آگاه: با این حال، تاریخ معاصر بارها گواهی داده است که این دستگاه محاسباتی در تحلیل اراده ملتها دچار خطای بنیادین است. تفکیک بنیادینی که میان «محاسبات دنیایی» و «محاسبات الهی» مطرح میشود، در واقع عبور از تقلیلگرایی مادی و معرفی یک تراز جدید برای مفهوم اقتدار است؛ ترازی که در آن، نقطه اتکا نه صرفا زرادخانهها، بلکه مفصلبندی عمیق میان عقیده، شجاعت میدانی و پذیرش گسترده مردمی است.
بررسی عینی صحنه رویاروییهای دهههای اخیر نشان میدهد که قدرت سخت، بدون عقبه اجتماعی و معنایی، توانایی تثبیت معادلات راهبردی را ندارد. در نقطه مقابل، زمانی که یک ملت هویت تاریخی و جمعی خود را با تمسک به الگوهای والای مکتبی پیوند میزند و آمادگی ایستادگی در راه حق را به رفتاری عمومی تبدیل میکند، نیرویی شکل میگیرد که هیچ ماشین جنگی مدرنی قادر به درهم شکستن آن نیست. این پدیده را میتوان از منظر جامعهشناسی سیاسی ذیل عنوان «قدرت پذیرفتهشده و زاینده» صورتبندی کرد؛ یعنی قدرتی که منشأ خود را تحمیل از بالا یا ارعاب بیرونی قرار نداده، بلکه از متن ایثار جمعی و ایمان مشترک سرچشمه میگیرد.
یکی از برجستهترین نمودهای عینی این موازنه جدید، تغییر رفتار بازیگران سلطهگر در برابر مقاومت است. تاریخی نه چندان دور نشان میدهد که ناوگانها و قدرتهای فرامنطقهای با ارعاب روانی و نمایش ابزار جنگی، جغرافیای سیاسی خلیج فارس و دریای عمان را جولانگاه بدون هزینه خود میدیدند. اما در تجربه میدانی اخیر، پس از دریافت پاسخهای دقیق و قاطع پدافندی و موشکی جمهوری اسلامی، خطوط پیشروی آنان کیلومترها به عقب رانده شده و به دریای عرب محدود شده است. این عقبنشینی جغرافیایی و التماسهای پیدا و پنهان سیاسی برای تثبیت آتشبس، چیزی جز اعتراف ناخواسته به شکست دستگاه محاسبات مادی نیست. دشمن در عمل دریافته که ضربه زدن به رزمندهای که شهادت را افتخار میداند و خستگیناپذیر میجنگد، با هیچ مدل شبیهسازی رایانهای پنتاگون قابل جبران نیست.
با این وجود، اشتباه است اگر این اقتدار را صرفا در مرزهای جغرافیایی یا توانمندی دریایی و موشکی خلاصه کنیم. ستون فقرات بازدارندگی واقعی، پیوند بیبدیل ملت با این اراده است. در محاسبات جامعهشناسی بحران، ملتهایی که تحت تهدید نظامی مستمر قرار میگیرند، معمولا دچار واگرایی یا رکود اجتماعی میشوند؛ اما جامعه ایران در آزمونهای دشوار، رفتار متفاوتی از خود نشان داده است. اعلام آمادگی گسترده بیش از ۳۰ میلیون نفر برای جانفدایی و ایستادگی ملی و تکمیل ظرفیت ۵۰۰ هزار نفری تنها در عرض ۱۰۰ دقیقه در یک فراخوان سازماندهی، یک عدد آماری ساده نیست؛ این یک شوک راهبردی به نهادهای اطلاعاتی دشمن است. چنین آمادگی پرحجمی نشان میدهد که شکافهای نسلی و سلیقهای در لحظه مواجهه با سرنوشت تمدنی، در اراده دفاعی ملی هضم میشوند.
نسبت میان «قدرت» و «مقبولیت» در اندیشه سیاسی اسلامی، یک نسبت صوری یا بدهبستان دموکراتیک مقطعی نیست، بلکه ناشی از سرشت جوهری جامعهای است که عدالتخواهی و شجاعت را از عمق دلبستگی به مکتب اهلبیت (ع) گرفته است. وقتی آحاد جامعه احساس کنند نظام سیاسی در خط مقدم اقامه حق ایستاده و دستبسته تسلیم تحقیرهای تاریخی نظام سلطه نمیشود، امنیت را امری درونزا و ناموس ملی تلقی میکنند. از این رو، حضور مسئولانه مردم در خیابانها و میادین کشور در بحرانیترین ماهها، صرفا یک کنش سیاسی متعارف نیست؛ بلکه تامینکننده سوخت اصلی سامانههای دفاعی و موشکهایی است که در نقاط صفر مرزی مستقرند. رزمنده میدان زمانی بدون تردید دست روی ماشه میبرد که حس کند پشت سر او، ملتی یکپارچه، پایدار و آگاه با تمام تنوع فکری ایستادهاند.
در نهایت، مقایسه روزهای تحقیرآمیز گذشته با عصر حاضر، حقیقت این دکترین را آشکار میسازد. روزگاری سفرای غربی برای آینده این سرزمین در اتاقهای دربسته تصمیم میگرفتند و ملت را در انزوا و بیعملی نگه میداشتند؛ اما امروزه این همان ملتی است که از خاکستر تحریمها و فشارهای متراکم اقتصادی و جنگهای چندلایه، نه تنها سقوط نکرده، بلکه موازنه بقا را به قلب جبهه استکبار تحمیل کرده است. این جهش کیفی نشان میدهد مفهوم «قدرت اول جهان» در یک چارچوب توحیدی، به معنای زورگویی به ملتها یا برتریجویی استعماری نیست؛ بلکه نماد ملتی است که بنبستهای ترس را شکسته، معادلات حاکم بر نظم تکقطبی را باطل کرده و با تکیه بر ایمان صادقانه و اراده فداکارانه مردمانش، به قله بازدارندگی شکستناپذیر دست یافته است.
۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۳:۱۴
کد مطلب: ۲۶٬۰۲۰
در نظریههای رایج روابط بینالملل، قدرت معمولا با شاخصهای مادی سنجیده میشود؛ حجم اقتصاد، کلاهکهای موشکی، بودجه نظامی و ابزارهای فناورانه، ملاک رتبهبندی دولتها در نظم جهانی هستند. در این دستگاه محاسباتی، اگر کشوری در ردههای بالای فناوری یا تسلیحات قرار گیرد، نهایتا به عنوان یک «ابرقدرت رتبهبندیشده» معرفی میشود.
نظر شما