواهد شد. با ورود ابزارهای هوش مصنوعی مولد، اساس مفهوم جدول پخش به هم می‌ریزد. تا امروز روال این بود که مدیران تلویزیون تصمیم می‌گرفتند فلان ساعت چه برنامه‌ای برای میلیون‌ها بیننده پخش شود. در آینده نزدیک، چیزی به نام برنامه عمومی وجود نخواهد داشت.
هوش مصنوعی کاری می‌کند که هرکس بتواند با دادن یک دستور متنی، فیلم و سریال دلخواه خودش را بسازد. شما می‌توانید به تلویزیون بگویید: «یک قصه کمدی با بازی بازیگر مورد علاقه‌ام بساز که پایانش شاد باشد» و هوش مصنوعی در همان لحظه فیلم را فقط برای شما تولید می‌کند. این فناوری سلیقه فردی را در اوج احترام می‌گذارد، اما از سوی دیگر، فردگرایی را به نهایت می‌رساند؛ طوری که آخرین بهانه‌های نشستن پای یک تصویر مشترک هم برای همیشه دود می‌شود و به هوا می‌رود.

رسانه‌ای که آینه نباشد، خاموش می‌شود
نگاهی به مسیر ۶۷ ساله تلویزیون در ایران از مهر ۱۳۳۷ تا امروز، یک قانون بسیار ساده را پیش چشم ما می‌گذارد. این قانون دقیقا همان هشداری است که نیم‌قرن پیش مجید تهرانیان و پژوهشگران ارتباطات بر زبان آوردند؛ رسانه اگر می‌خواهد اثرگذار بماند، باید آینه بی‌طرف و راستین جامعه‌اش باشد. هر زمان رسانه به جای اینکه صدای مردم باشد بخواهد جامعه را با مهندسی یک‌طرفه اداره کند و چشم بر واقعیت‌های کف خیابان ببندد، تماشاگر ابتدا با آن احساس غریبگی می‌کند و در گام بعد، به محض پیدا کردن جایگزین، آن را ترک خواهد کرد.
روزی این جایگزین نوار ویدئو و ماهواره بود، بعد گوشی‌های هوشمند شدند و فردا هوش مصنوعی خواهد بود. هیچ بودجه و فناوری پیشرفته‌ای نمی‌تواند رسانه‌ای را که با نبض مردمش هماهنگ نیست زنده نگه دارد. اگر تلویزیون تنوع سلیقه‌ها و مطالبات واقعی جامعه را بازتاب ندهد، در آینده حتی با تکیه بر شگفت‌انگیزترین ابزارهای هوش مصنوعی نیز دیده نخواهد شد و به تابلویی بی‌صدا و فراموش‌شده بر دیوار خانه تبدیل می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.