آگاه: حضور عالیترین دیپلمات کاخ کرملین در پایتخت ایران، پیامهای چندلایهای را هم به واشنگتن، هم به پایتختهای اروپایی و هم به بازیگران منطقهای مخابره میکند؛ پیامهایی که مرز باریک میان موازنه فعال قدرت و تثبیت خطوط قرمز جدید را ترسیم میکنند.
نردبان تصاعد و خطای محاسباتی
منطقه خلیج فارس و آبراههای کلیدی انرژی بار دیگر خود را در لبه اصطکاک مستمر میبینند. در حالی که پدافندها و ناوگروههای آمریکایی وضعیت هشدار را در بالاترین سطح نگه داشتهاند، الگوی رفتاری واشنگتن نشاندهنده یک تناقض ساختاری عمیق است: تلاش برای اعمال فشار حداکثری و ایجاد بازدارندگی تسلیحاتی از یکسو و هراس شدید از جهش قیمت جهانی انرژی و فروپاشی ثبات بازارهای خرد داخلی -بهویژه شوک در پمپبنزینها- در آستانه تحولات سیاسی داخل آمریکا از سوی دیگر. نقطهضعف واقعی کاخ سفید نه در توان نظامی، که در افکار عمومی و لرزش بازار انرژی است.
در این معادله، سفر لاوروف نشان میدهد که «نردبان تصاعد» به نقطهای رسیده که کنترل آن بدون مداخله یا حداقل همافزایی قدرتهای فرامنطقهای غیرممکن میشود. مسکو بهخوبی میداند که هرگونه درگیری فراگیر و کنترلنشده در این جغرافیا، نهتنها معماران امنیت غربی را درگیر خواهد ساخت، بلکه ساختار اقتصادی-امنیتی منطقه را دگرگون میکند. از اینرو، لاوروف با جعبه ابزاری حاوی رایزنیهای امنیتی و پیشنهادهای مدیریت بحران وارد تهران میشود.
مسکو در نقش بازیگر موازنه
برای سرگئی لاوروف و دستگاه دیپلماسی روسیه، تهران صرفا یک متحد تاکتیکی نیست؛ بلکه رکن اصلی معمار امنیت اوراسیایی و محور ترانزیتی شمال-جنوب است. با این حال، باید با عینک واقعگرایی به رفتار کرملین نگریست. روسیه همواره در مواجهه با بحرانهای ایران و آمریکا از دکترین «بازی در میانه» استفاده کرده است.
اتفاقی ویژه در تراکنشهای آشکار و پنهان تبادل سیگنال بین تهران و واشنگتن رخ داده است؛ روسیه هم تلویحا کانال میانجی ایجاد کرده است. اگرچه بازیگرانی چون مسقط و دوحه کانالهای فنی و نامهرسانهای اجرایی برای ردوبدل پیام میان ایران و آمریکا هستند، اما روسیه یک «وزنه سنگین ژئوپلتیک» است که میتواند جنس و اهرم پیامها را تغییر دهد. مسکو با ورود به این خط، با گوشزدی صریح به واشنگتن یادآور میشود که هرگونه حاشیهرانی یا خطای محاسباتی در قبال ایران، هزینههای بازدارندگی آمریکا را در سطح بینالمللی تا سطح غیرقابل تحملی بالا خواهد برد.
از سوی دیگر، اختلال در کریدورهای صادرات انرژی در خلیج فارس، ثبات عرضه انرژی را به خطر میاندازد. مسکو که خود زیر چتر تحریمهای غربی قرار دارد، از تثبیت قیمتهای بالای نفت نفع میبرد، اما در عین حال نگران پیامدهای تسری نامتقارن بحران به تمام خطوط مواصلاتی است. در این میان، معامله گازوئیلی بین ولادیمیر پوتین و دونالد ترامپ معادله جدیدی در پشت پردههای اقتصاد سیاسی جنگ ترسیم کرده است که عملا دست اوکراین را در پوست گردو گذاشت و نشان داد کرملین چگونه از کارت انرژی برای باجگیری و امتیازگیری همزمان از غرب و بازی در شطرنج خاورمیانه استفاده میکند. در این میان فراموش نکنیم که نشست رهبران اتحادیه گازی به زودی در مسکو برگزار خواهد شد؛ تهران به عنوان یک قدرت گازی در این نشست امکان مانور ویژهای در اختیار دارد.
