آگاه: این گزارش فرآیند تبدیل یک تشکیلات مقاومتی به یکی از معتبرترین قطبهای آموزش نخبگانی در جهان عرب را بررسی میکند.
برای فهم ساختار آموزشی مقاومت در لبنان، باید مرزهای سازمانی دو نام آشنا را تفکیک کرد: «مدارس المهدی» و «مدارس المصطفی»؛ این دو نهاد اگرچه در هدفگذاری تربیتی و پایگاه اجتماعی همپوشانی دارند، اما از نظر خاستگاه تاریخی و جایگاه حقوقی در دو مدار تعریف میشوند.
مدارس المهدی، زیر نظر مستقیم «الموسسه الاسلامیه للتربیه والتعلیم» (نهاد رسمی آموزش و پرورش حزبالله) فعالیت میکنند. این موسسه در سال ۱۹۹۳ بهمنظور تربیت پایهای نسل جدید، پوشش فرزندان رزمندگان و خانوادههای شهدا و ارائه مدل آموزشی منطبق بر فقه مقاومت پایهگذاری شد. پرچم، نمادها و محتوای پرورشی در شعب المهدی، مستقیم، شفاف و بیپرده به گفتمان مقاومت متصل است. در سوی دیگر، مدارس المصطفی قرار دارند که وابسته به «جمعیه التعلیم الدینی الاسلامی» هستند.
این جمعیت پیشینهای قدیمیتر دارد و ریشه آن به سال ۱۹۷۴ (پیش از تاسیس حزبالله) بازمیگردد. با این حال، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شکلگیری جبهه مقاومت، هسته فکری و مدیریتی جمعیت با خط رهبری امام خمینی (ره) و ساختار حزبالله پیوند خورد، بهگونهای که چهرههای ارشد مقاومت از جمله شیخ نعیم قاسم سالها در تدوین متون تعلیم دینی و سیاستگذاریهای کلان آن نقشآفرینی کردند. مدارس المصطفی در نظام اداری خود رویکردی نهادی، متمرکز بر استانداردهای آکادمیک تراز اول و تا حدودی غیر علنیتر از شعبههای المهدی اتخاذ کردند؛ امری که راه را برای جذب طیفهای وسیعتری از طبقه متوسط شهری در بیروت، بقاع و جنوب باز کرد.
نبرد بر سر رتبههای بکالویا
بزرگترین خطای تحلیلی درباره نهادهای مقاومت، تقلیل آنها به ابزارهای سختافزاری و لجستیک نظامی است. مدارس المهدی و المصطفی بر پایه این ادراک پایهگذاری شدند که نبرد هویت بدون پیشتازی علمی به بنبست میرسد. به همین جهت، این مدارس سیستم آموزشی خود را دقیقا منطبق بر چارچوب سختگیرانه وزارت آموزش ملی لبنان و نظام بینالمللی طراحی کردند.
آزمون سراسری نهایی یا «بکالویا» در لبنان به دشواری و استاندارد گزینشی سخت در جهان عرب مشهور است؛ آزمونی که سرنوشت ورود به رشتههای کلیدی در دانشگاههای تراز اول مانند دانشگاه آمریکایی بیروت (AUB) یا دانشگاه سن ژوزف (USJ) را معین میکند. دادههای رسمی کارنامههای بکالویا در سالهای گذشته نشان میدهد دانشآموزان هر دو مجموعه المصطفی و المهدی بهطور منظم در زمره رتبههای ممتاز کشوری قرار دارند. برنامه درسی در این مراکز بر دوزبانه و سهزبانه استوار است. زبانهای فرانسوی و انگلیسی نهتنها بهعنوان ماده درسی اختیاری، بلکه در قالب زبان تدریس علوم پایه، زیستشناسی و شیمی به کار گرفته میشوند. تجهیز گسترده به آزمایشگاههای مجهز، کارگاههای رباتیک و فناوری اطلاعات، شکاف میان مدارس مذهبی و مدارس لائیک خصوصی و گرانقیمت را پر کرده است. این بازدهی عینی، اولین متغیری است که اعتبار این موسسات را از یک برند حزبی به یک معیار آموزشی ملی ارتقا میدهد.
