آگاه: سیدمسعود شجاعیطباطبایی، کارتونیست نامآشنا، از همان نخستین سپیدهدم آغاز جنگ ۴۰ روزه، عهدی نانوشته با خود بست؛ نذری از جنس هنر و تعهد. او تصمیم گرفت تا زمانی که آتش این معرکه برپاست، هر روز دستکم یک کاریکاتور خلق کند تا راوی صادق رنجها و پشتپردههای این تقابل باشد. این گزارش، روایتی است از روزهای پرالتهابی که در قاب کوچک شبکههای اجتماعی ثبت شد؛ از رسوا کردن چهرههای جهانی تا آموزش شبانهروزی به نوجوانان. سفری به دنیای هنرمندی که معتقد است طنز، گاهی باید گزنده و بران باشد تا حقیقت را از دل آوارها بیرون بکشد.
قلم نوری آرام روی صفحه دیجیتال کشیده میشود. همهچیز از یک نقطه سیاه آغاز میشود، نقطهای که آرامآرام جان میگیرد، خط میشود و دور یک چهره آشنا میچرخد. آدمها و المانها همه سر جای خودشان قرار گرفتهاند؛ انگار منتظریم تا انفجاری از رنگ و کنایه روی بوم رخ دهد. کارگردان این صحنه، صدای بلند اخبار جنگ نیست، بلکه ذهن هنرمندی است که در سکوت شبهای کارگاهش، طوفانی به پا میکند. ناگهان خطوط درهم میپیچند و گاوی با شاخ شکسته روی صفحه ظاهر میشود. این یک سکانس از یک فیلم جنگی نیست، این یک تصویر بلند است از یک رویداد. اگر از من بپرسند که چکیده نبرد رسانهای در این جنگ ۴۰روزه چه بود، کاریکاتورهای روزانه این هنرمند را نشان میدهم؛ کسی که خدا همهچیز را جلوی چشمش کنار هم گذاشت تا او ثانیههای پرالتهاب تقابل را ببیند و در ذهن تاریخ ثبت کند. واقعیت این است که ابعاد این جنگ در قابهای خبری جا نمیشود؛ این نبرد را باید در خطوط اغراقآمیز، کنایههای تلخ و رنگهای تند کاریکاتورها دید.
نذری برای روایت روزهای گلوله و رنگ
از همان روزی که شعلههای جنگ زبانه کشید، سیدمسعود شجاعیطباطبایی، کارتونیست پرکار و دغدغهمند، تصمیم گرفت بیکار ننشیند. او نمیخواست تنها یک تماشاگر یا مصرفکننده اخبار باشد. او در گفتوگو با ما، از لحظه شکلگیری این تعهد شخصی پرده برمیدارد: «از همان روزهای اول جنگ نیت کردم، اگر خدا کمک کند و مشکلی پیش نیاید، هر روز دستکم یک کاریکاتور درباره این ماجرا کار و منتشر کنم. تا امروز، به لطف خدا، بیشتر روزها موفق شدهام و حتی بعضی روزها چند طرح کار کردهام. الان تعداد این کارها از ۸۰ اثر گذشته است.»
اما در زمانهای که سرعت خبرها از سرعت نور هم پیشی میگیرد، پابهپای اتفاقات دویدن کار آسانی نیست. او با خندهای که نشان از خستگی شیرین این روزها دارد، ادامه میدهد: «طبیعی است با این حجم از رخدادها و سیل حوادث که پشت سر هم اتفاق میافتد، گاهی واقعا از بعضی رویدادها جا میمانم. مثلا کاری که امروز انجام دادم، درباره حادثه سقوط دو هواپیمای جت جنگی بود که دیروز رخ داد. سرعت خبرها زیاد است، اما سعی میکنم هر روز دستکم یک روایت تصویری از این تحولات داشته باشم.»

