آگاه: برخی از احزاب و جریانات سیاسی ممکن است خواستار انجام اصلاحات موردی یا کلی باشند در حالی که برخی دیگر صرفا به دنبال نقد عملکرد حزب و گروه حاکم برای جلب نظر افکار عمومی و موفقیت در انتخابات باشند. در مقابل طیف دیگری در اپوزیسیون ممکن است به دنبال تغییرات بنیادین و ساقط کردن نظام حاکم و جایگزینی آن با نوعی دیگر از نظام سیاسی باشند. بنابراین لازم است میان گروههای اپوزیسیون تمایز قائل شد، از اینرو دو مفهوم اپوزیسیون قانونی و غیر قانونی کاربرد مییابد.
اپوزیسیون قانونی ضمن پایندی به اصول دموکراتیک و رعایت قوانین، اهداف خود را دنبال میکند اما اپوزیسیون غیرقانونی معمولا قائل به پایبندی به اصول و قوانین نیستند و گاه ممکن است متکی بر منافع شخصی یا گروهی یا بر اساس منویات قدرتهای خارجی عمل کنند که در هر صورت توجیه کافی برای جلوگیری از فعالیت آنها توسط قدرت حاکم وجود دارد. جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، از بدو تاسیس طیفی از گروههای متعدد اپوزیسیون غیرقانونی را به خود دیدهاست. این طیف بهرغم تفاوتهای ماهوی و بعضا تضادی که با یکدیگر دارند در هدف کلی براندازی جمهوری اسلامی متفق بودهاند. این جریانات شامل تجزیهطلبان قومگرا، گروههای چپ مارکسیستی و التقاطی، ملیگرایان لیبرال و بازماندگان و طرفداران حکومت پیشین هستند که تحت عنوان سلطنتطلبان شناخته میشوند. از این میان سلطنتطلبان فعالتر از سایرین ظاهر شده و شواهد نیز نشان میدهند دولتهای متخاصم جمهوری اسلامی نیز تمرکز و سرمایهگذاری خود را بر این گروه معطوف ساختهاند. با این حال تردیدهای جدی درباره این جریان وجود دارد از جمله اینکه آیا سلطنتطلبان و چهرههای شاخص آن مشروعیت سیاسی لازم برای جایگزینی با جمهوری اسلامی را دارند و اینکه آیا آنها نماینده و صدای اکثریت مردم ایراناند یا با مطالبات واقعی جامعه ایران بیگانهاند؟
مشروعیت، یکی از بنیادیترین ملزومات قدرت است چرا که کسب و مهمتر از آن حفظ قدرت باید برمبنای مشروعیت باشد. این مشروعیت بر حسب ارزشها و باورهای بنیادین جوامع متفاوت است، تا جایی که ممکن است معیارها و عناصر مشروعیت بخش قدرت در یک جامعه، در جامعهای دیگر هیچ جایگاهی نداشته باشد و بالعکس. صاحبنظران علوم سیاسی تعاریف مختلفی از مشروعیت ارائه دادهاند که بهرغم تفاوتها همگی بر یک نکته کلیدی تاکید دارند و آن، حقی است که جامعه بر اساس باوری درونی به نهادی اعطا میکند تا اعمال قدرت کند. بر این اساس میتوان گفت: مشروعیت حق اخلاقی و انحصاری یک نهاد برای تحمیل تکالیف الزامآور بر گرده فرد یا جامعه و الزام آنان به این تکالیف است.
با توجه به توضیحی که در باره مشروعیت سیاسی آورده شد حال باید دید سلطنتطلبان به عنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی چه میزان از این عامل مهم بهره دارند؟ سلطنتطلبی و چهرههای شاخص آن نزدیک به نیم قرن از جامعه ایران دور بودهاند و تا حدود زیادی تحت تاثیر فرهنگ و تفکر غربی (از نوع آمریکایی) قرار داشتهاند. رضا پهلوی به عنوان یکی از نمادهای سلطنتطلبی صراحتا اعتراف میکند که کاملا لیبرال است و منطبق بر موازین فرهنگ غرب عمل میکند. این درحالی است که جامعه ایران بهرغم پوستاندازیهایی که در سالیان اخیر داشته و تحتتاثیر جهانی شدن تغییراتی را تجربه کرده، هنوز بر پایههای بسیار نیرومند سنت و مذهب تکیه دارد. همچنین بخشی از اندیشمندان و نخبگان ایرانی ایدههای غربی را نسخه مناسبی برای سعادت ملت ایران نمیدانند. بنابراین از حیث ارزشی، آنچه برای سلطنتطلبان ارزش اجتماعی است برای اکثریت ملت ایران ارزش تلقی نمیشود. چنانکه گفته شد مشروعیت زاییده باور به ارزشهای مشترک میان حاکمان و مردم است لذا چنین تفاوت بنیادینی به هیچ عنوان نمیتواند برای اپوزیسیون سلطنتطلب مشروعیت خلق کند.
