آگاه: در فرهنگ عمومی، آدم خوب کسی است که مخالفت نکند، ناراضی نباشد و همیشه «مراعات» کند، در حالی که سکوت الزاما به معنای صلح نیست. اختلافی که مجال بیان پیدا نکند، به جای محو شدن، به خشم پنهان، کینه و فاصلهای خاموش تبدیل میشود. به همین دلیل بهتر است به جای رویای «جامعه بدون تعارض»، از «جامعهای که بلد است تعارضهایش را مدیریت کند» حرف بزنیم.
در کنار این، مشکل اصلی جایی است که اختلاف را با دشمنی اشتباه میگیریم. نقد یک ایده، حمله به صاحب آن تلقی میشود و مخالفت با یک تصمیم، مخالفت با شخص تعبیر میشود. وقتی مسئله شخصی شد، گفتوگو دشوار و گاه ناممکن میشود. لازم است دوباره یک مرز ساده را یاد بگیریم. میتوانم با حرف تو مخالف باشم، بدون آنکه با تو دشمن باشم.
البته این گمشده، به معنای فقدان سابقه فرهنگی نیست. ایران در تاریخ خود نمونههایی از مدارا، میانجیگری و حل بومی منازعات داشته است، از جمله سنت «مضیف» در میان برخی جوامع عرب خوزستان، فضایی که در کنار کارکرد اجتماعی و پذیرایی، در مواردی محل گردهمایی بزرگان برای حلوفصل اختلافها بوده است. شیوخ و معتمدان میکوشیدند منازعات را با گفتوگو و توافق پایان دهند و برای این نشستها قواعدی مانند حفظ محرمانگی نیز برقرار بود. اهمیت چنین سنتهایی در این است که نشان میدهند حل اختلاف الزاما محصول حقوق مدرن نیست، جوامع انسانی، پیش از شکلگیری نظامهای حقوقی امروز، برای مهار تعارض راههایی ساخته بودند. سنت اسلامی نیز همین نگاه را دارد. اختلاف، واقعیتی انکارشدنی است و آنچه اهمیت دارد، شیوه مواجهه با آن است. مدارا، سازش، همکاری و گفتوگو، هر یک میتوانند در موقعیتی خاص کارآمد باشند.
اما همین جا، تناقض تلخ جامعه ما خود را نشان میدهد. از مدارا و گفتوگو بسیار گفتهایم، اما در عمل، تحمل مخالفت برایمان دشوار است و گاهی کوچکترین اختلاف نظر را به مرزبندی «ما» و «آنها» تبدیل میکنیم. فاصله میان ارزش و رفتار، دقیقا همان جایی است که آموزش به میدان میآید. پژوهشها نشان میدهند هرچند افراد و خانوادهها ظرفیتهایی برای سازگاری با تعارض دارند، اما این ظرفیتها بهخودیخود به مهارت گفتوگو و حل مسئله تبدیل نمیشوند. مطالعات روانشناختی نیز تایید میکنند که آموزش مهارتهایی مانند تمایزیافتگی و دلبستگی ایمن، رفتارهای اجتنابگرایانه را کاهش میدهد و الگوهای همکاری و سازش را تقویت میکند. تحمل اختلاف، استعداد مادرزاد نیست؛ مهارتی است که میتوان آموخت. اگر کودک بیاموزد که «نه» شنیدن بیاحترامی نیست، اگر دانشآموز تفاوت نقد و تحقیر را بفهمد و اگر بزرگسال بداند مخالفت با یک نظر، تهدیدی علیه هویت او نیست، فرهنگ تعارض نیز بهتدریج تغییر خواهد کرد.
آنچه جامعه را از هم میپاشد، صرفا وجود اختلاف نیست، ناتوانی در گفتوگو درباره آن، شخصی کردن اختلاف و تلاش برای حذف دیگری به جای حل مسئله است. شاید گمشده امروز ما نه «توافق»، بلکه توانایی اختلاف داشتن باشد. ما به جامعهای نیاز نداریم که همه یکجور فکر کنند؛ به جامعهای نیاز داریم که آدمهای متفاوت بتوانند کنار هم زندگی کنند، با هم مخالفت کنند و در عین حال یکدیگر را دشمن ندانند.
تعارض را نمیشود از زندگی حذف کرد، اما میشود یاد گرفت چگونه با آن زندگی کنیم. رسیدن به این جمله که «با تو مخالفم، اما دشمن تو نیستم» شاید یاد گرفتن همین جمله، یکی از مهمترین تمرینهای فرهنگی جامعه امروز ایران باشد.
۱۳ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۸
کد مطلب: ۲۵٬۹۳۵
زندگی بدون تعارض ممکن نیست. اختلاف نظر، نارضایتی، تضاد منافع و تفاوت سلیقه، بخشی از حقیقت زندگی فردی و جمعی ماست. پس مسئله، خود تعارض نیست، مسئله این است که با آن چه میکنیم. اما مشکل از جایی آغاز میشود که ما با تعارض، دشمنی داریم.
نظر شما