آگاه: ایران پس از انقلاب اسلامی، تا یک دهه درگیر جنگ تحمیلی بود و پس از آن دو دهه رشد اقتصادی خوب، رشد دسترسی به امکانات زندگی (آب آشامیدنی، برق، گاز طبیعی، ماشین لباسشویی و ...)، بهبود قدرت خرید سرانه و کاهش فقر مطلق را شاهد بود. در آغاز دهه ۱۳۹۰، انقلاب نفت شیل در آمریکا باعث شد ایران تحریمپذیر شود و هدف آمریکا برای مهار چین نیز انگیزهای برای تبدیل کردن ایران به زمین سوخته -مانند برنامه آمریکا برای عراق و افغانستان- را فراهم کرد. بنابراین تشدید تحریمهای ظالمانه آغاز شدند. تحریمها البته تنها قطعهای از پازل «تولید چرخه خشونت» بودند. برنامه اصلی ایالات متحده، به دام انداختن ایران در وضعیت انسداد توسعه با ابزار «چرخه تولید خشونت» است. امروز این دیگر تحلیل نیست، بلکه اعتراف خود آمریکاییهاست. در چنین شرایطی، ایران باید در برابر استراتژی دشمن، راهبرد «تحمل اجتماعی» را دنبال کند؛ چرا که به تعبیر حضرت حافظ: مرغ زیرک چون به دام افتد، تحمل بایدش!

فراز و فرود پیشرفت در چهار دهه
همانطور که در مقدمه ذکر شد، ایران در چهار دهه پس از انقلاب با فراز و فرودهایی مواجه بود. دهه ۱۳۶۰ به دلیل جنگ تحمیلی و آثار آن، اقتصاد تقریبا درجا زد. دهههای ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ روند شاخصهای اقتصادی رو به رشد بود و از ابتدای دهه ۱۳۹۰ عملا دوباره اقتصاد در اثر تحریمها و انفعال دولت مستقر در مواجهه درست با تحریمها، مجددا اقتصاد به درجا زدن افتاد. به عبارت دقیقتر، از سال ۱۹۹۰ میلادی (برابر با سال ۱۳۶۹ شمسی) که جنگ تحمیلی پایان یافت تا پیش از تشدید تحریمها در سال ۲۰۱۱ میلادی (برابر با سال ۱۳۹۰ شمسی) روند درآمد سرانه واقعی روبهرشد بود؛ بهعبارت دیگر بهطور متوسط، رفاه و قدرت خرید هر ایرانی درحال افزایش بود. البته با تشدید تحریمهای ظالمانه از ابتدای دهه ۱۳۹۰ با کاهش درآمد سرانه مواجه بودیم. سپس در سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ میلادی با اجرای برجام مجددا درآمد سرانه افزایش یافت ولی با خروج یکجانبه آمریکا از برجام، مجددا در سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ (برابر با سالهای ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ شمسی) با کاهش درآمد سرانه واقعی مواجه شدیم.
براساس آمار بانک جهانی، نرخ فقر مطلق (۵/۵ دلار در روز براساس دلار برابری قدرت خرید به قیمت ثابت سال ۲۰۱۱) از ۱۸.۶ درصد در سال ۱۹۸۶ میلادی (برابر با ۱۳۶۵ شمسی) به ۳.۴ درصد در سال ۲۰۱۷ (برابر با سال ۱۳۹۶ شمسی) رسیده است. در سالهای پس از جنگ تحمیلی، فقر در تهران و همچنین در مناطق شهری و روستایی کاهش چشمگیری داشته و تقریبا به پنج درصد رسیده است. برای داشتن تصویری از نرخ فقر، پیش از انقلاب نیز خوب است بدانیم که دکتر جواد صالحیاصفهانی در مقالهای نرخ فقر برای سال ۱۹۷۷ میلادی (برابر با ۱۳۵۶ شمسی) را نیز محاسبه کرده است. براساس این محاسبه، نرخ فقر در مناطق شهری ۲۵.۱ درصد و در مناطق روستایی ۴۲.۶ درصد است.
