۱ آبان ۱۴۰۵ - ۲۲:۲۹
کد مطلب: ۲۶٬۴۲۰

«در حقیقت باید گفت سبک ابونصر و بیهقی حقیقی‌ترین سبک نثر است که از قید ترجمه بیرون آمده و قدری نمک شعری در آن پاشیده شده است». ارزیابی ملک‌الشعرای بهار از سبک رئالیستی بیهقی، دروازه ورود به رازی است که پژوهشگران معاصر غرب را نیز شگفت‌زده کرده است. چرا تاریخ مسعودی برای انسان عصر بحران، اطلاعات جعلی و سقوط ارزش‌های سیاسی در قرن بیست‌ویکم، از انبوه رمان‌های روان‌شناختی امروز معاصرتر و زنده‌تر به نظر می‌رسد؟

روایت حقیقت در هزاره فریب

آگاه: پاسخ در نوع نگاه بیهقی به امر واقع نهفته است؛ او تاریخ را نه ویترینی از پیروزی‌های تصنعی حاکمان، بلکه صحنه‌ای پیچیده از تناقض‌های روانی، حرص مهارناپذیر و حماقت‌های سیستماتیک ساختار قدرت می‌دید. انسان امروز در گزارش‌های هزاره پیشین او، بازتاب همان سازوکارهای آشنایی را می‌یابد که قدرت‌های خودکامه را به لبه پرتگاه می‌کشانند.

کارگزار خستگی‌ناپذیر
ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی، دبیر معمولی یا ادیبی گوشه‌نشین نبود که در برج عاج نشسته باشد. او نزدیک به دو دهه در حساس‌ترین کانون سیاسی شرق خلافت، یعنی دیوان رسائل غزنویان، دستیار بلافصل و معتمد بونصر مشکان بود؛ استادی فرزانه و فن‌دان که پیچیده‌ترین اسناد امنیتی، نامه‌های دیپلماتیک و احکام عزل و نصب را تنظیم می‌کرد. بیهقی در این اتاق‌های تاریک و محرمانه، تماشاگری دست ‌اول بود؛ مردی که صدای افول تصمیم‌گیری عقلانی را در انتقال قدرت از عظمت پرهیبت سلطان محمود به خودسری‌های لجام‌گسیخته سلطان مسعود از نزدیک شنید.
بیهقی پس از مرگ مسعود، چرخ‌دنده‌های بی‌رحم توطئه را بر تن خود نیز حس کرد. او به حبس کشیده شد، از کار برکنار شد و بخش اعظمی از بایگانی یادداشت‌ها و دفاتر دست‌نوشتش در غارت‌ها و دگرگونی‌های سیاسی، طعمه آتش شد یا از کف رفت.
اما نبوغ بیهقی در این بود که در ۶۵ سالگی، در اوج تهی‌دستی، انزوا و حاشیه‌نشینی در غزنه، بی‌آنکه به صله پادشاهی یا جلب رضایت کارگزاری امید داشته باشد، قلم به دست گرفت. هویت او به مثابه دیوان‌سالاری کارکشته که پرده‌نشین تصمیم‌گیری‌های پشت درهای بسته بود، به وی امتیازی بی‌مانند بخشید. او توانست تاریخ را نه از دید اسطوره‌ها، بلکه از چشم‌انداز عینی اسناد دولتی و خطاهای هولناک سران امپراتوری بازآفرینی کند.

