آن وقت که دوست انیس و جلیس سعدی، دامن گل بریخت و در دامنش آویخت که وعده‌ای که برای نوشتن بوستان و گلستان کرده بود را وفا کند، شاید نمی‌دانست که گل‌های این گلستان و رایحه خوش این بوستان چند قرن در سراسر پهنه ایران بزرگ منتشر خواهد شد و چند بار خوانده و شنیده خواهد شد و چند دل را خواهد لرزاند و چند صاحب فکر را به تفکر و تأمل واخواهد داشت.

که با کینه‌ور مهربانی خطاست

آگاه: گلستان، جهان واقع سعدی است و بوستان، جهان آرمانی او. باب اول بوستان، در عدل و تدبیر و رأی است و نصیحت‌های سعدی به شاهان و حاکمان و فرمانروایان دوران خودش. یادمان باشد نصیحت شنیدن هیچگاه خوشایند نیست و در دوره‌ای که شاهان صاحب مال و جان و ناموس مردمان بودند، اینکه شیخی چون سعدی بتواند این پندها و نصایح را گاه صریح و گاه پیچیده در شیرینی قصه به جان حاکمان و مردم بنشاند و مورد توبیخ و تعرض قرار نگیرد، نشان‌دهنده احترام و خرد جاری در زمانه اوست. در میان حکایت‌های این باب، سعدی جابه‌جا سخنان خودش را نیز می‌گنجاند، در میان قصه‌ای می‌گوید:
تو را عادت ای پادشه حق روی است
دل مرد حق‌گوی از اینجا قوی است
نگین خصلتی دارد ای نیک‌بخت
که در موم گیرد، نه در سنگ سخت!
عجب نیست گر ظالم از من به جان
برنجد، که دزد است و من پاسبان
تو هم پاسبانی به انصاف و داد
که حفظ خدا پاسبان تو باد
و در ادامه، درباره شیوه مواجهه با دشمن و تدبیر امور می‌گوید:
همی تا برآید به تدبیر کار
مدارای دشمن به از کارزار
چو نتوان عدو را به قوت شکست
به نعمت بباید در فتنه بست
گر اندیشه باشد ز خصمت گزند
به تعویذ احسان زبانش ببند
عدو را به جای خسک زر بریز
که احسان کند کند، دندان تیز
شیخ اجل می‌داند که آرامش و صلح به هر حال بهتر از جنگ و آشوب است، ولی نه با آن‌کس که کینه‌توز است؛ پس چند بیت بعد می‌گوید:
اگر پیل زوری و گر شیر چنگ
به نزدیک من صلح بهتر که جنگ
چو دست از همه حیلتی در گسست
حلال است بردن به شمشیر دست
اگر صلح خواهد عدو، سر مپیچ
و گر جنگ جوید، عنان بر مپیچ
که گر وی ببندد در کارزار
تو را قدر و هیبت شود یک هزار
ور او پای جنگ آورد در رکاب
نخواهد به حشر از تو داور حساب
تو هم جنگ را باش چون کینه خواست
که با کینه‌ور مهربانی خطاست
چو با سفله گویی به لطف و خوشی
فزون گرددش کبر و گردنکشی
به اسبان تازی و مردان مرد
برآر از نهاد بداندیش گرد!
اما او یکسره بر طبل جنگ نمی‌کوبد، راه نرمی و آرامش را از نظر دور نمی‌دارد:
و گر می‌برآید به نرمی و هوش
به تندی و خشم و درشتی مکوش
چو دشمن به عجز اندر آمد ز در
نباید که پرخاش جویی دگر
چو زنهار خواهد، کرم پیشه کن
ببخشای و از مکرش اندیشه کن
ز تدبیر پیر کهن برمگرد
که کار آزموده بود سالخورد
برآرند بنیان روئین ز جای
جوانان به نیرو و پیران به رأی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.