آگاه: این روزها در سینماهای کشور، فیلمهایی در حال اکران است که موضوعش مربوط به جنگ ۱۲ روزه است. احتمالا هیچکدام از سازندگان این فیلمها فکرش را هم نمیکردند که فیلمشان در ایام جنگ دیگری نمایش داده شود اما آیا مگر کسی هست که از آینده باخبر باشد؟
تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد که سوژه جنگ برای خیلی از فیلمسازان جذاب بوده و خیلی زود برای ساخت آن دست به کار شدند اما نمایش خروجی آنها در جشنواره فیلم فجر نشان داد که بسیاری از آنها خیلی شتابزده کار کردهاند و در نهایت از جنگ ۱۲ روزه به جز «نیم شب» مهدویان فیلم قابل قبولی که قابل تحسین باشد ساخته نشد؛ امیدواریم فیلمسازان کشور از این اتفاق درس بگیرند و در ساخت فیلمهای جدیدشان با موضوع جنگی که این روزها در آن قرار داریم بیشتر تأمل کنند. نگاهی به فیلمهای جنگی هالیوودی نشان میدهد که در بسیاری از کشورهای غربی بیشترین هزینه و بودجه برای ساخت فیلمهای جنگی صرف میشود و در بسیاری از کشورها با گذشت بیش از ۱۰۰ سال از جنگ، فیلمسازان هنوز به سراغ ساخت فیلم جنگی میروند، چرا که ساخت یک فیلم سینمایی خوب میتواند آگاهی بخش و تاثیرگذار باشد.
موضوع ارتباط سینما با جنگ، موضوعی است که قدمت آن را میتوان به دوران جنگ جهانی اول دانست. در حقیقت از آنجا که «جنگ»ها ارتباط تمام و کمالی با مسئله «هویت ملی» دارند، همواره برای حکومتها مهم بوده است و بدان پرداختهاند. رهبر شهید انقلاب نیز در دیدار با عوامل تولید فیلم سینمایی «شیار۱۴۳» به این موضوع اشاره کرده و فرمودند: «عدهای با ورود سینما به مسائل مربوط به دفاع مقدس، علنا مخالفت میکنند! من نمیدانم چه فکر میکنند؛ به اسم اینکه جنگ است، به اسم اینکه خشونت است! صد سال از شروع جنگ جهانی میگذرد هنوز در آمریکا و در خیلی جاهای دیگر دارند فیلم میسازند [آن هم] در چه گستره وسیعی!»
نگاه سینمای غرب به جنگ

نگاهی به تاریخ سینما نشان میدهد که بخش بزرگی از فیلمهای جنگی در غرب، متعلق به نگاهی بوده است که جنگ را پدیدهای مقدس جلوه داده و جنگجویان را آدمهایی که در راه هدفی مقدس پیکار میکنند، نمایانده است. ژان لافیت در ابتدای کتاب «آنها که زندهاند»، از قول ویکتور هوگو میگوید: «زنده آنهایند که پیکار میکنند، آنها که جان و تنشان از عزمی راسخ آکنده است، آنها که از نشیب تند سرنوشتی بلند بالا میروند، آنها که اندیشمند بهسوی هدفی عالی راه میسپرند و روز و شب پیوسته در خیال خویش، یا وظیفهای مقدس دارند یا عشقی بزرگ.»
سینمای پس از جنگ دوم جهانی، خصوصا در اروپا، مشحون از آثاری است که مقاومت مبارزان و رزمندگان کشورهای اشغالشده را علیه آلمان نازی به تصویر میکشد. کاراکتر پارتیزان و جنگجوی جبهه مقاومت در این فیلمها، انسانی فداکار، ایثارگر، با خصوصیات عمیق انسانی و اخلاقی نمایش داده میشود.
پروپاگانداترین اینگونه آثار را میتوان متعلق به سینمای شوروی سابق دانست که تصویری غلوآمیز از سربازان آلمانی با شرورترین و ددمنشانهترین صورت ارائه میکردند و نیروهای ارتش سرخ را بهشکل قهرمانانی افسانهای با همه ویژگیهای مثبت مینمایاندند. فیلمهایی مانند «آنها که برای میهنشان جنگیدند»، «وقتی لکلکها پرواز میکنند» و «سرنوشت یک انسان» از جمله این آثار بودند.
