شبه‌علم مجموعه‌ای از ادعاها، باورها یا فعالیت‌هایی است که خود را علمی معرفی می‌کنند، اما با اصول و روش‌شناسی علمی سازگار نیستند و عمدتا بر پایه شواهد ناکافی، تعصبات تاییدی یا فرضیه‌های غیرقابل ابطال استوار می‌مانند.

به اسم علم؛ به کام شیادی

آگاه: این مفهوم که ریشه در دیدگاه فیلسوفان علم همچون کارل پوپر دارد، ویژگی‌هایی همچون عدم تمایل به بررسی توسط متخصصان واقعی، اتکا به روایت‌های شخصی به جای آزمایش‌های قابل تکرار و اصرار بر باورهایی را دربر می‌گیرد که بارها از منظر تجربی رد شده‌اند. چنین ادعاهایی، بیشتر برای کسب جایگاه و اعتبار به کار گرفته می‌شوند و در دنیا به کرات مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در این مطلب، به بررسی شبه‌علم و شیوه گسترش آن در دنیا پرداخته‌ایم.

نمونه‌های بارز شبه‌علم شامل طالع‌بینی که ادعا دارد بر پایه موقعیت ستارگان، امور را پیش‌بینی می‌کند، هومیوپاتی که با رقیق‌سازی افراطی مواد عمل می‌کند، نظریه‌های توطئه که ادعا دارند بسیاری از امور، توطئه‌هایی برای تسلط بر دنیا و افراد هستند و همچنین پدیده‌های ماوراء طبیعی مانند ارتباط با ارواح یا پیشگویی آینده است. این موارد با ظاهری علمی، اعتبار علم واقعی را قرض می‌گیرند و افراد را به پذیرش ایده‌هایی بدون پشتوانه تجربی ترغیب می‌کنند.
تفاوت بنیادین شبه‌علم با علم واقعی در آن است که علم بر شواهد مکرر، فرضیه‌های قابل ابطال و تلاش منظم برای رد ایده‌ها بنا شده، در حالی که شبه‌علم اغلب به شواهد گزینشی بسنده می‌کند، از چالش‌های جدی دوری می‌جوید و به جای پیگیری حقیقت، حفظ باورهای پیشین را اولویت می‌دهد. این پدیده فراتر از یک سرگرمی بی‌ضرر است و به عنوان تهدیدی فرهنگی و اجتماعی عمل می‌کند که می‌تواند تصمیم‌گیری‌های فردی و جمعی را مختل سازد و افراد را به سوی ایده‌هایی سوق دهد که نه تنها مشکلات را حل نمی‌کنند، بلکه گاه آنها را پیچیده‌تر و عمیق‌تر می‌نمایانند.

