آگاه: در این میان، فاصله میان نرخهای رسمی و نرخ ارز در بازار، همواره یکی از موضوعات مورد انتقاد نمایندگان مجلس بوده و آثار آن بر تورم، قیمت کالاها، تولید، صادرات و معیشت مردم مورد توجه قرار گرفته است. اما در روزهای اخیر نیز موضوع عرضه ۱۰ هزار دلار به هر کارت ملی در شرایطی که بازار ارز با افزایش قیمت مواجه است، به یکی از بحثهای جنجالی در حوزه سیاست ارزی تبدیل شده است؛ سیاستی که موافقان آن را اقدامی برای مدیریت بازار و پاسخ به تقاضای ارزی میدانند، اما منتقدان معتقدند این شیوه در شرایط فعلی نهتنها اثر روانی مورد انتظار را ایجاد نمیکند، بلکه میتواند زمینه ایجاد رانت و تقویت تقاضای سفتهبازانه را نیز فراهم کند.
محسن زنگنه، رئیس کمیسیون ویژه حمایت از تولید و نظارت بر اجرای سیاستهای کلی اصل ۴۴ قانون اساسی، معتقد است افزایش نرخ ارز را نمیتوان صرفا به شرایط جنگی نسبت داد و بخشی از این وضعیت ناشی از سیاستهای اقتصادی و ارزی دولتها در سالهای گذشته است. وی در گفتوگو با خبرنگار روزنامه «آگاه» ضمن انتقاد از سیاست عرضه ۱۰ هزار دلار به هر کارت ملی، بر ضرورت پذیرش واقعیت بازار ارز و اصلاح سیاستهای ارزی تاکید کرد.
با توجه به افزایش قیمت دلار و شرایط فعلی بازار ارز، ارزیابی شما از سیاستهای ارزی دولت و اقدام اخیر بانک مرکزی برای عرضه ۱۰ هزار دلار به هر کارت ملی چیست؟
در زمینه ارز، یک بحث محدودیتهای ارزی است که به دلیل جنگ با آن مواجه هستیم و بخشی از این محدودیتها کاملا طبیعی است، اما اینکه این میزان تغییر در قیمت ارز را به صورت مستقیم به جنگ مرتبط بدانیم و همه علت افزایش نرخ ارز را ناشی از جنگ بدانیم، به نظر من منطقی نیست. نوع سیاستهایی که در ساختار اقتصادی کشور وجود دارد، متاسفانه طی چند سال گذشته به شدت به پول ملی ضربه زده و این روند همچنان ادامه دارد. علاوه بر این، در اثنای جنگ شاهد اتفاقات عجیبی هستیم؛ مانند همین واگذاری ۱۰ هزار دلار به هر کارت ملی، آن هم در شرایطی که دلار در بازار نرخ ۲۵۰ تا ۲۶۰ هزار تومان قیمت دارد. از سوی دیگر همه افراد قادر به خرید این میزان ارز نبوده و این رانت نیز در اختیار افراد خاصی قرار میگیرد؛ لذا چه کسی واقعا در شرایط فعلی دو میلیارد تومان منابع دارد که بخواهد با آن ارز خریداری کند؟ واقعا برای ما نیز جای تعجب است که بانک مرکزی به دنبال چه مسئلهای است. آیا از لحاظ روانی میخواهد به جامعه بگوید که ما دلار زیادی داریم؟ این موضوع را بارها آزمودهایم و اثری هم نداشته است. وقتی قیمت دلار در حال افزایش است، هرچقدر هم ارز عرضه کنیم، نمیتواند تاثیر روانی مورد انتظار را در جامعه ایجاد کند.
شما ریشه اصلی افزایش نرخ ارز را در چه موضوعی میدانید؟
مشکل سیاستهای دولت و دولتهای قبل نیز متاسفانه از سال ۱۳۹۷ تاکنون این بوده که قیمت ارزی که واقعا در بازار وجود دارد و مردم بر اساس آن مناسبات اقتصادی خود را مدیریت میکنند، اصولا از سوی بانکهای مرکزی به رسمیت شناخته نشده است. بانک مرکزی میگوید ما این ارز را قبول نداریم و عملا آن را رها کرده است و در یک قیمت پایینتر، تحت عنوان ارز نیمایی یا ارز مرکز مبادله، مشغول مدیریت بازار هستیم؛ در حالی که غافل از این هستیم که همان نرخ بالاتر در بازار، اقتصاد ما را تحت تاثیر قرار میدهد. تا زمانی که تکلیف خود را روشن نکنیم و نپذیریم که باید ارز موجود در بازار را مدیریت کنیم، مطمئن باشید این افزایش همچنان ادامه خواهد داشت. خود اختلاف قیمت بین ارز رسمی و ارز بازار آزاد نیز رانت ایجاد میکند و موجب تشدید تقاضا میشود و این روند به همین ترتیب ادامه پیدا میکند.