همچنین بررسی شاخص توسعه انسانی (HDI) که شاخصی است ترکیبی که از «زندگی طولانی و سالم»، «دسترسی به دانش» و «سطح زندگی مناسب» تشکیل میشود نیز مهم است. بر اساس گزارش «برنامه توسعه و پیشرفت سازمان ملل (UNDP)»، از سال ۱۹۹۰ (برابر با ۱۳۶۹ شمسی)، یعنی درست پس از جنگ تحمیلی تا سال ۲۰۱۸ که آمار مربوط به این شاخص ارائه شده است، هر سه جزء این شاخص یعنی «زندگی طولانی و سالم»، «دسترسی به دانش» و «سطح زندگی مناسب» رشد قابلتوجهی داشتهاند. ایران در دستهبندی مربوط به این شاخص در گروه کشورهای با شاخص توسعه انسانی بالا قرار میگیرد و در میان کشورهای درحال توسعه، از جایگاهی ویژه برخوردار است.
نتیجه آنکه ما پس از جنگ تحمیلی دو دهه شتابان به سمت پیشرفت حرکت کردیم. این پیشرفت نیز همراه با درونزایی و استقلال بود. بنابراین ما را در منطقه ویژه و خاص کرد. برخی کشورهای منطقه صرفا نفت میفروشند و رفاه مادی وارد میکنند. این کشورها با ایران قابل قیاس نیستند. اگر روزی نفت تمام شود یا پیشرفت تکنولوژی باعث شود نفت از موضوعیت بیفتد، این کشورهای منطقه به ۴۰ سال پیش برمیگردند. ایران اما در این سالهای پس از انقلاب مولفههایی را کسب کرده است که به محض خنثیشدن تحریمها، میتوانند به سرعت وضعیت اقتصاد را بهبود ببخشند. جوانان ایرانی در مرزهای دانشهای کلیدی هستند؛ از هستهای، نانو، بایو و ماهواره گرفته تا انواع حوزههای فنی و مهندسی. همچنین ایران یک بخش خصوصی غیرنفتی خوب و رو به رشد دارد. ایران قدرت و تکنولوژی نظامی بومی و درونزا دارد. این مجموعه، ایران را خاص کردهاند. برآمدن یک کشور مستقل و در حال پیشرفت در این منطقه به نفع آمریکاییها نبود. بنابراین تشدید تحریمها را رقم زدند. البته این همه ماجرا نبود. تحریمهای ایران را باید در پازلی بزرگتر (یعنی مهار چین) دید.
برنامهای برای مهار چین
درآمد ملی چین بر اساس شاخص دلار برابری قدرت خرید، از ۲۰۱۸ رسما از آمریکا بزرگتر شد. همچنین روند رشد اقتصادی چین و آمریکا واگراست. یعنی روز به روز رشد چین نسبت به آمریکا بیشتر میشود و اقتصاد چین از اقتصاد آمریکا بزرگتر میشود. بر اساس دادههای اخیر صندوق بینالمللی پول، تولید ناخالص داخلی چین بر حسب برابری قدرت خرید (GDP PPP به قیمتهای جاری و بر حسب دلار بینالمللی) در سال ۲۰۲۵ حدود ۴۱ تریلیون دلار بینالمللی برآورد شده که آن را در رتبه اول جهانی قرار میدهد، در حالی که ایالات متحده با حدود ۳۱ تا ۳۲ تریلیون دلار (نزدیک به ۳۱.۸ تریلیون) در رتبه دوم است. در دهههای پیشین، بهطور نانوشته تقسیم کاری میان چین و آمریکا انجام شده بود. صنایع تکنولوژی محور در آمریکا بودند و صنایع کارمحور در چین. عملا چین حمالیهای تولید اقتصادی جهان را انجام میداد و آمریکا کارهای شیک و تمیز را. از حدود ۲۰ سال پیش، رسما چین کار روی صنایع با تکنولوژی بالا را کلید زد. تا جایی که امروز به لحاظ تکنولوژی و کیفیت تولیدات، چین در برخی حوزهها حتی از آمریکاییها قویتر است. همچنین رشد تکنولوژیهای امنیتی نیز در چین پا به پای آمریکا جلو آمده است.