گسترش شبه‌علم در جوامع مدرن
در جوامع مدرن، شبه‌علم به شکلی گسترده نفوذ کرده و به عنصری پایدار در فرهنگ تبدیل شده است. نظرسنجی‌های معتبر نشان می‌دهد که در کشورهای پیشرفته مانند ایالات متحده، باور به برخی نظریه‌های توطئه علمی‌مرتبط (مانند انکار واکسن یا ادعاهای مرتبط با تغییرات اقلیمی) همچنان قابل توجه است؛ برای مثال، در بررسی‌های اخیر، حدود ۲۸ درصد افراد به هیچ توطئه‌ای باور نداشتند، اما بیش از نیمی از جمعیت حداقل به یکی دو مورد باور داشتند. باور به پدیده‌هایی همچون خانه‌های جن‌زده، تله‌پاتی یا ارواح نیز در میان بخش قابل توجهی از جمعیت رواج دارد. گزارش‌های بنیاد ملی علوم آمریکا بیانگر آن است که این باورها در دهه ۱۹۹۰ افزایش یافت، در آغاز قرن بیست‌ویکم به اوج رسید و هرچند اندکی کاهش یافته، همچنان شیوع قابل توجهی دارد.
در کشورهای در حال توسعه مانند هند، دولت از طریق نهادهایی نظیر وزارت آیوش (آیورودا، یوگا، طبیعت درمانی، طب یونانی، سیدا و هومیوپاتی)، شبه‌علم را در قالب طب سنتی ترویج می‌کند و آن را به بخشی از سیاست‌های بهداشتی تبدیل کرده است. در سطح جهانی نیز روندهایی همچون پزشکی یکپارچه، که شامل روش‌هایی مانند ریکی یا هومیوپاتی می‌شود، محبوبیت یافته و حتی از سوی سازمان بهداشت جهانی حمایت می‌گردد. حمایتی که گاه به اعتباربخشی ناخواسته به ادعاهای بدون پشتوانه منجر می‌شود.
کمبود سواد علمی در میان عموم مردم، که اغلب اصول پایه روش علمی را درک نمی‌کنند، نقش مهمی در این گسترش ایفا می‌کند و افراد را بدون ابزارهای لازم برای ارزیابی ادعاها، آسان‌تر در معرض فریب قرار می‌دهد.
رسانه‌ها و به ویژه رسانه‌های دیجیتال نقش محوری و تسریع‌کننده‌ای در این گسترش دارند. بیش از ۱۰۰ ساعت محتوای شبه‌علمی در هفته از تلویزیون‌های سنتی پخش می‌شود، اما رسانه‌های دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی با قدرت بسیار بیشتری عمل می‌کنند. الگوریتم‌های شخصی‌سازی در پلتفرم‌هایی مانند اینستاگرام، یوتیوب، تلگرام، توییتر (ایکس) و تیک‌تاک، محتوایی را به کاربران پیشنهاد می‌دهند که با باورهای پیشین آنها همخوانی دارد. این الگوریتم‌ها به‌طور سیستماتیک محتوای جذاب، احساسی، ساده و اغلب شبه‌علمی را اولویت می‌دهند زیرا این مطالب نرخ تعامل (لایک، کامنت، اشتراک‌گذاری) بالاتری ایجاد می‌کنند. نتیجه این است که کاربران در «حباب‌های اطلاعاتی» محبوس می‌شوند. این حباب‌ها، باورهای موجود را تکرار و تقویت می‌کند و شواهد مخالف را به حاشیه می‌راند.
مطالعات متعدد نشان می‌دهد که اخبار و ادعاهای نادرست (از جمله شبه‌علم) حدود ۷۰ درصد سریع‌تر از اخبار درست پخش می‌شوند و دامنه وسیع‌تری پیدا می‌کنند. این سرعت به دلیل جذابیت نوآوری، هیجان عاطفی و سادگی است. در دوران همه‌گیری کووید-۱۹، این مکانیسم به گسترش سریع ضدواکسن، درمان‌های جعلی و نظریه‌های توطئه کمک کرد. در ایران نیز شاهد این امر هستیم که اپلیکیشن‌های پرطرفدار مانند اینستاگرام و تلگرام، محتوای طالع‌بینی، طب سنتی بدون پشتوانه، انرژی‌درمانی و ادعاهای ماورایی را به سرعت وایرال می‌کنند و کاربران را به سوی جهالت سوق می‌دهند. الگوریتم‌ها با تکرار محتوا (مثلا دیدن یک ادعای شبه‌علمی در چندین صفحه) حس «اکثریت» و مرجعیت کاذب ایجاد می‌کنند و شبه‌علم را طبیعی جلوه می‌دهند. با گذشت زمان، این گستردگی نه تنها کاهش نیافته، بلکه با پیشرفت فناوری‌های دیجیتال، با سرعت بیشتری در حال انتشار است و جوامع را در برابر تصمیم‌گیری‌های مبتنی بر واقعیت، به ویژه در بحران‌هایی همچون همه‌گیری‌ها یا تغییرات آب و هوایی، آسیب‌پذیرتر می‌سازد.