زبان تصویر؛ افشاگری در برابر روایتهای رسمی
در دنیای کاریکاتور، خطوط فقط برای خنداندن رسم نمیشوند. گاهی یک طرح ساده میتواند هژمونی رسانهای یک امپراتوری را به چالش بکشد. شجاعیطباطبایی زبان کاریکاتورهای جنگیاش را زبان «افشاگری» میداند. او معتقد است که باید پشتصحنه ماجراها را نشان داد: «اینکه واقعا چه جنایتی اتفاق افتاده، چه کسانی پشت آن هستند و چه چیزهایی در روایت رسمی پنهان میماند، رسالت ماست.» وقتی از او درباره سوژههای تکرارشوندهاش میپرسیم، نام دو شخصیت بیشتر از همه به چشم میآید: دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو. او این دو را نماد سیاستهای خشن و جنگطلبانه میداند: «نتانیاهو امروز عملا بهعنوان یک جنایتکار جنگی معرفی شده است. ترامپ هم شخصیت پیچیدهای است؛ کسی که پروندههای متعدد دارد. این چهرهها برای کاریکاتور بسیار قابل استفادهاند، چون هم چهرههای جهانیاند و هم نماد یک نوع منش و رفتار سیاسی.»
گاوی با شاخ شکسته و پرچمهای ساخت چین
یکی از جذابترین بخشهای این مصاحبه، زمانی است که او به تشریح کارهایش میپردازد. هنرمند، جهان را از دریچهای میبیند که مخاطب عادی کمتر به آن توجه میکند. او درباره یکی از وایرالترین آثار این روزهایش میگوید: «کاری داشتم که ترامپ را به شکل یک گاو زخمی نشان میداد؛ گاوی با شاخ شکسته و پانسمان شده. از لکههای بدن گاو برای نمایش نقشه جهان استفاده کردم. در واقعیت میگویند گاو همهچیزش قابل استفاده است، اما در اینجا بهعنوان نماد یک نظام سیاسی آسیبدیده و شکستخورده به کار رفت. این کار در فیسبوک خیلی دیده شد و واکنشهای زیادی از هنرمندان اروپایی و آمریکای لاتین گرفت.» طنز او گاهی به شدت گزنده میشود، بهویژه وقتی پای تقابل قدرتها در میان باشد. او در اثری دیگر، ترامپ را در برابر چین بسیار کوچک و درمانده به تصویر کشیده است: «زمانی او با زبان تهدید با چین صحبت میکرد، اما امروز در موقعیتی است که با نوعی عجز به سراغ دیگران میرود. پرچم کوچک آمریکا در دست ترامپ در برابر پرچم بزرگ چین قرار دارد و نکته طنزآمیز این است که حتی پرچم کوچک ترامپ هم ساخت چین است!»
شبکهای به وسعت جهان؛ از برزیل تا تهران
ایران، به قول نویسنده، در قابهای افقی جا نمیشود. پیام این کاریکاتورها نیز مرزهای جغرافیایی را درنوردیده است. شجاعیطباطبایی به شبکهای قدرتمند از هنرمندان بینالمللی متصل است که کاریکاتور را نه فقط یک هنر، بلکه یک موضعگیری اخلاقی میدانند. او با اشاره به ارتباطات گستردهاش با کارتونیستهای خارجی، خاطرهای جالب از یک هنرمند برزیلی نقل میکند: «کارتونیست معروفی از برزیل بود که برنده یکی از مسابقات ما شد و بعدا بهعنوان داور به ایران آمد. او در راهپیمایی بزرگ میلیونی در تهران حضور داشت و از نزدیک آن فضا را دید. بعدها نمایندهای برای فرهنگ ایران در برزیل شد! او میگفت ما کسانی را که برای رژیم صهیونیستی کار میکنند اصلا کارتونیست نمیدانیم؛ کسی که درک درست و شعور کافی نسبت به واقعیت ندارد، در دایره کارتونیستهای حرفهای قرار نمیگیرد.» فضای مجازی، به ویژه فیسبوک، برای او و همفکرانش به یک اتاق جنگ نرم تبدیل شده است. وقتی کاری توسط چهرههایی مانند رئیس انجمن کاریکاتوریستهای مالزی بازنشر میشود، هزاران بار میچرخد و به یک سند عاطفی و سیاسی در سطح بینالملل بدل میشود.
