آگاه: این بحث به فلسفه و دفع سفسطه مربوط میشود و ما اینجا با فرض وجود واقعیت صحبت میکنیم. اینکه ملاک حق و باطل چیست نیز بحث مفصلی است که اندیشمندان بسیاری در آن قلم زدهاند، از جمله استاد شهید مطهری در «تعلیم و تربیت.»
دو جریان؛ دو نگاه
مخاطب این نوشته کسانی هستند که اولا به واقعیت معتقدند و رئالیستاند، نه ایدهآلیست. پس قبول دارند که یک جریان حق داریم و یک جریان باطل. ملاک حق و باطل را هم توحید میدانند؛ یعنی کسانی که منادی توحید و لوازم آن هستند را در جریان حق میبینند، کسانی که به حاکمیت خدا و نمایندگان او (پیامبران، امامان و اولیای الهی) بر زمین معتقدند. کسانی که مالک حقیقی عالم را خدای احد و واحد میدانند و روح توحید را نفی عبودیت غیر خدا میبینند. کسانی که معتقدند همه انسانها باید آزاد از قید و بند و اسارت باشند و هیچکس و هیچ حکومتی حق ندارد مستکبرانه و فرعونمآبانه، انسانها و ظرفیتها را به اسارت خود درآورد. در نگاه این قشر، جریان حق پیرو امام نور است و جریان باطل پیرو ائمه کفر یا اگر پیرو هم نباشد، تن به سلطه آنها میدهد. جریان باطل جریانی است که به عالم ماده اصالت میدهد و اندیشه توحیدی در محاسباتش جایگاهی ندارد؛ شروع و پایان کار خودش را همین عالم ماده میداند و در نتیجه برنامهریزی و باید و نبایدش متناسب با همین تفکر است. با این نگاه، کسانی که در جریان حق قرار میگیرند باید جهانبینی، گرایشات، واژهشناسی و در یک کلام نگاهشان سازگار با حق تعالی باشد. نمیشود کسی خود را متعلق به جریان حق بداند، ولی نگاه و ملاکهایش مطابق با جریان باطل باشد.
شکست و پیروزی؛ نگاهی فراتر از لحظه
یکی از مفاهیمی که جریان حق باید مورد بررسی قرار دهد تا در رویارویی با جریان باطل مقاومت خودش را از دست ندهد و در مسیر سرد و مأیوس نشود، مفهوم شکست و پیروزی، مفهوم قدرت و ضعف است. در نگاه جریان حق، پیروزی و شکست را نباید لحظهای دید؛ باید نگاهی جامع و دوراندیشانه داشت. برای نمونه، مروری میکنیم به گفتوگوی حضرت زینب کبری (س) با یزید ملعون. یزید با دیدن نوادگان رسولالله (ص) در قامت اسارت و با کشتن شهدای کربلا خیال کرده بود پیروز شده و قدرت را از آن خودش کرده است؛ شروع کرد به شعر خواندن: «لِیتَ أشیاخی بِبَدرٍ شَهِدوا * جَزَعَ الخَزرَج مِن وَقعِ الاَسَلِ...» کاش بزرگان من که در بدر حاضر بودند و گزند تیرهای قبیله خزرج را دیدند، امروز در این مجلس حاضر بودند و شادمانی میکردند و انتقام خود را از آنان گرفتیم. حضرت زینب (س) چون این سخنان یاوه را شنید، با قدرت و شهامت تمام پاسخ داد: «یزید! چنین میپنداری که چون اطراف زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتی و ما را مانند اسیران از این شهر به آن شهر بردند، ما خوار شدیم و تو عزیز گشتی؟» در اولین گام، این بانوی مکرمه آن نگاهی را که ملاک پیروزی را غلبه ظاهری و کوتاهمدت میدانست رد کرد و بعد به مصادیق شکست یزید پرداخت: «ای پسر آزادشدگان! آیا این عدالت است که زنان و دختران و کنیزکان تو در پس پرده عزت بنشینند و تو دختران پیامبر (ص) را اسیر کنی و پرده حرمت آنان را بدری و آنان را بر پشت شتران از این شهر به آن شهر بدون سرپرست بگردانی؟» در نگاه والای اهل بیت، کسی شکست خورده است که عدالت - یعنی مظهر توحید - را زیر پا گذاشته و به انسانها، بهخصوص انسانهای شریف، ظلم کرده است. در مسیر حرکت انسانی با نگاه توحیدی، شکستخورده واقعی کسی است که ظلم میکند. ظالم، زندگی را باخته است.
غلبه، غایت مسیر است؛ نه خود مسیر
بله، اهل حق دنبال غلبه بر دشمن هم هستند، اما باید توجه داشت که غلبه، غایت مسیر موحدین است؛ همانطور که قرآن میفرماید: «الا ان حزبالله هم الغالبون» در آیهای دیگر میفرماید: «لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون» اما این غایت مسیر است، هرچند فتح قریب و غلبههایی هم در طول مسیر حاصل میشود. باید این دو نکته را در نظر داشت: پیروزی با غلبه فرق میکند و غلبه را هم نباید نقطهای دید، بلکه امری تدریجی است. اگر افراد حق اینطور نگاه نکنند، منحرف، مأیوس و عملا پوزیتیویست خواهند شد.