البته در سینمای غرب نیز چنین آثاری خصوصا در همان مقاطع زمانی جنگ دوم جهانی و پس از آن، بهوفور یافت میشدند؛ از فیلم «کشتی که در آن خدمت میکنیم» (نوئل کوارد و دیوید لین) گرفته تا مجموعه «چرا میجنگیم» (فرانک کاپرا) و فیلمهایی همچون «فقط فرشتگان بال دارند» و «گروهبان یورک» (هر دو از هاوارد هاکس) و «آقای رابرتز» (جان فورد).
در اروپا فیلمهای واقعگرایانهتری توسط فیلمسازان مطرح ساخته شد، مثل «نبرد راهآهن» (رنه کلمان)، «کانال» و «نسل» (هر دو از آندری وایدا) که البته همچنان نبرد خود را دفاعی مقدس در مقابل تجاوز دشمن تصویر میکردند. در آمریکا این نوع سینما در سالهای بعد، حتی در موارد مذمومی نظیر تجاوز به ویتنام و جنگ کره و امثال آن، که نزد محافل مختلف فرهنگی و هنری هم محکوم شناخته شده بود، ادامه یافت و جنگهای ناعادلانه و غیرانسانی در هزاران مایل دور از وطن، زیرکانه و با رنگولعابهای مختلف، توسط سینمای وابسته به کمپانیها و شرکتهای چندملیتی، همچون همان پدیده مقدس دفاع نمایانده شد و حتی برخی موارد «جنگ مقدس» نام گرفت!
آثاری همچون «شکارچی گوزن» (مایکل چیمینو)، «و اینک آخرالزمان» (فرانسیس فورد کاپولا) و حتی «فورست گامپ» (رابرت زمه کیس) بهرغم همه شعارهای تصویری شداد و غلاظ علیه جنگ در ویتنام، اما در نهایت به سمتوسوی اثبات توحش ویتنامیها و تمدن سربازان آمریکایی جهتگیری کردند. حتی در فیلمی همچون «جوخه» (الیور استون)، که ظاهرا فیلمی ضدجنگ خوانده شده است، این جهتگیری بهوضوح مشخص است و آنچه مورد انتقاد فیلمساز قرار گرفته، در واقع بیگدار به آب زدن نیروهای آمریکایی است که باعث شده بود در باتلاقی همچون ویتنام گرفتار بهاصطلاح وحشیهای ویت کنگ شوند!
سینمای ایران و دفاع مقدس

سعید مستغاثی، پژوهشگر و مدرس سینما گفت: در سالهای پس از پایان جنگ تحمیلی، در سال ۱۳۶۷ تا سالهای میانی دهه هفتاد، تقریبا در هر سال بهطور متوسط ۱۰ فیلم در زمینه دفاع مقدس ساخته میشد. این در حالی بود که تولیدات سینمای ایران سالانه بهطور متوسط، هفتاد تا هشتاد فیلم بود. وقتی از اواسط دهه هفتاد بخش مهمی از امور تولید به دست واسطههای بخش خصوصی افتاد و به دست آوردن گیشه مناسب در دستور کار قرار گرفت، همانگونه که فیلمهای کلیشهای سالنهای سینما را تسخیر کردند، سینمای اندیشمند و اصیل، از جمله ژانر دفاع مقدس نیز از میدان تولید سینمای ایران رخت بربست؛ چراکه در محاسبات چرتکهای، اساسا ژانری همچون دفاع مقدس با ویژگیهای خاص جبههها و روحیه رزمندگان سپاه اسلام جایی نداشت و در قبال این جفای تاریخی، هیچیک از مسئولین سینمایی وقت عکسالعملی نشان ندادند! آیا آنها هم بر این تصور بودند که دوران سینمای دفاع مقدس در ایران به پایان رسیده است؟ آیا همه ناگفتههای جنگ تحمیلی به تصویر کشیده شده بود؟ آیا تصویر تمامی توطئههای سیاسی پشتپرده تجاوز صدام به میهنمان (که اینک بسیاری از آنها حتی توسط خود روشنفکران آمریکایی هم بازگو میشود) بر پرده سینماهای ایران به نمایش درآمد؟ آیا تصاویر ولو مختصری از نقش آمریکا و برخی کشورهای اروپایی در مسلح کردن عراق به انواع و اقسام سلاحهای شیمیایی و کشتارجمعی و حمایت از جنایات بیسابقهای همچون قتل عام حلبچه یا کشتار سردشت، جلوی دوربینهای سینمای ایران رفته است؟