پیشگام ناداستان خلاق و پیوند حقیقت با جاذبه دراماتیک
مریلین رابینسون والدمن در اثر جریان‌ساز خود، «به سوی نظریه‌ای در باب روایت تاریخی»، توضیح می‌دهد که بیهقی حدود ۹ قرن پیش از پیدایش روزنامه‌نگاری تحقیقی و ناداستان خلاق در غرب، مسئله دیرینه شکاف میان وفاداری به وقایع تاریخی و جذابیت ادبی را حل کرده است. مانیفست بیهقی تزلزل‌ناپذیر است: «در تاریخی که می‌کنم سخنی نرانم که آن به تعصبی و تمایلی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را! بلکه چیزی نویسم که تاثم نشود و ملک‌العادل انوشیروان این کار کرده است... و غرض من آن است که تاریخ پایه‌ای بنویسم و بنای بزرگ افراشته گردانم، چنان که ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند.» و در جای دیگری می‌گوید: «و اخبار چون به عرضه من آید، سندی باید یا گوینده‌ای ثقه.» او حتی شایعات پذیرفته شده در افواه را رد می‌کند تا حقیقت تاریخی بی‌پشتوانه نماند.
با این وجود، متن بیهقی بر خلاف سالنامه‌های دیوانی دیگر، هرگز فهرستی مرده از رخدادها نیست. والدمن نشان می‌دهد که او سند تاریخی را با تکنیک‌های روایی زنده می‌کند؛ بیهقی تنش روانی صحنه‌ها را با توصیف زبان بدن، لرزش شقیقه‌ها، تغییر رنگ چهره وزیران و حتی جنس ردای ابریشمین یا کهنه محکومان بازسازی می‌کند. در بازآفرینی مجلس‌های شراب‌خواری یا مذاکرات تنش‌آلود شبانه، خواننده صدای به هم خوردن سفالینه‌ها و بازتاب نور شمع‌ها بر چهره‌های مضطرب را حس می‌کند. بیهقی نشان داد که سندیت اگر با ادراک حسی فضا و دراماتیزه کردن کنش‌ها درآمیزد، سندی ماندگارتر از هر گزارش اداری خام خواهد ساخت.

کنایه روایی؛ زبان استتار در برابر سلطه سانسور
جولی اسکات میثمی در پژوهش ماندگار «حقایق و دروغ‌ها: طنز کنایی و دسیسه در تاریخ بیهقی»، مکانیسمی را تحلیل می‌کند که بیهقی برای گریز از تیغ استبداد حاکم به کار بست. در درباری که کوچک‌ترین جسارت علنی به جلاد سپرده می‌شد، بیهقی هرگز شورش آشکار کلامی نکرد و حتی در ظاهر، احترامات مرسوم و القاب شاهانه مسعود را پاس داشت. سلاح واقعی او تکنیک مدرن «کنایه روایی» یا Narrative Irony بود.
میثمی تشریح می‌کند که بیهقی تناقض‌های قدرت را با هم‌نشین کردن رخدادها افشا می‌سازد. او سخنان غرورآمیز سلطان مسعود در باب تسخیر جهان و تحقیر ترکمانان سلجوقی را بلافاصله در کنار جزئیات تصمیم‌های عجولانه، لج‌بازی‌ها در برابر مشاوران با خرد و غفلت‌های ناشی از باده‌گساری‌های بی‌موقع می‌نشاند. وقتی خواننده گزارش ادعای مسعود را می‌خواند و دو صفحه بعد با فرار ذلت‌بار او در نبرد دندانقان و جا ماندن خیمه و خدمتش روبه‌رو می‌شود، طنز تلخ و کنایه‌آمیز شکست، بدون هیچ قضاوتی از جانب راوی عیان می‌شود. کنایه روایی بیهقی، فکت‌ها را به زبان می‌آورد تا توهم حاکم خودکامه به دست منطق متن رسوا شود.

