در حالی که فضای رسانه‌ای و سیاسی منطقه پیرو تهدید نظامی آمریکا علیه ایران بار دیگر با واژه‌هایی چون «جنگ»، «درگیری» و «مذاکره» اشباع شده، اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک تصمیم راهبردی روشن است؛ تصمیمی که تکلیف فعالان اقتصادی، سرمایه‌گذاران و سیاست‌گذاران را با یک سوال اساسی مشخص کند: آیا اقتصاد کشور باید همچنان معطل تهدید جنگ یا نتیجه مذاکرات بماند یا مسیر مستقل خود را به سمت جلو ادامه دهد؟

گروگان‌گیری بازارها

آگاه: تجربه سال‌های گذشته به‌روشنی نشان می‌دهد که «تعلیق اقتصادی» یکی از پرهزینه‌ترین خطاهای سیاستی بوده است. هر بار که سایه جنگ پررنگ شده یا مذاکرات ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای مبهم و فرسایشی شده، بازارها دچار التهاب شده‌اند؛ از نوسان نرخ ارز گرفته تا توقف سرمایه‌گذاری، کاهش تولید و افزایش انتظارات تورمی. این وضعیت بیش از آنکه ناشی از یک اقدام واقعی نظامی یا تصمیم قطعی سیاسی باشد، محصول فضای روانی و نااطمینانی است که به‌سرعت به اقتصاد تزریق می‌شود. واقعیت این است که جنگ، دست‌کم در کوتاه‌مدت، گزینه مطلوب آمریکا نیست؛ همان‌طور که مذاکرات نیز قرار نیست به‌عنوان یک نسخه فوری، همه مشکلات اقتصاد ایران را حل کند. با این حال، گره‌زدن حرکت اقتصادی کشور به این دو متغیر، عملا موتور تولید، تجارت و سرمایه‌گذاری را در حالت انتظار نگه می‌دارد. اقتصادی که منتظر نتیجه مذاکره یا نگران آغاز جنگ باشد، نمی‌تواند برنامه‌ریزی بلندمدت داشته باشد و طبیعی است که فعال اقتصادی در چنین فضایی، تصمیم به صبر، خروج سرمایه یا فعالیت حداقلی بگیرد.
دهه ۱۳۹۰ نمونه‌ای روشن از این رویکرد پرهزینه است. در سال‌هایی که بخش قابل‌توجهی از سیاست‌گذاری اقتصادی کشور به نتیجه مذاکرات هسته‌ای گره خورد، نه‌تنها رشد اقتصادی پایدار شکل نگرفت، بلکه بسیاری از پروژه‌های زیربنایی، صنعتی و تولیدی یا متوقف شدند یا با حداقل ظرفیت پیش رفتند. این در حالی است که حتی در همان سال‌ها نیز بخش‌هایی از اقتصاد که کمتر به مذاکرات وابسته بودند، عملکرد بهتری از خود نشان دادند. اقتصاد ایران برای عبور از این چرخه معیوب، نیازمند «بی‌اعتنایی فعال» به تهدید جنگ و فرسایش مذاکرات است؛ به این معنا که نه تهدیدها نادیده گرفته شود و نه دیپلماسی کنار گذاشته شود، بلکه محور تصمیم‌گیری اقتصادی، توان داخلی، بازارهای منطقه‌ای، اصلاح ساختارها و ثبات سیاستی باشد. صنعت، کشاورزی، صادرات غیرنفتی و بازار سرمایه زمانی می‌توانند نقش خود را ایفا کنند که پیام روشنی از سیاست‌گذار دریافت کنند: کشور معطل نمی‌ماند. حرکت رو به جلوی اقتصاد، بیش از هر چیز به اعتماد نیاز دارد؛ اعتمادی که از ثبات تصمیمات، پیش‌بینی‌پذیری سیاست‌ها و قطع وابستگی اقتصاد به اخبار سیاسی زودگذر شکل می‌گیرد. اگر این پیام به بازار مخابره شود که چرخ اقتصاد بدون توجه به جنگ و مذاکره می‌چرخد، بخش بزرگی از التهاب‌های کنونی فروکش خواهد کرد. در نهایت، مذاکره ابزار سیاست خارجی است و جنگ یک تهدید امنیتی؛ اما اقتصاد، ستون معیشت مردم است. معطل‌ماندن این ستون، به‌مراتب پرهزینه‌تر از هر سناریوی سیاسی است. راه عبور از فشارها، نه توقف و انتظار، بلکه حرکت مستمر و رو به جلو است؛ حتی در سخت‌ترین شرایط. 