اشکهایی که روی بوم چکید؛ ماجرای شهدای میناب
طنز همیشه خندهدار نیست؛ گاهی آینهای است که با دیدن واقعیت در آن، بغض راه گلو را میبندد. شجاعیطباطبایی وقتی به یادداشتهای تصویریاش درباره قربانیان غیرنظامی میرسد، لحنش تغییر میکند. تصویرگر روزهای جنگ، خود نیز از ترکشهای عاطفی آن در امان نمانده است. او با صدایی که رگههایی از اندوه در آن پیداست، میگوید: «کاری که برای شهدای میناب انجام دادم، با عشق و از سر تأثر شدید بود. واقعا پای آن کار گریه کردم. وقتی کودکانی را نشان میدهید که قربانی شدهاند و در عین حال عزت و مظلومیتشان را در تصویر ثبت میکنید، آن کار دیگر فقط یک کارتون نیست، یک سند عاطفی است. به نظرم وقتی کاری دلی باشد، بر دلها مینشیند.» همین اثر، حتی هنرمندانی مانند «آنیتا کنز» کارتونیست کانادایی را که پیشتر مواضع متفاوتی داشت، تحت تاثیر قرار داد تا پیامی عاطفی و زیبا منتشر کند.
کلاسهای نیمهشب قم؛ لشکرکشی با مداد و کاغذ
اما این مسیر به یک نفر ختم نمیشود. شجاعیطباطبایی در قم، شبها تا حوالی یک و نیم بامداد، مشغول تربیت نسلی است که قرار است راویان آینده این سرزمین باشند. یک فضای کاملا حسی شکل گرفته است؛ کودکان، نوجوانان و جوانانی که میآیند، درد دل میکنند و سوژهها از دل همین گپوگفتها زاییده میشود. «بعضیها آنقدر خوب شدهاند که من خودم آنها را بهعنوان متخصص موضوع معرفی میکنم.» او با افتخار از هنرجویانش یاد میکند که بسیاری از آنها دختران جوانی هستند که کارهای درخشانی خلق میکنند. کارهای این هنرجویان جوان، با خطاطی و شعارهای مناسب، به پوسترهایی تبدیل میشوند که مستقیم در تجمعات و راهپیماییها به دست مردم میرسند. او برای آموزش مجازی نیز روشی خلاقانه دارد: انتشار فایل باکیفیت، نسخه رسانهای و از همه جذابتر، ویدئوی تایملپس از صفر تا صد خلق یک اثر. این تایملپسها، به مخاطب نشان میدهد که چگونه یک ایده خام، به یک سلاح برنده بصری تبدیل میشود.
نذری برای التیام
گزارش را به همان نقطهای برمیگردانیم که از آن آغاز کردیم؛ به آن بوم سفید و هنرمندی که خستگیناپذیر میکشد. در روزگاری که سیاستمداران برای اقناع افکار عمومی به هوش مصنوعی و پوسترهای پرزرقوبرق پناه بردهاند، کاریکاتور با زبان بینالمللی طنز، از همه مرزها عبور میکند. شجاعیطباطبایی در پایان این گفتوگو، حرفی میزند که خلاصه تمام این روزهای اوست: «این روزها تمام توانم را گذاشتهام روی این نذر؛ یعنی تلاش برای اینکه هر روز یک کار ثبت شود که هم روایتگر باشد، هم روشنگر و هم آموزشی. امیدوارم این کاریکاتورها بتوانند سهم کوچکی در بازتاب حقیقت و التیام دلهای داغدار داشته باشند.» و ما میدانیم، تا زمانی که بیعدالتی هست، خطوط روی بوم این هنرمندان هرگز آرام نخواهند گرفت. آنها قلمهایشان را تراشیدهاند تا تاریخ، روایت جنگ را تنها از زبان فاتحان مسلح نشنود.
نظر شما