عوامل روانی و شناختی باور به شبه‌علم
باور به شبه‌علم از ترکیبی از عوامل شناختی، عاطفی و اجتماعی سرچشمه می‌گیرد که نیازهای انسانی را پاسخ می‌دهند و با ساختار ذهنی انسان همخوانی دارند. ذهن انسان تمایل دارد باورهای موجود را تایید کند و از رد آنها پرهیز کند. این تعصب تاییدی موجب می‌شود شواهد کمتری برای رد ایده‌های شبه‌علمی کافی به نظر برسد و افراد تنها به مواردی توجه کنند که باورهایشان را تقویت می‌کند.
کمبود سواد علمی نیز افراد را آسیب‌پذیر می‌سازد، زیرا بدون شناخت اصول علمی، ادعاهای شبه‌علمی جذاب‌تر جلوه می‌کنند و تمایز میان شواهد واقعی و روایت‌های شخصی دشوار می‌شود. از سوی دیگر، این باورها اغلب آرامش عاطفی ایجاد می‌کنند، حس کنترل به زندگی می‌بخشند و با هویت شخصی یا هنجارهای اجتماعی همسو هستند. برای نمونه، استفاده از هومیوپاتی برای کاهش اضطراب در شرایط پرتنش یا اتکا به طالع‌بینی برای یافتن معنا در زندگی هر دو حس کنترل بر زندگی ایجاد می‌کنند.
شایان توجه است که حتی افرادی با اعتماد بالا به علم، ممکن است ادعاهای شبه‌علمی را اگر با ارجاعات ظاهرا علمی همراه باشند بپذیرند، زیرا اعتماد بیش از حد می‌تواند مانع ارزیابی انتقادی شود. افزون بر این، شبه‌علم توضیح‌های ساده و رضایت‌بخش برای مسائل پیچیده ارائه می‌دهد، حتی اگر این توضیحات خلاف شهود باشند. این ویژگی که توضیحات ساده و به یادماندنی باشند، به ماندگاری آنها کمک می‌کند و افراد را از مواجهه با پیچیدگی‌های واقعی جهان دور می‌سازد.
رسانه‌های دیجیتال این ضعف‌ها را تشدید می‌کنند زیرا محتوای احساسی و ساده را پاداش می‌دهند و کاربران را در حلقه‌های تایید مداوم نگه می‌دارند. این عوامل نشان می‌دهند که شبه‌علم از ضعف‌های شناختی بهره می‌برد و همزمان نیازهای روانی همچون امنیت، تعلق به گروه یا کاهش استرس را برآورده می‌سازد و چرخه باور را تا حد تبدیل شدن به بخشی از فرهنگ تقویت می‌کند.

مکانیسم‌های گسترش شبه‌علم
شبه‌علم همچون بیماری فرهنگی عمل می‌کند و از طریق مکانیسم‌های رسانه‌ای و اجتماعی گسترش می‌یابد. الگوریتم‌های شخصی‌سازی در پلتفرم‌هایی مانند یوتیوب و فیسبوک، محتوای شبه‌علمی را بر پایه باورهای پیشین کاربران تقویت می‌کنند و به قطبی‌سازی منجر می‌شوند. برای مثال، پیشنهاد محتوای انکار تغییرات آب و هوایی به افراد مشکوک، آنها را عمیق‌تر در باورهای نادرست فرو می‌برد.
در عصر دیجیتال، چند مکانیسم کلیدی دیگر نیز فعال است:
پخش‌کننده‌های بزرگ (superspreaders): تعداد کمی از کاربران پرتعامل یا اینفلوئنسرها (اغلب بدون تخصص) حجم عظیمی از محتوای شبه‌علمی را پخش می‌کنند و پلتفرم‌ها به‌طور ناخواسته آنها را پاداش می‌دهند.
وایرال شدن احساسی: مطالب شبه‌علمی اغلب ترس، خشم، امید کاذب یا شگفتی ایجاد می‌کنند که اشتراک‌گذاری را افزایش می‌دهد.
حساب‌های جعلی و بات‌ها: بخشی از انتشار هماهنگ شبه‌علم توسط اکانت‌های خودکار یا هماهنگ‌شده انجام می‌شود.
اثر برگشتی (backfire effect): حتی وقتی شواهد خلاف ارائه شود، در فضای دیجیتال که کاربران در حباب خود هستند، اغلب باورها قوی‌تر می‌شود.
در گروه‌های اجتماعی بسته، باورها بدون چالش پذیرفته و مخالفان به عنوان دشمن تلقی می‌شوند که این روند گسترش را تسریع و بحث‌های سالم را سرکوب می‌کند. شبه‌علم با ارائه توضیح‌های جذاب و خلاف شهود، از طریق گفت‌وگوهای روزمره و انتقال فرهنگی پخش و به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود. این مکانیسم‌ها شبه‌علم را پایدار نگه می‌دارند و آن را به ابزاری قدرتمند برای تاثیرگذاری بر جوامع تبدیل می‌کنند که می‌تواند به بحران‌هایی همچون واکسن‌هراسی بینجامد.
از همین طریق، شاهد افزایش تعداد زمین‌تخت‌گرایان، مخالفان واکسیناسیون، مدعیان ارتباط با ماوراء و حلقه کیهانی و بسیاری خرافات دیگر هستیم و هرچه بیشتر به طرفداران آن افزوده می‌شود.