زنگنه: آمریکا با «سایه جنگ» به معیشت مردم ضربه می‌زند
محسن زنگنه، نماینده مجلس شورای اسلامی، در گفت‌وگو با روزنامه «آگاه» در همین زمینه معتقد است که «آمریکا اگر قصد حمله نظامی به ایران را داشت، وارد چنین فضاسازی گسترده‌ای در منطقه نمی‌شد.» به گفته او، بخش مهمی از تحرکات اخیر آمریکا نه با هدف آغاز جنگ، بلکه برای ایجاد یک فضای روانی ناامن در اقتصاد ایران طراحی شده است.  این نماینده مجلس با اشاره به فضاسازی‌های اخیر درباره احتمال درگیری نظامی ایران و آمریکا، اظهار کرد: بنا به چندین دلیل محکم، آمریکا به‌دنبال حمله نظامی به مرزهای جمهوری اسلامی نیست، بلکه با ایجاد فضای جنگی، ضربه اصلی خود را به اقتصاد و معیشت مردم وارد می‌کند. همین ایجاد ترس و هراس از جنگ باعث التهاب بازارها می‌شود؛ خرید و فروش‌ها متوقف می‌شود، سرمایه‌گذار با شک و تردید وارد می‌شود، قیمت ارز افزایش پیدا می‌کند و در نهایت قدرت تحلیل و تصمیم‌گیری سیاست‌گذار مختل می‌شود.

خطای بزرگ، گره‌زدن اقتصاد به مذاکره است
وی افزود: بنابراین وقتی شما بر مبنای قطعی‌بودن جنگ برنامه‌ریزی می‌کنید، همین موضوع به کشور ضربه می‌زند. از این رو بنده تاکید دارم، ضربه‌ای که الان از «سایه جنگ» می‌خوریم، به مراتب بیش از خود جنگ است. همچنین آمریکایی‌ها به دلایل مختلف حمله نمی‌کنند؛ ضمن اینکه همه گزینه‌هایی را که روی میز داشتند، یک یا دو سال پیش امتحان کرده‌اند و نهایتا به مذاکره برگشته‌اند. این بازگشت آمریکا به میز مذاکره می‌تواند یک پیروزی برای جمهوری اسلامی باشد. 
این نماینده مجلس تصریح کرد: البته این پیروزی در صورتی می‌تواند تبدیل به شکست شود؛ نخست اگر به آمریکا اعتماد کنیم؛ یعنی خیالمان راحت باشد که آمریکا دیگر هیچ کاری پشت صحنه انجام نمی‌دهد، از گروه‌های معاند حمایت نمی‌کند یا حتی ممکن است ضربه‌های پنهانی، از جمله ترور یا آسیب به برخی مراکز ما نزند. ما نباید به آمریکا اعتماد کنیم؛ چون اگر اعتماد کنیم، این نقطه قوت به نقطه ضعف تبدیل می‌شود. 
زنگنه دومین شرط را معطل‌کردن اقتصاد برای مذاکرات دانست و گفت: ببینید، تحریم‌های شدید از سال‌های ۸۵ و ۸۶ شروع شد، پس از آن پرونده ما به شورای امنیت رفت و چندین قطعنامه علیه ایران صادر شد. اواخر دهه ۹۰ اوج تحریم‌های آمریکا بود. ما در سال ۸۹ تولید ناخالص داخلی بالای ۶۰۰ میلیارد دلاری داشتیم. در دهه ۹۰، با وجود امضای برجام در سال ۹۵، متاسفانه به‌دلیل معطل‌ماندن کشور برای نتیجه مذاکرات فرسایشی و طولانی‌مدت، یکی از بدترین دهه‌ها از نظر رشد اقتصادی، زیرساخت‌ها و بی‌ثباتی اقتصادی رقم خورد و یکی از عوامل اصلی آن هم گره‌زدن مسائل کشور به مذاکرات و برجام بود. وی ادامه داد: در حال حاضر که آمریکایی‌ها پای میز مذاکره برگشته‌اند و گزینه‌هایشان را بی‌اثر دانسته‌اند، ما باید بی‌اعتنا به مذاکرات، بخش‌های اقتصادی، صنعت، کشاورزی، بازارهای مالی و پولی کار خودشان را با قوت و قدرت انجام دهند و دیپلمات‌های ما هم وظایف خودشان را پیش ببرند.  اگر این اتفاق بیفتد، تحلیل من این است که آمریکایی‌ها مذاکرات را بسیار طولانی می‌کنند و اگر کشور را به مذاکرات گره بزنیم، به یک توافق بسیار ضعیف رضایت می‌دهند تا بعدا از آن در پروپاگاندای رسانه‌ای استفاده کنند. عضو کمیسیون برنامه و بودجه در پایان خاطرنشان کرد: به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها به‌دنبال خروج از باتلاقی هستند که بخشی از آن را صهیونیست‌ها و نتانیاهو برایشان ایجاد کرده‌اند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.