آمریکاییها نیز با نگاهی به این وضعیت، دیدند اگر مسیر همینطور ادامه پیدا کند عملا هژمونی این کشور در دهههای پیش رو به تاریخ میپیوندد. بنابراین برای مهار چین برنامهریزی کردند. بسیاری از پژوهشگران، حمله به عراق و افغانستان را در راستای مهار چین ارزیابی میکنند و معتقدند آمریکا به دنبال تبدیل کردن مسیر راه ابریشم (اتصال زمینی اقتصاد آمریکا به اروپا) به زمین سوخته است. همچنین شواهد حاکی از آن است که آمریکاییها اگر توان نظامی لازم را داشتند، همان زمان که در ۲۰۰۱ به افغانستان و در ۲۰۰۳ به عراق حمله کردند، در ۲۰۰۵ نیز به ایران حمله میکردند. با این حال معماری نظامی-امنیتی جمهوری اسلامی ایران با محوریت شهید سپهبد قاسم سلیمانی، عملا این امکان را از آنها گرفت. همچنین با توجه به وابستگی آمریکا به نفت غرب آسیا، این نگرانی وجود داشت که در اثر تحریم، ایران تنگه هرمز را ببندد و آمریکا را با مشکل مواجه کند. این در حالی است که از ۲۰۱۱ به بعد که انقلاب نفت شیل آمریکا انجام شده بود و رشد تولید نفت این کشور نقطه عطف خود را پشت سر گذاشته بود، مانع امنیتی تحریم ایران برطرف شد. بنابراین برای مهار چین و البته جلوگیری از پیشرفت اقتصادی ایران، تحریمها تشدید شدند.
ما تنها نیستیم
البته باید در نظر داشت که در ماجرای مهار چین، ایران تنها کشوری نیست که هدف تروریسم و حمله اقتصادی آمریکا قرار گرفته است. تعرفههای گسترده ترامپ عمدتا مستقیم بر چین است (تا ۵۰ درصد بر کالاهای مختلف)، اما تهدید تعرفههای ثانویه بر خریداران نفت روسیه مانند چین و هند وجود دارد. علاوه بر این اخیرا ترامپ هشدار داد که ایالات متحده قصد دارد در صورتی که رهبران کانادا اجازه دهند چین از خاک این کشور به عنوان مسیری برای انتقال کالاهای ارزانقیمت به آمریکا استفاده کند، تعرفهای صددرصدی بر واردات از کانادا اعمال کند. بنابراین آمریکا تقریبا یک دهه است که به دلیل افول تدریجی اقتصادی و از دست دادن سهم قابل توجهی از اقتصاد جهانی، برای اینکه افولش را به تاخیر بیندازد، دست به رفتارهای عصبی در حوزه اقتصاد و سیاست خارجی میزند. بیش از دو دهه قبل به عراق و افغانستان حمله کرد و امروز چون دریافته آن روش، هزینههای بسیار بالایی دارد و میتواند روند افول نسبی آمریکا را تشدید کند، دست به روشهای جدیدی زده است؛ از جمله تبدیل اقتصاد و رسانه و همه حوزههای زیست انسانی به سلاح برای مبارزه با هر کشوری که میخواهد خارج از نظم اقتصادی آمریکا پیشرفت کند. سایر کشورها -از جمله مثلا کانادا- نیز که وضعیت رو به افول آمریکا را میبینند، دیگر حاضر نیستند روی اسب بازنده شرطبندی کنند.
تحریم؛ قطعه پازل چرخه خشونت
آمریکاییها در ایران و برای جلوگیری از پیشرفت پایدار ما البته یک رویه پیچیده جدید را بهکار گرفتهاند. آنها روند رو به رشد دهههای ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ را در ایران دیدند، بنابراین تصمیم گرفتند در ابتدای ۱۳۹۰، ایران را با تشدید تحریمها ضعیف کنند و سفره مردم را تحت تروریسم اقتصادی خود قرار دهند. با این روش، عملا میخواستند نارضایتی اجتماعی را تشدید کنند تا اعتراضات میدانی شکل بگیرند. در ادامه با استفاده از رسانه بهعنوان سلاح، بر شیپور شکاف مردم و حاکمیت میدمند. برنامه آمریکاییها این بود که با سوءاستفاده از اعتراضات، عوامل خود را به صورت میدانی به میانه جمعیت بفرستند تا اعتراضات را به خشونت و آشوب بکشند. در پایان نیز مجددا به بهانههای حقوق بشری، دوباره تحریمهای اقتصادی وضع کنند و این زنجیره و چرخه را ادامه دهند. دقیقا کاری که ترامپ پس از آرام شدن خیابانها در دیاه انجام داد: وضع تعرفه ۲۵ درصدی بر شرکای تجاری ایران. هدف این است که چرخه خشونت تا جایی ادامه پیدا کند که جامعه ایرانی بدون شلیک حتی یک گلوله از سوی آمریکاییها و با کمترین هزینه از سوی آنها، به زمین سوخته تبدیل شده و در دام انسداد توسعه گرفتار شود.
