آگاه: آثار شاخص امسال نشان میدهند که حذف سلسله مراتبهای سنتی و نقشهای جنسیتی، لزوما به آزادی منجر نشده، بلکه گاه خلائی عاطفی پدید آورده که تنها با بازگشت به برخی الگوهای کهن پر میشود. در این متن، شش فیلم بیشتر دیدهشده سال را بررسی میکنیم که با استقبال مخاطبان و منتقدان روبهرو شدهاند. وجه اشتراک این آثار، تلاش برای بازسازی جایگاه زن و مرد و والدین و بهطور کلی خانواده مطابق ساختارهای سنتی است اما نه در خلأ، بلکه در بستر چالشهای ملموس زندگی مدرن.

رویای قطار (Train Dreams)
کارگردان: کلینت بنتلی _ نویسندگان: کلینت بنتلی و گرگ کودار
در سال ۲۰۲۵، اقتباس سینمایی کلینت بنتلی از رمـــــــان کوتـــاه دنیس جــــــانســون، هـمــچـــون مرثیهای برای «مرد قدیم» بر پرده سینما نشست. فیلم داستان رابرت گرینیر با بازی خیرهکننده جوئل اجرتون را روایت میکند؛ کارگر روزمزد و چوببری در غرب آمریکای اوایل قرن بیستم. مردی که با دستانش ریلهایی را میچیند که قرار است مدرنیته را به قلب طبیعت وحشی بیاورند، اما همین مدرنیته و طبیعت خشن، در نهایت خانواده کوچک و امن او را میبلعند. گرینیر پس از یک فاجعه آتشسوزی که همسر و دخترش را از او میگیرد، به تنهایی در کلبهای جنگلی پیر میشود و میان واقعیت و اوهام خانواده از دست رفتهاش زندگی میکند.
گرینیر نماینده کهنالگوی مرد نانآور و محافظ است که هویتش با کار یدی و تامین امنیت خانواده گره خورده. فیلم با ظرافتی شاعرانه نشان میدهد که وقتی «خانواده» به عنوان هدف غایی تلاش مرد حذف میشود، مرد سنتی چگونه به روحی سرگردان بدل میشود. کلبه گرینیر که در انزوا بازسازی میشود، استعارهای از تلاش مذبوحانه انسان برای حفظ ساختار سنتی «خانه» در جهانی است که با سرعت قطار به سمت فردگرایی و گسست میرود. فیلم ستایشی است از سکوت و استقامت پدرانی که بار تاریخ را بر دوش کشیدند، حتی زمانی که رویایشان برای داشتن یک خانواده کامل، در دودی غلیظ گم شد.

خانواده رزها (The Roses)
کارگردان: جی روچ - نویسنده: تونی مکنامارا
فیلم «رزها»، بازخوانی مدرن و گزندهای از رمان مشهور وارن آدلر است که با بازی درخشان بندیکت کامبربچ و اولیویا کلمن، به کالبدشکافی یک ازدواج مدرن میپردازد. داستان درباره زوجی بریتانیایی به نام تئو و آیوی است که زندگی بینقصی در آمریکا ساختهاند. اما زمانی که تئو شغلش را به عنوان یک معمار از دست میدهد و همزمان آیوی با تاسیس یک رستوران زنجیرهای به موفقیتی خیرهکننده میرسد، تعادل سنتی قدرت در خانه به هم میریزد. تئو که حالا خانهنشین شده، نمیتواند با تغییر جایگاهش از نانآور به مرد خانه کنار بیاید و این آغاز جنگی تمامعیار است.
جی روچ با هوشمندی، ساختار فیلم را بر پایه طنزی بنا کرده تا زهر واقعیت را بگیرد. فیلم به شکلی بیپروا نشان میدهد که ادعاهای روشنفکرانه درباره برابری جنسیتی، چقدر در برابر غرایز انسانی شکنندهاند. وقتی نقش حمایتی و اقتدار سنتی مرد در خانواده حذف میشود و زن در جایگاه قدرت اقتصادی مطلق قرار میگیرد، اگر ساختار روانی خانواده برای این تغییر آماده نباشد، فروپاشی حتمی است. «رزها» هشداری است به انسان مدرن که فراموش کرده است احترام متقابل و درک جایگاه یکدیگر، اصلی است که خانه را سرپا نگه میدارد، نه فقط عشقهای رمانتیک اولیه.

سالگرد (Anniversary)
کارگردان: یان کوماسا - نویسنده: لوری روزن-گامبینو
در تریــــلر دیستوپیایی «سالگرد»، یان کوماسا با جمع کردن ستارگانی چون دایان لین، کایل چندلر و فیبی داینور، تصویری هولناک از نفوذ سیاست به حریم امن خانه ارائه میدهد. داستان درباره خانواده مرفه تیلور است که برای جشن بیستوپنجمین سالگرد ازدواج والدین گرد هم میآیند. اما این ضیافت با ورود نامزد جدید پسر خانواده که عضو یک جنبش سیاسی پوپولیستی و افراطی به نام «تغییر» است، به کابوس بدل میشود. این جنبش که شعارهای بازگشت به نظم و سنتهای سختگیرانه دارد، به تدریج اعضای جوان خانواده را جذب میکند.
فیلم با ساختاری دقیق، تقابل دو نسل را معکوس میکند؛ والدین لیبرالی که سنتها را رها کردهاند و فرزندانی که در جستوجوی هویت و نظم، بهنوعی سنتگرایی سیاسی و خشک پناه میبرند. «سالگرد» نقدی است بر اینکه چگونه وقتی نهاد خانواده کارکرد اصلی خود (ایجاد امنیت و هویت) را از دست میدهد، ایدئولوژیهای بیرونی جایگزین آن میشوند. فیلم به ما یادآوری میکند که حفظ حریم و یکپارچگی خانواده در برابر طوفانهای اجتماعی، نیازمند والدینی است که بتوانند مرزهای خانه را با اقتدار و نه فقط با مدارا، حفظ کنند.

