آگاه: واکسیناسیون در نگاه نخست، اقدامی پزشکی برای پیشگیری از بیماریها به نظر میرسد؛ تزریقی ساده که بدن را در برابر ویروسها و باکتریها مقاوم میکند. اما در واقع، واکسیناسیون مفهومی بسیار گستردهتر از یک عمل درمانی دارد. این پدیده، پیوندی عمیق با فرهنگ عمومی، اعتماد اجتماعی، سیاستگذاری سلامت و مسئولیتپذیری جمعی دارد. فرهنگ واکسیناسیون نشان میدهد که یک جامعه تا چه اندازه به علم اعتماد دارد، چقدر سلامت جمعی را بر منافع فردی مقدم میداند و چگونه با شایعات، ترسها و اطلاعات نادرست مواجه میشود.
نگاهی تاریخی به واکسیناسیون در ایران و جهان
واکسیناسیون از اواخر قرن هجدهم و با کشف واکسن آبله توسط ادوارد جنر وارد تاریخ پزشکی شد. این دستاورد علمی، مسیر تازهای در مقابله با بیماریهای مرگبار گشود. در ایران نیز از دوره قاجار، واکسیناسیون بهتدریج مطرح شد؛ هرچند در ابتدا با مقاومتهای فرهنگی، مذهبی و اجتماعی روبهرو بود. ترس از ناشناختهها، بیاعتمادی به طب جدید و نفوذ باورهای سنتی باعث میشد بسیاری از خانوادهها از واکسیناسیون فرزندان خود خودداری کنند. با گذشت زمان و افزایش سطح سواد عمومی، واکسیناسیون به یکی از ارکان نظام سلامت تبدیل شد. ریشهکنی بیماریهایی مانند آبله و کاهش چشمگیر فلج اطفال، سرخک و دیفتری، گواهی روشن بر موفقیت برنامههای واکسیناسیون است. این موفقیتها تنها نتیجه پیشرفت علمی نبود، بلکه حاصل شکلگیری تدریجی فرهنگ پذیرش واکسن در جامعه بود.
فرهنگ واکسیناسیون چیست؟
فرهنگ واکسیناسیون مجموعهای از باورها، نگرشها و رفتارهای اجتماعی است که بر تصمیم افراد برای تزریق واکسن تاثیر میگذارد. در جامعهای با فرهنگ واکسیناسیون قوی، مردم واکسن را نه یک اجبار دولتی، بلکه یک مسئولیت اخلاقی و اجتماعی میدانند. در چنین فرهنگی، سلامت فردی از سلامت جمعی جدا نیست و هر فرد خود را حلقهای از زنجیره سلامت جامعه تلقی میکند. در مقابل، ضعف در فرهنگ واکسیناسیون میتواند به بیاعتمادی، تردید و گسترش واکسنهراسی منجر شود؛ پدیدهای که در سالهای اخیر و بهویژه همزمان با همهگیری کرونا در بسیاری از کشورها مشاهده شد.
نقش اعتماد عمومی در پذیرش واکسن
یکی از مهمترین پایههای فرهنگ واکسیناسیون، اعتماد عمومی است. اعتماد به نظام سلامت، پزشکان، نهادهای علمی و رسانهها نقش تعیینکنندهای در تصمیم مردم برای واکسینه شدن دارد. هرگاه این اعتماد خدشهدار شود، حتی موثرترین واکسنها نیز با تردید مواجه میشوند. شفافیت در اطلاعرسانی، پذیرش صادقانه عوارض احتمالی واکسنها و پاسخگویی به نگرانیهای مردم، از عوامل کلیدی در تقویت این اعتماد است. تجربه نشان داده است که پنهانکاری یا برخورد دستوری، نهتنها فرهنگ واکسیناسیون را تقویت نمیکند، بلکه زمینهساز شایعات و مقاومت اجتماعی میشود.