داگلاس نورث -اقتصاددان نهادگرا- در کتابهایی نظیر «در سایه خشونت» نشان داده است که چگونه اگر کشوری بتواند خشونت را مهار کند، ثبات سیاسی میتواند به توسعه و پیشرفت منجر شود. به نظر میرسد آمریکاییها از این نظریه و دیدگاه، سوءاستفاده کردهاند و برای جلوگیری از توسعه و پیشرفت ایران، خود را برای شکلگیری چرخه خشونت در جامعه ایرانی آماده کردهاند. وقایع ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ را باید در این چارچوب تحلیل کرد. البته تفاوت سال ۱۴۰۴ با آشوبهای پیشین این است که اگر پیشتر باید تحلیل میکردیم و شواهد را کنار هم میگذاشتیم، تا حضور دست بیگانه در به خشونت کشیدن اعتراضات را اثبات میکردیم، در سال ۱۴۰۴ رسما آمریکاییها و اسرائیلیها دارند اعتراف میکنند که در میانه میدان حضور دارند و نقشآفرینی میکنند.
اعترافات آمریکایی و اسرائیلی
مهمترین اعتراف، اظهارات اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا در مصاحبه با فاکس نیوز در حاشیه اجلاس داووس است. بسنت در این مصاحبه گفت: «سیاست فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی، تحریم و تعرفه بر خریداران نفت ایران جواب داد.» او همچنین ادعا کرد: «در ماه دسامبر یک بانک بزرگشان ورشکست شد، بانک مرکزی مجبور شد پول چاپ کند و دلار کافی برای واردات نداشتند. به این ترتیب مردم به خیابانها ریختند. این یعنی سیاستمان را بدون شلیک یک گلوله پیش بردیم.» اگر چه این اظهارات به لحاظ فنی و اقتصادی ایراداتی دارد، اما یک اعتراف صریح در آن نهفته است و آن اینکه وزیر خزانهداری آمریکا رسما میگوید اعتراضات، جایگزین گلولهای هستند که قرار بود ما به سمت ایران پرت کنیم. یعنی دقیقا همان کارکرد را دارند منتها با هزینهای بسیار کمتر. همچنین اعتراف دیگر این اظهارات آن است که او رسما میگوید ما تحریمها را وضع کردیم تا معیشت مردم با مشکل مواجه شود و در پازلی که ما میخواهیم -ناخواسته- بازی کنند! این در حالی است که پیشتر آمریکاییها مزورانه ادعا میکردند که تحریمها را برای ضربه به حکومت وضع میکنند و این تحریمها قرار نیست مردم را هدف قرار دهند.
البته اعترافات بسنت، نیمی از داستان است. نیمه دیگر داستان، اعتراف اسرائیل است. در این دور از آشوبها و اقدامات تروریستی، صفحه موساد به فارسی در شبکه اجتماعی ایکس رسما اعلام کرد که ماموران موساد در میان مردم حضور دارند. همچنین وزیر گردشگری اسرائیل در مصاحبه با رادیو ارتش اسرائیل، اعلام کرد که همانطور که در جنگ ۱۲ روزه، ماموران موساد در ایران نقشآفرینی میکردند، در آشوبهای اخیر نیز در میدان حضور دارند. علاوه بر اینها مایک پمپئو، وزیر خارجه پیشین آمریکا نیز در شبکه ایکس، رسما سال نو را به ماموران موساد که در میان مردم و جمعیت معترض حضور دارند، تبریک گفت! بنابراین نیمی از سناریو را وزیر خزانهداری آمریکا اعتراف کرد و نیمی از آن را اسرائیلیها رسما اعلام کردند. برنامه این است که تحریم کنند تا نارضایتی ایجاد شود، اعتراضات شکل بگیرد، ماموران موساد با حضور مسلحانه در اعتراضات، خشونت را تشدید کنند و از همه گروهها شهید و کشته بگیرند و به این ترتیب چرخه تولید خشونت را سامان دهند! همچنین زمینه را برای تحریمهای بیشتر -به بهانههای حقوق بشری- فراهم کنند.
