آگاه: قدرت ملی هم همینطور است. بعضی ملتها سبکند، بعضی سنگین! سبکی و سنگینی، به تعداد جمعیت نیست، به وزن موشک نیست، به حجم نفت نیست؛ به چیزی است که در دل دانههاست. یک تسبیح، دانههایش است و نخش. نخی که دانهها را جمع میکند. نخی که به دانهها معنا میدهد. بدون نخ، دانهها فقط یک مشت سنگاند. پراکنده، اینطرف و آنطرف و نخ بدون دانه، فقط یک ریسمان خالی است. مؤلفههای قدرت جمهوری اسلامی، دانههای همین تسبیحاند. هر کدام یک قدرت. اما این دانهها بدون نخ، از هم میپاشند و نخ بدون دانه، خالی و بیحاصل.
دانههای تسبیح
دانه اول، ایمان است. امام خمینی فرمود: «ایمان دینی جزو مهمترین عناصر مقاومت و تحرک این کشور است.» ایمان، عصای دوم است. عصای اول در دست است. عصای دوم در دل. وقتی دست خسته میشود، دل نگه میدارد. وقتی پا میلرزد، ایمان میگوید بمان و امروز، روز دویستوبیستم، همان عصای دوم است که مردم را سرپا نگه داشته.
دانه دوم، وحدت است. رهبر شهید فرمود: «وحدت ملی عنصر قدرت ما است.» وحدت یعنی چهرههای متفاوت، یک مسیر. دختری با کولهپشتی. کارگری با دستهای ترکخورده. طلبهای با عمامه. هیچکدام شبیه هم نیستند. اما یک چیز مشترک دارند، اینکه نرفتهاند. هنوز هستند. هنوز ایستادهاند. اینجا وحدت در نرفتن است.
و اما حضور. تجربه جمهوری اسلامی این را ثابت کرده که هر وقت مردم در صحنه بودند، پیروزی بود. فتنه ۸۸. فتنه ۹۸. فتنه ۱۴۰۱. فتنه ۱۴۰۳. فتنه ۱۴۰۴ و امروز، روز دویستوبیستم، همان الگوست که تکرار میشود.
از میان این دانهها، عدالت مغفولتر است. شاید چون از همه سختتر است. امام حسین (ع) برای اقامه عدل قیام کرد و ۲۲۰ روز ایستادن، ادامه همان قیام است. اما عدالت یک سازوکار است نه فقط آرزو. امام خمینی (ره) فرمود: «اگر ۲۰ سال یک حاکم عادل در بین مردم باشد، یک مملکت عادل پیدا میشود.» ۲۰ سال. نه ۲۰ روز.
علم، دانه پنجم. رهبر شهید فرمود: «اگر قدرت میخواهیم، باید علم را تقویت کنیم.» همین. اقتصاد مقاومتی، دانه ششم. رهبر شهید فرمود: «اگر در اقتصاد قوی شویم، تحریم بیاثر میشود.» اقتصاد قوی یعنی جوان بیکار نماند. یعنی ابتکارها روی زمین نماند.
و هفتم، رهبری. اما نه بهعنوان یک فرد. رهبری بهعنوان نخ. رهبر شهید فقط یک انسان نبود. نخ تسبیحی بود که دانههای پراکنده را جمع کرد و با شهادتش، خودش تبدیل به کل شد. یک کل منسجم. مثل شهادت امام حسین (ع) که از یک واقعه، یک فرهنگ ساخت. امام رشید امتداد همان نخ است. همان حبل. همان ولایت.
دانهها از کجا آمدهاند؟
اما یک تسبیح، فقط به نخش هم نیست. نخ هر مقدار ضخیم و جنسش عالی باشد، مانع پاره شدن و افتادن دانهها میشود. اما این به تنهایی کافی نیست تا یک تسبیح ارزشمند شود. خود دانهها هم باید واجد شرایطی باشند. تسبیح شاهمقصود فرق دارد با تسبیح پلاستیکی. دانههای شاهمقصود از جنس سنگ اصلاند. صیقل خوردهاند. محکماند. اگر دانهها پلاستیکی باشند، حتی با بهترین نخ، تسبیحی که میشود، تسبیح شاهمقصود نیست.
جامعه ما دانههایش را از کجا آورده؟ از دل همین خیابان. از همان پیرمردی که بر عصا تکیه زده و ایستاده. از همان دختری که کولهپشتی دارد و پرچم میچرخاند. از همان کارگری که دستهایش ترک خورده و باز هم میآید. این دانهها، از جنس ایماناند. صیقل خوردهاند. محکماند. همه این دانهها یک ریشه دارند. ریشهای که در دل همین تصویر اول پنهان است.
«قدرت پیش حق تعالی است. اوست موثر در تمام موجودات.» همه این دانهها، ظل قدرت خدا هستند. ایمان، ظل اوست. وحدت، ظل اوست. رهبری، ظل اوست. عدالت، ظل اوست. علم، ظل اوست و اگر کسی به درک این حقیقت نائل آید، از هیچ قدرتی جز خدا نخواهد ترسید.
حبل پاره نمیشود
حبل پاره نمیشود. چون دانهها خودشان حبل را در دست گرفتهاند. ما دانههایی هستیم که حبل را نگه داشتهایم و حبل، ما را جمع کرده. تسبیح که میشود، دیگر نمیشود گفت کدام مهمتر است. حبل بدون دانه، طرید است. دانه بدون حبل، پراکنده. اما با هم، تسبیح. با هم، ذکر. با هم، قدرت. قدرت دست هیچکدام تنها نیست. قدرت در رابطه است. در آن لحظهای که حبل و دانه، همدیگر را کامل میکنند. تسبیح که میشود، آن وقت است که هر دانه، ذکر میگوید. هر دانه، اللهاکبر. هر دانه، سبحانالله و حبل، فقط نگه نمیدارد. حبل جمع میکند. جمع کردن، خودش عبادت است و همان مولفه قدرت.
نظر شما