ارزش احساسی (Sentimental Value)
کارگردان: یوآخیم ترییر - نویسندگان: یوآخیم ترییر و اسکیل ووگت
یوآخیم ترییر در «ارزش احساسی» بـــــــــا نگاهی شاعرانه و درونگرایانه به سراغ مفهوم «پدر غایب» و بازسازی رابطه پدر-دختری رفته است. استلان اسکارشگورد در نقش گوستاو، کارگردانی مشهور است که سالها پیش خانواده را فدای هنر کرده و حالا پس از مرگ همسرش، بازگشته تا رابطهاش را با دخترانش ترمیم کند. او حتی پیشنهاد میدهد دخترش در فیلمی نقش مادر مرحومش را بازی کند؛ پیشنهادی که مرز واقعیت و هنر را درهم میشکند.
ساختار فیلم، لایهلایه و روانکاوانه است. ترییر به جای قضاوت، تلاش میکند پیچیدگی نیاز دختران به تایید پدرانه را حتی در سنین بزرگسالی نشان دهد. فیلم بیانگر این حقیقت است که جایگاه پدر، حتی اگر سالها خالی مانده باشد، در ساختار روانی فرزندان حذف شدنی نیست. بازگشت گوستاو و تلاش او هرچند خودخواهانه برای بازسازی این جایگاه، به دخترانش اجازه میدهد تا با سوگ مادر و خشم خود روبهرو شوند. «ارزش احساسی» ستایشی است از پیوندهای خونی که حتی زمان و فاصله نیز نمیتواند آنها را کاملا قطع کند.

پدر مادر خواهر برادر (Father Mother Sister Brother)
کارگردان و نویسنده: جیم جارموش
آخرین اثر جیم جارموش، یک آنتولوژی سهاپیزودی است که با حضور بازیگرانی چون کیت بلانشت و آدام درایور، مفهوم خانواده را در سه موقعیت جغرافیایی و فرهنگی مختلف بررسی میکنـــد. هر داستان بر تلاش فرزندان بزرگـــسال برای برقراری ارتباط با والدینشان که گاه سرد، عجیب یا دور از دسترس هستند، تمرکز دارد. جارموش با سبک مینیمالیستی خود، لحظات سکوت و روزمرگی را به تصویر میکشد؛ لحظاتی که در آنها فرزندان، فارغ از سن و موقعیت اجتماعیشان، در برابر والدین دوباره به کودک تبدیل میشوند.
این فیلم به زیبایی نشان میدهد که نقشهای پدر و مادر و فرزند، فراتر از قراردادهای اجتماعی، نقشهایی وجودی هستند. در دنیایی که همه چیز در حال تغییر است، جارموش خانواده را به عنوان تنها عنصر ثابت زندگی معرفی میکند. فیلم با طنزی ملایم این نکته را بازسازی میکند که شاید والدین انسانهای کاملی نباشند اما حضورشان و سلسله مراتب عاطفیای که ایجاد میکنند، برای تعادل روانی فرزندان ضروری است. این اثر دعوتی است به پذیرش اعضای خانواده با تمام نقصهایشان، چرا که آنها تنها کسانی هستند که تاریخچه مشترک ما را حمل میکنند.

همنت (Hamnet)
کارگردان: کلوئی ژائو - اقتباس از: رمان مگی اوفارل
در «همنــت»، کــلـــوئـــی ژائو با اقتباس از رمانی تحسینشده، ما را به قرن شانزدهم و درون خانواده ویلیام شکسپیر میبرد. اما برخلاف انتظار، قهرمان داستان شکسپیر نیست، بلکه همسر او، اگنس است. فیلم داستان زندگی این زوج و مواجهه آنها با مرگ پسر یازده سالهشان، همنت را روایت میکند. در حالی که ویلیام (با بازی پل مسکال) سوگ خود را در لندن و با نوشتن «هملت» تسکین میدهد، اگنس در استراتفورد سنگینی بار حفظ خانواده را به دوش میکشد.
ساختار فیلم، تجلیلی باشکوه از نقش سنتی و اغلب نادیده گرفته شده مادر به عنوان ستون فقرات معنوی خانواده است. ژائو نشان میدهد که نبوغ مردانه شکسپیر بدون حمایت و ایستادگی زنانه که کانون خانه را گرم نگه میدارد، امکان بروز نمییافت. فیلم با بازسازی این دوقطبی سنتی اما کارآمد، بر این نکته تاکید میکند که در برابر طوفانهای سهمگین زندگی مثل مرگ فرزند، این تقسیم نقشهای فطری و حمایت متقابل زن و مرد است که مانع از فروپاشی نهایی میشود.
نظر شما