رسانهها؛ تیغ دولبه فرهنگسازی
رسانهها در شکلدهی فرهنگ واکسیناسیون نقشی دوگانه دارند. از یک سو، رسانههای مسئول میتوانند با انتشار اطلاعات علمی دقیق، گفتوگو با متخصصان و روایت تجربههای موفق، نقش مهمی در افزایش آگاهی عمومی ایفا کنند. از سوی دیگر، انتشار اخبار نادرست، بزرگنمایی عوارض نادر یا تریبون دادن به شبهعلم، میتواند ترس و بیاعتمادی را تشدید کند. در عصر شبکههای اجتماعی، سرعت انتشار اطلاعات ـ و البته اطلاعات غلط ـ بهمراتب بیشتر شده است. در چنین فضایی، سواد رسانهای مردم به اندازه خود واکسن اهمیت دارد. جامعهای که توان تشخیص خبر معتبر از شایعه را ندارد، در برابر موج واکسنهراسی آسیبپذیرتر است.
چالشهای فرهنگی و اجتماعی واکسیناسیون
با وجود پیشرفتهای علمی، فرهنگ واکسیناسیون همچنان با چالشهایی مواجه است. باورهای غلط، نظریههای توطئه، ترس از عوارض جانبی و بیاعتمادی تاریخی به نهادهای رسمی از جمله موانع جدی هستند. این چالشها در جوامعی که شکاف اجتماعی و سیاسی عمیقتری دارند، پررنگتر میشود.
همچنین، تجربه همهگیری کرونا نشان داد که اجبار بدون اقناع فرهنگی میتواند به واکنشهای منفی منجر شود. بسیاری از کارشناسان معتقدند که گفتوگو، آموزش و مشارکت دادن مردم در تصمیمسازیها، موثرتر از رویکردهای صرفا دستوری است. تقویت فرهنگ واکسیناسیون بدون آموزش مستمر امکانپذیر نیست. آموزش باید از سنین پایین آغاز شود و در نظام آموزشی، رسانهها و برنامههای عمومی نهادینه شود. آشنایی دانشآموزان با مفاهیم سادهای مانند پیشگیری، ایمنی جمعی و نقش علم در سلامت، میتواند در بلندمدت جامعهای آگاهتر و مسئولتر بسازد. همچنین، آموزش باید متناسب با زبان و فرهنگ گروههای مختلف جامعه طراحی شود. پیامهای سلامت اگر با واقعیتهای اجتماعی و فرهنگی مردم همخوانی نداشته باشند، تاثیرگذاری خود را از دست میدهند.
واکسیناسیون بهمثابه یک ارزش اجتماعی
فرهنگ واکسیناسیون تنها به تزریق واکسن خلاصه نمیشود؛ این فرهنگ بازتابی از میزان بلوغ اجتماعی، اعتماد به علم و احساس مسئولیت جمعی است. تجربه تاریخی نشان داده است که جوامعی که واکسیناسیون را بهعنوان یک ارزش اجتماعی پذیرفتهاند، در برابر بحرانهای سلامت عمومی مقاومتر بودهاند. در دنیایی که بیماریهای نوپدید و بازپدید همواره در کمین هستند، تقویت فرهنگ واکسیناسیون نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی انکارناپذیر است؛ ضرورتی که تحقق آن نیازمند همکاری دولتها، رسانهها، متخصصان و خود مردم است. سلامت جامعه، حاصل تصمیمهای فردی ماست و واکسیناسیون، یکی از روشنترین جلوههای این پیوند میان فرد و جمع به شمار میرود.
فالگیرها، واکسن آبله و روزی که امیرکبیر به شدت گریست
سال ۱۲۶۴ قمری، نخستین برنامه دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ایرانی را آبلهکوبی میکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبی به امیرکبیر خبر دادند که مردم از روی ناآگاهی نمیخواهند واکسن بزنند. بهویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویسها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه یافتن جن به خون انسان میشود.
هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باختهاند، امیر بیدرنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور میکرد که با این فرمان همه مردم آبله میکوبند. اما نفوذ سخن دعانویسها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبی سر باز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه ماموران در آب انبارها پنهان میشدند یا از شهر بیرون میرفتند. روز بیستوهشتم ماه ربیعالاول به امیر اطلاع دادند که در همه شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط ۳۳۰ نفر آبله کوبیدهاند. در همان روز، پارهدوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچههایتان آبلهکوب فرستادیم.
پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جنزده میشود. امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست دادهای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمیگردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد.
در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پارهدوز و بقالی از بیماری آبله مردهاند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور میکردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او اینچنین هایهای میگرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشکهایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیدهاند. امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویسها بساطشان را جمع میکنند. تمام ایرانیها اولاد حقیقی من هستند و من از این میگریم که چرا این مردم باید اینقدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند.
امیرکبیر و اتکا به توانمندی داخلی
امیرکبیر در مورد واکسن آبله هم تصمیم گرفت مانند همیشه مشکل را با اتکا به توانمندیهای داخلی حل کند. به این ترتیب، در شماره سوم روزنامه «وقایعاتفاقیه»، به تاریخ جمعه، ۱۹ ربیعالثانی ۱۲۶۷ (اول اردیبهشت سال ۱۲۳۰)، فرمان تولید واکسن داخلی و واکسیناسیون ایرانیان با این واکسن را صادر کرد. او در اطلاعیه خود به مشکلات ناشی از این بیماری پرداخت و نوشت: «در ممالک محروسه ناخوشی آبله عمومی است که اطفال را عارض میشود که اکثری را هلاک میکند یا کور و معیوب میشوند ... اطبا چاره این ناخوشی را به اینطور یافتهاند که در طفولیت از گاو آبله برمیدارند و به طفل میکوبند و آن طفل چند دانه آبله بیرون میآورد و بیزحمت خوب میشود.» آنگاه مژده میدهد: «اولیای دولت علیه کسان برای یادگرفتن این فن شریف گماشتهاند که بعد از آموختن به جمیع ممالک محروسه مامور نمایند که در هر ولایتی جمیع اطفال خود را مردم بیاورند و آبلهشان را بکوبند و از تشویش هلاکت و عیب آسوده گردند.»
امیر پیشنهاد برخی درباریان را برای کمکگرفتن از خارجیها برای انجام این کار رد کرد. فریدون آدمیت در کتاب «امیرکبیر و ایران» آورده است که امیر اعتقاد داشت برای حل مشکلات ایران، ایرانی از هر کسی اصلحتر است. برای دستیابی به فناوری، امیر معطل مرحمت انگلیسیها نشد. به مسیو داودخان، نماینده خود در اروپا دستور داد کتابهایی در این زمینه تهیه و ارسال کند؛ جالب اینجاست که این مکتوبات، عموما انگلیسی بود؛ چون واکسن آبله، نخستین بار توسط ادوارد جنر انگلیسی، در سال ۱۷۹۶م/ ۱۱۷۵ش، یعنی حدود ۵۵ سال قبل از فرمان واکسیناسیون امیرکبیر تولید شده بود.
ادوارد پولاک، پزشک انگلیسی که در اواخر دوران صدارت امیرکبیر به ایران آمد، در کتاب «خاطرات» خود مینویسد: «چون امیر به افزایش جمعیت علاقهمند بود، علیه بیماری آبله کارها کرد. مایهکوبی را در سرتاسر ایران مرسوم ساخت، دستور داد رسالهای در باب تولید مایه از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه و منتشر کنند و بعد نسبت به تربیت افراد توانمند در این عرصه اقدام کرد؛ آنها را به تعداد کافی و با حقوق مکفی به ولایات فرستاد و حتی گروهی از آنها در مرزها هم مستقر شدند تا اتباع خارجی تازه وارد به کشور را مایه بکوبند.»
نظر شما