محاسبات دنیایی و محاسبات الهی
با همین تفکیک است که رهبر انقلاب، آیتالله سید مجتبی خامنهای، به تأسی از امام شهید و امام راحل، در پیام خود نوشتند: «امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا میدانند. البته آنان بر اساس محاسبات دنیایی چنین میگویند؛ ولی محاسبات الهی، کشوری که خود را متعلق به عترت طاهره (ع) میداند و عمده مردمانش دلبسته آن والامقامانند و برای اقامه حق هراسی ندارند را قدرت اول جهان میداند.» در این پیام سه نکته کلیدی وجود دارد. اول، ما دو نوع محاسبه داریم: محاسبهای بر اساس عالم ماده و دنیا و محاسبهای بر اساس قواعد الهی. در این دو نگاه، ملاکها متفاوت است. دوم، نگاه الهی بیگانه با دنیا نیست. کسی که در جبهه حق قرار بگیرد و حرکت خود علیه جبهه باطل را شروع کند، درست است که ملاکهایش متفاوت با جریان باطل است، اما در همین دنیا هم رشد میکند؛ کشوری که از دوره قاجار روند نزولی خود را در عرصه قدرت شروع کرده و در دوره پهلوی دوم به اوج خود رسیده بود، به حرکت درمیآید و با اوج دشمنیها و جنگها و کودتاها به قدرت چهارم دنیا میرسد. سوم، اگر کسی با نگاهی عمیق و توحیدی به جریان نگاه کند، ایران را ابرقدرت دنیا میداند، نه قدرت چهارم.
چرا قدرت اولیم؟
اما چگونه است که ما بر اساس محاسبات الهی ابرقدرت جهان هستیم؟ یکبار است که ما ناظر به ماهیت انسان تحلیل میکنیم و یک وقت است که ناظر به حقیقت انسان و جامعه تحلیل میکنیم. نگاه الهی باید حقیقت انسان را مد نظر داشته باشد. در این نگاه، قدرت واقعی را کسی دارا نیست که زورش بیشتر باشد؛ قوی کسی است که بتواند مقابل هوای خودش بایستد، بتواند در اموری که مربوط به روح انسان میشود قدرتش را نشان دهد، میتواند برای رسیدن به هدفهای والا ایثار کند و از تعلقاتش عبور کند. جامعهای که بتواند با اتکا به قدرت مطلق، اعتماد به نفسش را در مقابل هیاهوها و وحشیبازیهای قدرتهای مادی از دست ندهد و هر اتفاقی افتاد، پیوسته و پشت به پشت هم در مقابل قدرتهای مادی بایستد و آنها را به زانو در بیاورد، آن جامعه قدرت برتر است.
ما در محاسبات الهی قدرت اول دنیا هستیم، چون کسی مثل جامعه ما عزم مبارزه با ظلم و طاغوت و استکبار را ندارد. جامعه ما ابرقدرت است چون الگوی همه آزادگان و آزادیخواهان و مستضعفان عالم است. جامعه ایران در محاسبات الهی قویترین جامعه است، چون مردمش با همه تفکرات مختلف، با همه مشکلات مادی و با از دست دادن بیشتر متعلقاتش، مقاومت خود را از دست نداده است و دست از معیارهای مثبتی که مطابق با روح و وجدان انسانی است، برنداشته است.
لذا این حکیم و خلف صالح امام شهید فرمود که هر جامعهای که اتصالش به خدا و اهل بیت بیشتر باشد و عزمش برای قیام بر مستکبرین و اقامه عدل جهانی راسختر باشد، اصیلتر است، روحش عظیمتر است، لذا قدرتش بیشتر است. محاسبات الهی به ملاکهای روحی اصالت میدهد و به حقیقت انسان نگاه میکند. در این محاسبه، هر چقدر جامعهای عظمت روحانی و انسانیاش بیشتر باشد و بیشتر طبق وجدان انسانی عمل کند، قدرتش بیشتر است.
غایت، وراثت زمین است
در نتیجه، جامعه ما طبق محاسبات الهی قدرت اول دنیا است. البته باید توجه داشت که هر جامعهای که قدرت روحیاش بیشتر باشد، به سمت قوی شدن طبق ملاکات دنیایی هم پیش میرود؛ در مثل باید گفت «چون ۱۰۰ آمد، ۹۰ هم پیش ماست.» اما این به آن معنا نیست که چون ما طبق ملاکات الهی ابرقدرت هستیم! همین الان هم از لحاظ مادی ابرقدرتیم. وراثت بر زمین، غایت است؛ یعنی جامعهای که طبق ارزشهای الهی خود را قوی کند، غایتش این است که در دنیا وارث زمین شود و در آخرت هم به اعلی علیین بپیوندد.
نظر شما