انگیزه خانوادههای غیر شیعه
در کشوری با ۱۸ طایفه رسمی، تمایل خانوادههای غیر شیعه (شامل مسیحیان مارونی و ارتدوکس، اهل سنت و دروزی) به ثبتنام فرزندانشان در مدارسی که تعلق آنها به جبهه مقاومت بر کسی پوشیده نیست، یک واقعیت اجتماعی مستند است. این گرایش را میتوان در سه عامل ساختاری تحلیل کرد:
نخست، هزینه تمامشده در برابر کیفیت بالا. سیستم آموزشی لبنان بهشدت طبقاتی است. مدارس خصوصی نخبگانی (غالبا وابسته به هیاتهای تبشیری مسیحی یا موسسات فرانسوی و آمریکایی) شهریههایی گزاف و ارزی مطالبه میکنند که از عهده بخش عمدهای از طبقه متوسط خارج است. مدارس المهدی و المصطفی همان کیفیت و نظم درسی را با شهریههایی بهمراتب معقولتر، سازمانیافتهتر و متناسب با شرایط بحرانزده اقتصادی لبنان عرضه میکنند.
دوم، امنیت اخلاقی و دیسیپلین رفتاری. با تشدید بحرانهای اجتماعی، رواج آسیبهای نوظهور و فروپاشی انضباط عمومی در برخی فضاهای آموزشی آزاد، خانوادههای مذهبی و سنتی سایر ادیان به دنبال بستری مطمئن برای حفاظت از فرزندان خود هستند. اصطلاح «البیئه الحامیه» (محیط محافظتکننده) دقیقا بازتابدهنده این مطالبه است. نظارت سختگیرانه بر رفتارهای پرخطر، ممنوعیت مطلق دخانیات، فرهنگ حیا و حفظ کرامت انسانی، این مدارس را برای والدینی که دغدغه تربیت اخلاقی دارند، به یک انتخاب عقلانی تبدیل کرده است.
سوم، تکثر مذهبی بدون الزام به تغییر عقیده. سیاست رسمی تدوینشده در مدارس المصطفی و المهدی بر پایه احترام به آیین پیروان سایر ادیان استوار است. دانشآموزان غیر شیعه یا غیر مسلمان نه وادار به خواندن نماز میشوند و نه در معرض آموزشهای مذهبی مغایر با هویت خانوادگی خود قرار میگیرند. دروسی مانند اخلاق عمومی، تاریخ و مهارتهای زندگی، بستری از نقاط اشتراک انسانی و اخلاقی را فراهم میآورد؛ رویکردی که عملا ترس از تحمیل عقیده را در ذهن خانوادهها زدوده است.
بازتولید ساختار نخبگانی
پیامد این مهندسی آموزشی فراتر از موفقیتهای اداری و آماری است. زنجیره مدارس المصطفی و المهدی عملا خط تولید و تغذیه پایدار سرمایه انسانی مقاومت را تشکیل میدهند. این مدارس نسلی را تربیت کردهاند که تسلط بر فناوری، حقوق، پزشکی و زبانهای زنده دنیا را در کنار پایبندی فکری به آرمان آزادی میهن آموخته است.
نیروهای متخصصی که امروز در مراکز تحقیقاتی، شبکههای مخابراتی، سامانههای رسانهای، پروژههای مهندسی و بیمارستانهای تخصصی مقاومت خدمت میکنند، غالبا محصول همین ساختار آموزشی منسجم هستند. این پیوند میان دانش مدرن و تعهد بومی، الگوی تاریخی محرومیت شیعیان و پایگاههای اجتماعی مقاومت را که در دهههای پیشین به مشاغل فرودست محدود میشد، برای همیشه باطل کرد.
پیروزی در حوزه مدنی
حزبالله و جریان مقاومت در لبنان، قدرت خود را تنها از طریق بازدارندگی میدانی و سنگرهای دفاعی تثبیت نکردهاند. پایداری واقعی در ایجاد نهادهای پایداری است که توانایی اداره جامعه، ارتقای استاندارد زندگی و رقابت علمی را به نمایش بگذارند. مدارس المصطفی و المهدی نشان میدهند که یک جنبش ایدئولوژیک میتواند مدارسی بسازد که در آن ریاضیات پیشرفته و زبانهای جهانی با انضباطی عمیق تدریس شود، بهگونهای که جامعه متکثر، متکبر و پرتنش لبنان، چارهای جز به رسمیت شناختن برتری کیفی آن نداشته باشد. این مدار نامرئی قدرت، فراتر از خطوط درگیری نظامی، در کلاسهای درسی تثبیت میشود که هر سال دهها نخبه علمی را به جامعه لبنان معرفی میکنند.
نظر شما