وی افزود: متاسفانه از نیمه دهه هفتاد، سالبهسال تعداد فیلمهای تولیدی سینمای ایران در زمینه دفاع مقدس و جنگ، رو به تقلیل گذارد و این کاهش در سالهای ۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ به اوج خود رسید؛ بهطوریکه در سال ۸۱ در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر، حتی یک فیلم در باب دفاع مقدس حضور نداشت و از همینرو در سال ۸۲ نیز هیچ فیلمی از این نوع به نمایش عمومی درنیامد! این در حالی بود که طی سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۷۶، هر سال بین هفت تا دوازده فیلم درباره ابعاد مختلف دفاع مقدس مردم ایران، در جشنواره فیلم فجر به نمایش درمیآمد، اما از سال ۱۳۷۷ و هفدهمین جشنواره فیلم فجر، شاهد سیر نزولی چشمگیری در تولید و نمایش اینگونه آثار بودیم؛ چنانکه رقم دوازده فیلم دفاع مقدس در جشنواره شانزدهم (۱۳۷۶) ناگهان در هفدهمین دوره (۱۳۷۷) به چهار فیلم کاهش یافت، در جشنواره هجدهم (۱۳۷۸) سه فیلم شد و در جشنوارههای نوزدهم (۱۳۷۹) و بیستم (۱۳۸۰) به دو فیلم رسید و بالاخره در بیستویکمین جشنواره فیلم فجر در بهمن ۱۳۸۱، یعنی فقط چهارده سال پس از پایان جنگ تحمیلی، فاتحه سینمای دفاع مقدس توسط مسئولان وقت جشنواره خوانده شد و هیچ فیلمی از این نوع در جشنواره مذکور به نمایش درنیامد. به این ترتیب، اکران سال ۸۲ سینمای ایران، که نتیجه تولیدات سال ۸۱ و محصول ویترین نمایشی جشنواره بیستویکم بود، هیچ فیلم سینمای دفاع مقدس را بر پرده سالنهای خود ندید!
مستغاثی ادامه داد: در سالهای بعد و بعدتر، همچنان با سینمای دفاع مقدس بهطور کجدارومریز رفتار شد تا اینکه در نیمه دهه هشتاد و برای بیستوپنجمین جشنواره فیلم فجر، ۱۰ فیلم درباره دفاع مقدس ملت ایران به تولید رسید و اتفاق مهم دیگر اینکه فیلمی از این ژانر، بار دیگر توفیق سالهای پیشین این سینما را تکرار کرد و سینمای ایران را به استقبال افسانهای سالهای دهه ۱۳۶۰ رساند.
این مدرس سینما در ادامه اضافه کرد: اما سینمای دفاع مقدس همچنان در مقابل این سوال قرار دارد: «بودن یا نبودن؟» سوالی که از سوی جریان شبهروشنفکری حاکم بر فضای سینمای ما، پاسخش روشن است. آنها سینمایی را میطلبند که به قول خودشان، ایدئولوژیک نبوده و بهاصطلاح شعاری نباشد؛ یعنی از آرمانها و اعتقادات و ریشه و هویت دینی و ملی این ملت در آن خبری نباشد! اما خودشان در جهت افاضات روشنفکرانه و غربگرایانه و بهاصطلاح تجددگرایانه و شبهمدرنیته خود، تا بخواهید شعار میدهند و شعر میبافند و همراه و همپای ایدئولوژی غرب حرکت میکنند. این در حالی است که زیر علم سینمایی سینه میزنند (سینمای غرب) که خود همواره از ایدئولوژیکترین پدیدههای فرهنگ و هنر غرب بوده است. ایکاش سینماگران و مسئولین سینمای ما که دم از سینما و تاریخ سینما میزنند، نگاهی غیرمتعصبانه و به دور از احساسات به این واقعیتهای تاریخی میانداختند و میدیدند که چگونه متولیان و هنرمندان سینمای غرب، نه تنها در تمام طول سالهای جنگ، خود را وقف مهمترین مسئله و اولویت جامعهشان کردند، بلکه تا صد سال بعد نیز درباره آنچه افتخارات خود و پدرانشان میخوانند، همچنان فیلمهای پرهزینه میسازند و مراسم برگزار میکنند و جایزه میدهند. نکته جالب اینکه در برخی فیلمهای جنگی امروز غرب که درباره تجاوزشان به عراق و افغانستان ساخته شده، افتخارات یک خانواده، مدال پدربزرگی است که در جنگ کره شرکت داشته است؛ پدری که در تجاوز ویتنام حضور داشته و پسری که اینک در اشغال عراق فعال است! یعنی افتخار به یک تاریخ تجاوز و کشتار و جنایت!
نظر شما