نفوذ شبه‌علم در ایران
در ایران نیز شبه‌علم به پدیده‌ای فرهنگی و اجتماعی عمیقا ریشه‌دار تبدیل شده و نه تنها در میان مردم عادی، بلکه در سطوح رسمی و دانشگاهی نیز نفوذ کرده است. رسانه‌های دولتی مانند صداوسیما اغلب شبه‌علم را ترویج می‌کنند و مقامات عالی‌رتبه در آن دخیل بوده‌اند؛ نمونه‌هایی همچون ادعای ساخت موتورهای بدون سوخت یا حتی اظهاراتی مانند تولید انرژی هسته‌ای در زیرزمین خانه یک نوجوان، نشان‌دهنده ادغام شبه‌علم با رسانه و سیاست است.
وزیر علوم اخیرا هشدار داده که شبه‌علم به مانعی جدی برای پیشرفت علمی تبدیل شده و صدای بلندی دارد که نیاز به اقدام فوری را برجسته می‌سازد. ضعف انسجام در ساختارهای علمی و دانشگاهی بستری برای رشد شبه‌علم فراهم کرده و در حوزه‌هایی مانند مطالعات دولتی، رویکرد شبه‌علمی غالب است که کمتر بر شواهد تجربی تکیه دارد و بیشتر به حمایت‌های بیرونی وابسته است. پروژه‌هایی مانند علوم سنتی نیز به جای تقویت دانش، ابزارهای مدرن تحلیل را تضعیف کرده و سیاست‌گذاران را آسیب‌پذیر ساخته‌اند.
در فضای دیجیتال ایران، اینستاگرام و تلگرام نقش کلیدی در گسترش شبه‌علم ایفا می‌کنند. محتوای شبه‌علمی (مانند درمان‌های معجزه‌آسا، طالع‌بینی پیشرفته یا ادعاهای انرژی‌درمانی) به سرعت ویروسی می‌شود و الگوریتم‌ها با تکرار و پیشنهاد مشابه، حس اعتبار کاذب ایجاد می‌کنند. کنشگران علم جای خود را به اینفلوئنسرهای بدون تخصص داده‌اند و یافتن منبع معتبر دشوارتر شده است.