علاوه بر آنچه گفته شد به نظر میرسد سلطنتطلبان درک درستی از تحولات تاریخ معاصر ایران و تلاشهای دو قرن اخیر ایرانیان برای غلبه بر استبداد و احقاق حق تعیین سرنوشت خود و کشورشان ندارند. انقلاب مشروطه، جنگ داخلی، قیام سیام تیر، انقلاب اسلامی و رویدادهای بزرگ و کوچک دیگر همگی بهایی بوده که مردم ایران در راستای مبارزه با استبداد و برپایی حکومت مردمسالار پرداختهاند. حال چگونه ممکن است مردمی که سالیان متمادی برای برچیدن سلطنت جنگیدهاند و حافظه جمعیشان روایتهای آن روزگار را همچنان در خود دارد، بازگشت سلطنت را امری مشروع تلقی کند.
سومین نکته در باب مشروعیت سیاسی سلطنتطلبان به ارتباط و همکاری آنان با دشمنان ایران مربوط میشود. حمایت مستقیم آمریکا از سلطنتطلبان و در مقابل وعده آنها به آمریکاییها برای تامین منافعشان پس از کسب قدرت نشانه آشکاری از وابستگی این جریان به قدرتی خارجی است. دولتی که در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی حکومت محمدرضا پهلوی را کنترل میکرد و یکی از اساسیترین دلایل وقوع انقلاب اسلامی اخراج آن از ایران بود و پس از انقلاب با تحریمهای گسترده زندگی ایرانیان را با مشقات فراوانی مواجه کرده و حتی حمله مستقیم نظامی علیه تاسیسات اتمی ایران انجام داده است چگونه میتواند حامی اپوزیسیونی باشد که نماینده حقیقی مردم ایران است. وابستگی سلطنتطلبان به دشمنان ایران ابعاد دیگری نیز دارد، حمایت آنها از حمله نظامی اسرائیل به ایران که بیش از هزار نفر از ایرانیان را به شهادت رساند نشاندهنده تفاوت ارزشی معناداری بین ملت ایران و اپوزیسیون است. در شرایطی که مردم ایران بهرغم فشارهای معیشتی و سوءمدیریتهایی که مستقیما زندگی آنان را با بحران مواجه ساخته حول محور وطن متحد شده و در برابر متجاوز ایستادند سلطنتطلبان و چهرههای شاخص آن نشان دادند که منافع فردی و گروهی برایشان در اولویت است.
با توجه به موارد ذکر شده میتوان چنین نتیجه گرفت که سلطنتطلبان دچار انقطاع فرهنگی با جامعه ایران هستند و در عمل قرابت ارزشی و اعتقادی چندانی با عموم مردم ندارند. علاوه بر آن در میان سلطنتطلبان درک صحیحی از تاریخ معاصر ایران و مطالبات و مبارزات دو قرن اخیر ایرانیان وجود ندارد. همچنین سلطنتطلبان بهرغم تاکید افراطی بر ملیگرایی در عمل نشان دادهاند منافع ملی و حتی تمامیت ارضی ایران برای آنها در اولویت نیست، تنها براندازی جمهوری اسلامی و بر تن کردن ردای سلطنت بر تن رضا پهلوی هدف نهایی آنهاست. بنابراین آنچه اپوزیسیون سلطنتطلب در سودای آن است با آنچه ملت ایران در سر دارند، هیچ تناسبی ندارد!
۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۲۲:۳۲
کد خبر: ۱۹٬۵۰۸
بنا بر تعریف اندیشمندان علوم سیاسی، اپوزیسیون نیروهای سیاسی شکل یافته یا غیرمتشکل مخالف دولت یا قدرت حاکم هستند. با توجه به این تعریف طیف وسیعی از احزاب و گروههای سیاسی مخالف بهعنوان اپوزیسیون شناخته میشوند در حالی که امکان دارد از حیث هدفی که دنبال میکنند تفاوتهای فاحشی داشته باشند.
نظر شما