با توجه به اینکه بارها درباره ضرورت توجه به نرخ بازار آزاد صحبت شده، چرا این موضوع همچنان مورد پذیرش سیاستگذار قرار نمیگیرد؟
بارها این موضوع را مطرح و در جلسات مختلف با دوستان صحبت کردهایم، اما آنها میگویند اصلا اسم این ارز را نبرید؛ این ارز قاچاق است و نباید اسم آن را بیاورید. اما واقعیت جامعه، بر مبنای همین ارز است. متاسفانه بانک مرکزی این بازار را رها کرده است این در حالی است که صدها نفر در چهارراههای مختلف مشغول خرید و فروش همین ارز هستند و کانالهای تلگرامی و دیگر بسترها نیز در این زمینه فعال هستند. بنابراین ما این بخش را به طور کامل رها کردهایم و به عنوان مثال به یک مرکز مبادله چسبیدهایم و تصور میکنیم آنجا برای ما مهم است. در حالی که همان صادرکننده و همان واردکننده نیز کالای خود را با همان قیمت بازار نرخگذاری میکند. حتی خود بانک مرکزی نیز سکهای را که پیشفروش میکند، با توجه به همین نرخ قیمتگذاری میکند. واقعا نمیدانم چرا باید این موضوع را نپذیریم. تا زمانی که این واقعیت را نپذیریم، شرایط مانند سیلی است که از دوردست در حال نزدیک شدن است؛ ما مدام میگوییم این سیل واقعیت ندارد و وجود ندارد و خودمان را درگیر آببندهای کوچک میکنیم. بالاخره باید این مسئله را اصلاح و مدیریت کنیم، نه اینکه آن را رها کنیم و به سراغ یک اقدام کوچک و جزئی برویم.
با توجه به آمارهای بودجهای، آیا واقعا وضعیت منابع دولت و درآمدهای نفتی به گونهای است که افزایش شدید نرخ ارز را توجیه کند؟
وقتی تمام آماری را که خود دولت به ما ارائه داده است بررسی میکنیم، میبینیم در طول ۶ ماه امسال میزان تحقق درآمدهای نفتی ما تقریبا ۸۹ درصد در بودجه عمومی دولت بوده است، در حالی که پارسال این رقم بسیار کمتر از این میزان بوده است. علاوه بر آن، میزان تحقق کل منابع دولت نیز حدود ۸۴ درصد بوده، در حالی که پارسال در همین مقطع حدود ۷۵ درصد بوده است. یعنی ما سال گذشته حدود ۲۵ درصد کسری بودجه داشتیم و امسال این میزان تقریبا به نزدیک ۱۵ درصد رسیده است. بنابراین میخواهم بگویم شرایط آنقدر بد نیست که مثلا بگوییم دلار باید به این میزان افزایش پیدا کند. ما کل مبالغی را که برای بازسازیها، خانههای تخریبشده، دیه افراد و مواردی از این دست پرداخت کردهایم، در مجموع ۱۶۵همت بوده است. لذا میپذیریم که جنگ شرایط سختی ایجاد کرده است، اما واقعا این شرایط به اندازهای نیست که شاهد تورم ۱۳۰ تا ۱۵۰ درصدی در مواد غذایی و دارو باشیم.
در حوزه دارو نیز شاهد افزایش قابل توجه قیمتها هستیم. آیا این افزایش قیمت را میتوان ناشی از شرایط ارزی و جنگ دانست؟
در حوزه دارو، ما سه میلیارد دلار ارز ترجیحی دارو را حذف نکردهایم؛ پس چرا دارو اینقدر گران شده است؟ گفته میشود هزینه انتقال و هزینه لجستیک دارو افزایش پیدا کرده است؛ خب این هزینه چقدر افزایش پیدا کرده است؟ ۳۰ درصد، ۴۰ درصد، ۵۰ درصد یا حتی ۱۰۰ درصد؟ این در حالی است که قیمت دارو سه برابر گران شده است؛ بنابراین این افزایش قیمت بسیار فراتر از عواملی است که مطرح میشود.
در نهایت، دولت برای عبور از این شرایط ارزی و اقتصادی چه اقدامی باید انجام دهد؟
میخواهم بگویم بخشی از این مسائل واقعا ناشی از سیاستهای دولت است و دولت باید سیاستهای خود را اصلاح کند تا بتوانیم انشاءالله این شرایط را پشت سر بگذاریم.
نظر شما