دیدگاه‌های جامعه ایرانی نسبت به شبه‌علم
دیدگاه مردم ایران نسبت به شبه‌علم متنوع است، اما باور به آن گسترده و اغلب تحت تاثیر رسانه‌های مختلف شکل گرفته است. بسیاری از افراد، به ویژه در اقشار کمتر تحصیل‌کرده، شبه‌علم را دانش معتبر می‌پندارند، مانند گرایش به طب سنتی یا هومیوپاتی بدون شواهد علمی که می‌تواند به درمان‌های خطرناک منجر شود. در شبکه‌های اجتماعی، کاربران گاه شبه‌علم را در زمینه‌های روابط بین‌الملل یا اقتصاد نقد می‌کنند و آن را با خرافات مقایسه می‌نمایند، اما گروه‌هایی نیز آن را ترویج می‌دهند و بحث‌های قطبی ایجاد می‌کنند.
در جامعه عمومی، شبه‌علم جذابیت دارد زیرا توضیح‌های ساده برای مسائل پیچیده مانند بحران اقتصادی یا سلامت ارائه می‌دهد و امید کاذب ایجاد می‌کند. اعتراضات دانشجویی گاه با شعارهایی علیه نهادهای ترویج‌کننده شبه‌علم همراه بوده که نشان‌دهنده مقاومت در میان جوانان تحصیل‌کرده و تمایل به علم واقعی است. پذیرش شبه‌علم اغلب نتیجه ترویج مداوم و نیاز عاطفی است، در عین حال که روشنفکران آن را خطرناک می‌دانند و برخی از ترس واکنش منفی از بحث پرهیز می‌کنند و این سکوت به گسترش بیشتر آن یاری می‌رساند.

ریشه‌های درگیری جامعه ایران با شبه‌علم
درگیری مردم ایران با شبه‌علم از عوامل ساختاری، فرهنگی و روانشناختی ناشی می‌شود. ترویج رسمی توسط رسانه‌ها، شبه‌علم را معتبر جلوه می‌دهد و پذیرش بدون پرسش را تسهیل می‌کند. ضعف سواد علمی و انسجام دانشگاهی، توانایی ارزیابی ادعاها را کاهش می‌دهد. سوگیری‌های شناختی مانند تمایل به توضیح‌های ساده، جذابیت آن را افزایش می‌دهد. تمایل به سنت نیز شبه‌علم را برای دفاع از مواضع به کار می‌گیرد. شبکه‌های اجتماعی با تقویت باورهای پیشین و ایجاد حباب‌های اطلاعاتی، گسترش آن را تسریع می‌کنند. این عوامل سلامت عمومی را تهدید کرده و تصمیم‌گیری‌های ملی را تحت تاثیر قرار می‌دهند.

عواقب و مقابله
درگیری با شبه‌علم عواقب جدی به همراه دارد. از آسیب‌های جسمی ناشی از درمان‌های نادرست که می‌تواند به بیماری یا مرگ منجر شود، تا هدررفت منابع اقتصادی در پروژه‌های بی‌فایده. از منظر اجتماعی، توطئه‌اندیشی را گسترش داده و اعتماد به علم را کاهش می‌دهد و انسجام اجتماعی را مختل می‌سازد. از دیدگاه سیاسی، سیاست‌گذاری‌ها را دچار اختلال می‌کند و پیشرفت را کند می‌کند.
برای مقابله با شبه‌علم، رویکردهای چندجانبه ضروری است که بر آموزش و آگاهی متمرکز باشند. لازم است ارتقای سواد علمی از مدارس آغاز شود تا افراد شواهد را بررسی کنند و سوگیری‌ها را بشناسند. در حوزه دیجیتال، پلتفرم‌ها باید الگوریتم‌ها را اصلاح کنند، بررسی اصالت و منبع را تقویت نمایند و محتوای شبه‌علمی را کاهش دهند. آگاهی‌رسانی عمومی توسط متخصصان و رسانه‌ها، با نقد محتوای شبه‌علمی شکل بگیرد. سیاست‌گذاری‌های دولتی نظارت بر رسانه‌ها را افزایش دهد و از علم واقعی حمایت کند. افراد منابع را ارزیابی کنند و باورهای مبتنی بر شواهد را بپذیرند. این تلاش جمعی می‌تواند جامعه را از آسیب‌ها رها سازد و به سوی پیشرفت واقعی هدایت کند. در غیر این صورت، به زودی شاهد تسلط شبه‌علم به جای علم و فراگیری عوارض آن خواهیم بود.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.