روایت خلوت و جلوت در تاریخ بیهقی
فرم روایت بیهقی، فراتر از الگوهای کهن و منطبق بر منطق دکوپاژ سینمای مستند و درام‌های تاریخی امروز است. بیهقی برای القای ابعاد تراژدی، قاب‌های تصویری متفاوتی برمی‌گزیند و آنها را با ضرب‌آهنگ دقیق تدوین می‌کند. او انگار که در نمایی بسته، ابتدا زمزمه‌های خائنانه بوسهل زوزنی و پچ پچ‌های داخل خیمه سلطان را تصویر می‌کند، سپس بدون هیچ لرزشی در لحن، با یک کات ماهرانه زاویه دید را به نمای معرف و گسترده از ازدحام آشفته میدان عامه نیشابور 
تغییر می‌دهد.
این جابه‌جایی میان خلوت تصمیم‌گیرندگان فاسد و جلوت مردم بی‌خبر و تماشاگر، ضرب‌آهنگی تنش‌آفرین پدید می‌آورد. تقطیع هوشمندانه صحنه‌ها در روایت نبردها یا برپایی مجالس محاکمه، به مخاطب احساس تماشای یک اثر مستند مدرن را می‌دهد که در آن هیچ زاویه‌ای از دید بیننده پنهان نمانده است.

اخلاق شهادت و نوشتن به‌مثابه مقاومت در برابر فراموشی
در عمیق‌ترین ساحت اثر بیهقی، رسالت قلم در چارچوب نظریه مدرن «ادبیات شهادت» معنا می‌یابد. بیهقی کارگزاری اداری بود که نه ارتشی در اختیار داشت و نه می‌توانست در برابر هیولای قدرت بایستد و تیغ جلاد را از گلوی حسنک وزیر دور کند. حسنک، دولتمردی توانمند بود که تنها به جرم استقلال رای، بزرگواری و کینه درباریان نوپا به اتهام واهی قرمطی‌گری به قتلگاه برده شد.
بیهقی وقتی در میدان عمل دست خود را بسته دید، نوشتن را به واپسین سنگر حقیقت بدل کرد. توصیف او از صحنه بر دار کردن حسنک، دادگاهی تاریخی است: «حسنک را فرمودند که جامه بیرون کش... دست‌ها دراز کرد و ازار ببست و موی سر فروگذاشت... و همه مردم بر وی می‌گریستند». او با ثبت دقیق جزئیات و روایت سنگسار شدن وی به دست اوباش مزدور و سکوت اشراف، نگذاشت روایت پیروزمندان دروغین تثبیت شود. روایت بیهقی تجسم بار مسئولیت نویسنده است؛ سوگندی اخلاقی برای ایستادن در برابر فراموشی جمعی و شهادت دادن به اینکه ستمکاران رفتند و بار ننگ را به گور بردند، در حالی که حقیقت مکتوب تا ابد بیدار ماند.

ساموئل پپیس، بیهقی غربی

روایت حقیقت در هزاره فریب
کلیفورد ادموند باسورث در جستار بنیادین «یک ساموئل پپیس شرقی؟ خاطرات ابوالفضل بیهقی از زندگی درباری در شرق ایران و افغانستان»، پیوند ارزنده‌ای میان بیهقی و ساموئل پپیس، وقایع‌نگار و کارمند برجسته نیروی دریایی انگلستان در سده هفدهم میلادی برقرار می‌کند. هر دو شخصیت، کارگزارانی وفادار در قلب دستگاه دولتی بودند که تمام وقت خود را صرف رسیدگی به اسناد رسمی می‌کردند، اما نگاهشان فراتر از مکاتبات اداری می‌رفت.
بیهقی نمونه کارمندی بی‌نهایت منظم، خسته از نفاق ساختار حاکم، اما شیفته کشف ریشه‌های روانی انسان بود. او نیمه‌شب‌ها، پس از پایان غوغای دیوان و هنگامی که امیر و چاپلوسان به خواب می‌رفتند، کاغذها را پیش می‌کشید تا نجواهای پنهانی راهروها، حرکات چشم مفسدان و خصلت‌های پست انسانی را ثبت کند. او دربار غزنوی را همانند پپیس از قالب افسانه‌های دست‌نیافتنی بیرون کشید و آن را به مثابه شبکه‌ای پرتنش از جاه‌طلبی‌ها، حسادت‌های فردی و ترس‌های روزمره به روی کاغذ آورد.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.