پیشبینیهای آیتالله خامنهای
این برنامه دشمن البته جدید نیست. رهبر انقلاب در سخنرانی نوروزی سال ۱۳۹۳ در حرم رضوی فرمودند: «افراد موثر در دولت آمریکا و نظام آمریکا این را صریحا گفتند، گفتند ما تحریمها را بهوجود آوردیم و تشدید کردیم که مردم را ضد نظام، بکشانیم به خیابانها؛ این را صریحا گفتند که تحریم برای این است که انقلاب را ریشهکن کنند و مردم را در مقابل نظام اسلامی قرار بدهند.» ایشان همچنین در سخنرانی نوروزی سال ۱۴۰۴ نیز به همین موضوع اشاره کردند و فرمودند: «این را صریحا میگویند که میخواهیم فشار اقتصادی بیاوریم تا وضعیت مردم سخت بشود و مردم وادار به اعتراض بشوند در مقابل دولت و در مقابل نظام اسلامی. این را صریحا میگویند البته به دروغ گاهی ادعا میکنند که طرفدار ملت ایرانند که این دروغها را نمیشود باور کرد و نباید از دشمن باور کرد، لکن هدفشان همان هدف سیاسی است.»
بنابراین برنامه دشمن از پیش معلوم بود. از سال ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴ رهبر انقلاب در مورد این برنامه بهوضوح توضیح داده بودند. به همین دلیل بود که در همان سالها سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی را ابلاغ کردند تا جلوی آسیبهای دشمن به اقتصاد ایران گرفته شود. این در حالی است که دولت مستقر در دهه ۱۳۹۰ نهتنها به سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی عمل نکرد، بلکه سیاست ترجیح شرق به غرب را نیز کنار گذاشت و عملا بدون توجه به تغییرات جدید در نظم بینالملل و انتقال ثروت از غرب به شرق، به چین و ظرفیتهایش تا توانست بیتوجهی کرد. تصور این بود که ایران میتواند بخشی از برنامه آمریکا برای غرب آسیا باشد. در حالی که اساسا قدرت اقتصادی به سرعت در حال انتقال از غرب به شرق بود و همانطور که پیشتر ذکر شد، هیچ عاقلی در آن زمانه روی اسب بازنده شرطبندی نمیکرد. در چنین شرایطی، ایران به برجام اتکا کرد و ترامپ نیز در سال ۱۳۹۷ رسما این توافق را پاره کرد.
گزافههای بسنت
با وجود اشتباهات دهه ۱۳۹۰، سوال اینجاست که آیا سیاست فشار حداکثری آمریکا در نهایت به هدف خودش میرسد؟! در سال ۱۳۹۷ و با خروج آمریکا از برجام، دیدیم که آمریکاییها به آنچه میخواستند، نرسیدند. اگر چه به اقتصاد ایران نیز ضرباتی وارد کردند. همان زمان دکتر هاشم پسران در مصاحبه با بیبیسی فارسی (۲۹ مهر ۱۳۹۹ – برنامه ۶۰ دقیقه) در مورد تحریمها گفت: «این سیاستی که الان اجرا کردند (فشار حداکثری) و فکر کردند که در عرض یک سال یکدفعه نظام ایران را به زانو درمیآورند، عملی نشده است. معمولا هم ما میدانیم زمانی که شما یک سیاست را به صورت «حداکثری» اعمال میکنید، وقتی برای یک سال اول یا حتی چند ماه اول اثری نداشته باشد، نظام میتواند خود را با آن سیاست تعدیل کند و تطبیق دهد. یادتان باشد! اقتصاد ایران، اقتصاد بزرگی است. ایران دارای ۸۴ میلیون جمعیت و از نظر تکنولوژی خیلی پیشرفته است. ۶۰ ،۷۰ درصد مردم به تلفنهای همراه دسترسی دارند و برای خیلی از مشاغل از آن استفاده میکنند. اگر نگاه کنید، مشاغلی که به تکنولوژیهای جدید مربوط میشوند خیلی گسترش پیدا کردهاند. اینها بخش خصوصی هستند. بنابراین به این آسانی نیست که اقتصاد ایران را از طریق تحریم به زانو دربیاورید. بهخصوص که درآمد نفت ایران هم دوباره دارد بالا میرود. برای اینکه (آمریکاییها) نمیتوانند تمام کشتیرانیها را کنترل کنند. اگر ۶ ماه یا یک سال دیگر هم بگذرد، فرق عمدهای ایجاد نمیشود. بنابراین از نظر سیاسی و استراتژیک، دولت آمریکا باید تصمیم جدیدی بگیرد والا دلیلی ندارد که ادامه دادن این وضع، خودبهخود مسئله را عوض کند.»
