آگاه: تحلیل عملکرد یکسال اخیر نشان میدهد که اگر چه برخی اقدامات موثر بودهاند، اما خلأ هماهنگی و کمبود مشارکت فعال مردم، هنوز مانعی جدی در مسیر انسجام فرهنگی است. نخبگان فرهنگی، از هنرمندان و دانشگاهیان تا رسانهنگاران و فعالان اجتماعی، نقش کلیدی در شکلدهی به گفتمان عمومی و تولید روایتهای ملی دارند. در سال نخست، اقداماتی چون برگزاری همایشها، نشستهای تخصصی و تولید محتوای رسانهای، نشان داد که ظرفیت این گروهها برای تقویت انسجام فرهنگی وجود دارد. با این حال، محدودیتهای بودجهای، کمبود حمایت مستمر و تمرکز سیاستها بر پروژههای رسمی، مانع از بهرهگیری کامل از توان نخبگان شد. بسیاری از برنامهها، بهرغم کیفیت فنی، نتوانستند به مشارکت مردمی گسترده دست یابند و اثرگذاری واقعی خود را به صورت ملموس نشن دهند. در مقابل مشارکت مردم، به ویژه نسل جوان، نشان میدهد که ظرفیت اجتماعی برای همگامی با سیاستهای فرهنگی وجود دارد، اما نیازمند راهنمایی و حمایت هدفمند است. برنامههای آموزشی، کارگاههای محلی و فعالیتهای فرهنگی در محیطهای دانشگاهی و شهری، نقاطی مثبت محسوب میشوند که توانستهاند انگیزه مشارکت را در میان گروههای مختلف اجتماعی تقویت کنند. با این حال نبود سازوکارهای مشارکتی بلندمدت و محدودیت در تصمیمگیریهای مردمی، باعث شده بسیاری از این ظرفیتها نیمهفعال باقی بمانند و اثرگذاری آنها محدود شود. یکی از مهمترین چالشها، شکاف میان اهداف سیاستهای فرهنگی و نیازهای واقعی مردم است. بسیاری از برنامهها بیش از آنکه به مسائل روزمره و دغدغههای اجتماعی پاسخ دهند، بر تولید محتوای رسمی و تبلیغاتی متمرکز بودهاند. این موضوع موجب شده که بخشی از جامعه به ویژه نسل جوان، احساس فاصله با نهادهای فرهنگی داشته باشد و ارتباط با گفتمان ملی کاهش یابد. در این میان نقش نخبگان به عنوان پل میان مردم و سیاستگذاران فرهنگی اهمیت دوچندان مییابد؛ آنها میتوانند بازخورد واقعی جامعه را به مسئولان منتقل کنند و سیاستها را با نیازهای اجتماعی تطبیق دهند. برای تقویت انسجام فرهنگی، چند راهبرد اساسی قابل پیشنهاد است. نخست، ایجاد سازوکارهای مشارکتی میان نخبگان، مردم و نهادهای دولتی، تا تصمیمگیریهای فرهنگی مبتنی بر واقعیتهای اجتماعی و نیازهای مردمی باشد. دوم توسعه برنامههای آموزشی و رسانهای که توانایی مخاطب برای نقد و تحلیل فرهنگ را افزایش دهد، به گونهای که مشارکت فعال و هوشمندانه مردم را تقویت کند. سوم، تخصیص بودجه و حمایت مستمر از پروژههای مردمی و گروههای فرهنگی محلی، به جای تمرکز صرف بر پروژههای متمرکز و رسمی. چهارم، ارتقای ظرفیت نخبگان برای انتقال تجربه، آموزش و هدایت مردم، تا گفتمان فرهنگی یکپارچه و قدرتمند شکل گیرد. نتایج یکسال نخست نشان میدهد که مشارکت مردم و نقش نخبگان، عامل تعیینکننده موفقیت سیاستهای فرهنگی است. بدون بهرهگیری کامل از این ظرفیتها، حتی بهترین برنامههای رسمی نیز نمیتوانند اثرگذاری واقعی و ماندگار داشته باشند. بنابراین، سیاستهای فرهنگی آینده باید بیش از پیش بر تعامل فعال میان دولت، نخبگان و جامعه متمرکز شوند تا انسجام فرهنگی واقعی و پایدار در کشور شکل گیرد. تنها در این صورت است که فرهنگ میتواند نه تنها به یک ابزار تبلیغاتی، بلکه به سرمایه اصلی برای توسعه اجتماعی، انسجام ملی و هویت تمدنی ایران تبدیل شود.
۷ شهریور ۱۴۰۴ - ۱۴:۳۰
کد خبر: ۱۵٬۷۴۵
محمدرضا بابایی، آگاه مسائل سیاسی : یکسال نخست فعالیت دولت چهاردهم، فرصت مناسبی بود تا میزان تاثیرگذاری سیاستهای فرهنگی بر جامعه و مشارکت مردم و نخبگان مورد ارزیابی قرار گیرد. فرهنگ، به عنوان ستون هویت ملی، تنها زمانی میتواند موثر باشد که بین سیاستگذار، نخبگان فرهنگی و مردم، همافزایی واقعی ایجاد شود.
نظر شما