یکی از محورهای اصلی گفتوگوهای لاوروف با مقامات عالیرتبه ایران، نهاییسازی و عملیاتیسازی ابعاد امضا و اجرای سند جامع همکاریهای راهبردی و امنیت متقابل است. این سند برای تهران حکم یک شیلد دفاعی در برابر فشارهای غربی را دارد، اما کرملین قصد دارد از آن بهعنوان یک ابزار فشار فرامنطقهای استفاده کند تا این سیگنال را به کاخ سفید ارسال کند که هرگونه اقدام نظامی یا تحرکات غیرسنجیده علیه ایران، واکنش زنجیرهای پیمانها و ساختارهای نوظهور امنیتی شرق را به همراه خواهد داشت.
در مقابل، تهران نیز با میزبانی از وزیر خارجه روسیه ثابت میکند که انزوای دیپلماتیک مدنظر واشنگتن توهمی بیش نیست و ایران قادر است از خطوط موازی موازنه قدرت بهرهبرداری کند.
خوانش واشنگتن از سفر فرستاده کرملین
در کانونهای تفکر و اندیشکدههای اصلی تصمیمسازی در واشنگتن سفر لاوروف به تهران نه بهعنوان یک شوک دیپلماتیک، بلکه به منزله «بازتعریف خطوط رقابت قدرتهای بزرگ» در خاورمیانه ارزیابی میشود. مبتنی بر نگاه شورای روابط خارجی آمریکا، تحلیلگران آمریکایی معتقدند واشنگتن بهخوبی درک کرده که پروژه «انزوای کامل دیپلماتیک ایران» شکست خورده است. از نگاه آنان، حضور لاوروف در تهران ثابت میکند که مسکو مایل است از ظرفیت ژئوپلتیک تهران بهعنوان یک «اهرم فشار متقابل» در برابر فشارهای غرب در سایر جبههها (بهویژه پرونده اوکراین) استفاده کند. بلومبرگ بهصراحت به کاخ سفید هشدار میدهد که درگیری در خلیج فارس با بازیگری همزمان ایران و روسیه، مستقیما امنیت شریانهای انرژی را فلج میکند. از دیدگاه آنان، لاوروف دقیقا دست روی این نقطهضعف عریان آمریکا گذاشته است؛ چراکه واشنگتن در شرایط فعلی توان تحمل جهش ناگهانی قیمت نفت و شوک به بازارهای خرد سوخت را ندارد.
امکان میانجیگری مسکو
سفر لاوروف به تهران به معنای معجزه دیپلماتیک یا پایان فوری تنشهای تهران و واشنگتن نیست، اما فراتر از یک مانور نمادین، یک «فرصت میانجیگری قدرتمند» برای کرملین خلق میکند. در شرایطی که کانالهای منطقهای مانند مسقط و دوحه تنها نقش «تسهیلکننده اجرایی» را دارند، مسکو از توان ژئوپلتیک و قدرت چانهزنی فرامنطقهای برای بازی در نقش «میانجی سنگینوزن» برخوردار است؛ بازیگری که میتواند همزمان خطوط قرمز تهران را به کاخ سفید گوشزد کند و ضمانتهای پنهانی برای کنترل نردبان تصاعد ارائه دهد. این مانور را باید «بازتنظیم هندسه موازنه» نامید. مسکو به دنبال آن است که به واشنگتن و متحدانش نشان دهد بازگرداندن ثبات به منطقه بدون در نظر گرفتن منافع حاکمیتی ایران و اهرمهای منطقهای روسیه امکانپذیر نخواهد بود. در نهایت، نتایج گفتوگوهای پشت درهای بسته در تهران مشخص خواهد کرد که آیا واشنگتن قصد دارد از «فرصت دیپلماتیک و میانجیگری مسکو» برای عقبنشینی آبرومندانه از لبه پرتگاه استفاده کند یا منطقه باید خود را برای فصل جدید و خطرناکی از بازی با آتش آماده سازد.
نظر شما