اکنون نیز در بر همان پاشنه میچرخد. اگر چه ایران در وضعیتی مشابه ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ قرار گرفته است اما اثر فشارهای تحریمی آمریکا بالاخره از اقتصاد ایران تخلیه خواهد شد. اقتصاد مقاوم ایران، راه خود را خواهد یافت. به همین دلیل است که اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا چون روی زمین از تحریمها نتیجهای که میخواست را نگرفته، با دروغ در مورد دستاوردهای فشار حداکثری داستانسرایی میکند! مثلا میگوید فشارهای ما باعث شد یک بانک در ایران ورشکسته شود و مردم به خیابانها بیایند و اعتراض کنند! این در حالی است که انحلال بانک آینده طی یک فرآیند طبیعی و در اثر اشکالات مدیریتی در خودش (وام به خود و شرکتهای تابعه) به جایی رسید که باید منحل میشد و شد. این هم هیچ ربطی به تشدید فشارهای آمریکا ندارد. حتی خبر بدی هم نیست، بلکه انحلال این بانک، خیلی خبر خوبی است: هم از لحاظ توقف آسیبی که رفتار این بانک به رشد پایه پولی و نقدینگی میزد و هم از لحاظ اینکه نشان میدهد ساختار سیاسی در ایران، توان اجرای اصلاحات اقتصادی بزرگ را دارد.
مرغ زیرک در دام
نتیجه آنکه آمریکاییها از اقتصاد، سلاح ساختهاند و فشار زیادی را بر ایران وارد کردهاند. این فشارها آسیبهایی به معیشت مردم زده است اما اظهارات وزیر خزانهداری آمریکا در مورد اثر این تحریمها بزرگنمایی و فریب افکار عمومی است. البته آنچه در اظهارات او درست است، نیت پلیدی است که افشا شده است. تحریمها تنها بخش کوچکی از یک زنجیره و چرخه هستند. حضور فیزیکی عوامل موساد در خیابانهای ایران، ترور، کشتهسازی و تشدید چرخه تولید خشونت در ایران از دیگر حلقههای این زنجیره هستند. هدف آمریکاییها این است که بهخاطر مهار چین و همچنین جلوگیری از برآمدن یک کشور مستقل پیشرفته در منطقه، از طریق تشدید خشونت در ایران بدون شلیک گلوله به اهداف خود دست پیدا کنند. در چنین وضعیتی چه باید کرد!؟ به تعبیر حضرت حافظ: مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش!
دولت و مردم باید زیرکانه آستانه تحمل اجتماعی را بالا ببرند تا از این دام «تولید چرخه خشونت» نجات پیدا کنند. دولت باید از طریق تقویت برنامه تامین حداقل معیشت، افزایش حقوق کارمندان و کارگران و اقداماتی از این دست، دستکم طبقات پایین درآمدی را در برابر شوکهای ناشی از تروریسم اقتصادی ایالات متحده مصون کند. مردم نیز ضروری است آگاهی جمعی خود را بالا ببرند و در این دام گرفتار نشوند. همچنین روشنفکران و نخبگان باید افق پیشرفت و توسعه کشور را ترسیم و به سیاستگذاران ارائه کنند و به مردم نیز توضیح دهند. مردم اگر بدانند چگونه میتوان برای آینده افق مثبتی ساخت، امروز سختیها را تحمل میکنند. همچنین دولت نیز باید سازوکاری را برای تامین امنیت اعتراضات بهحق معیشتی مردم فراهم کند تا مردم ببینند دولت گوش شنوا برای انتقاداتشان دارد و زمینه نفوذ و اقدام نیروهای موساد و رژیم صهیونیستی نیز از بین برود.
نظر شما