تقویم، در آستانه سالروز درگذشت هنرمندی است که با قلم خود، روح انسان مدرن را تراش داد. ویلیام شکسپیر، بزرگ‌ترین نمایشنامه‌نویس و شاعر تاریخ ادبیات انگلیسی، در ۲۳ آوریل ۱۶۱۶ چشم از جهان فروبست اما صدایی که از پس قرن‌ها از صحنه نمایش‌های او به گوش می‌رسد، امروز بیش از هر زمان دیگری طنین‌انداز است. در روزگاری که دیوارها بلندتر از پل‌ها ساخته می‌شوند و اخبار روزمره آکنده از جنگ، تعصب و دوقطبی‌های ویرانگر است، شاید بتوان به بهانه یادبود شکسپیر، نگاهی دوباره به ادبیات انداخت؛ نه صرفا به عنوان یک سرگرمی روشنفکرانه، بلکه به عنوان قدرتمندترین محور برای خلق همدلی، احیای وحدت انسانی و درهم ‌شکستن مرزهای تفرقه. ادبیات نخ نامرئی و مستحکمی است که پراکندگی‌های بشری را به یکدیگر می‌دوزد و شکسپیر، بی‌شک یکی از چیره‌دست‌ترین خیاطان و معماران این عمارت بزرگ انسانی بوده است.

کلماتی که پل می‌شوند

آگاه: نخستین و بنیادین‌ترین رسالت ادبیات در مسیر ایجاد همدلی، خلق یک زبان مشترک و ماندگار است. زبان، محدوده تفکر و احساس ما را می‌سازد؛ اگر برای بیان دردهای پیچیده، عشق‌های عمیق و اندوه‌های سترگ کلماتی نداشته باشیم، در جزیره‌های تنهایی خود محبوس خواهیم شد. شکسپیر نقشی بی‌بدیل و تاریخی در غنا بخشیدن به زبان انگلیسی ایفا کرد. بر اساس پژوهش‌های برجسته زبان‌شناسانی چون دیوید کریستال در کتاب ارزشمند «داستان‌های انگلیسی»، شکسپیر بیش از هزاران واژه و اصطلاح جدید را برای نخستین بار در آثارش به کار برد.
اما اهمیت این نوآوری‌های زبانی و واژه‌سازی‌های خلاقانه تنها در تکامل یک زبان خلاصه نمی‌شود؛ او با این کار، ظرفیت انسان برای ابراز دقیق احساسات و درک بی‌واسطه عواطف دیگری را به شدت گسترش داد. وقتی مردمان فرهنگ‌های مختلف بتوانند با استعاره‌ها و واژگانی مشترک از رنج‌ها، امیدها و ترس‌های خود سخن بگویند، نخستین گام‌های استوار همدلی برداشته شده است. زبان شکسپیر، فراتر از جغرافیای بریتانیا، به زبان مشترک ترجمان روح بی‌قرار بشری تبدیل شد و نشان داد که چگونه کلمات می‌توانند به رشته‌هایی محکم برای اتصال ذهن‌های دور از هم بدل شوند.

کلماتی که پل می‌شوند

آینه‌ای در برابر تجربه‌های جهانی انسان
اگر شکسپیر تا به امروز زنده و پویاست و آثار او همواره روی صحنه می‌درخشند، به دلیل توانایی شگرف و نبوغ‌آمیز او در پرهیز از آمیختن به مسائل روزمره زوال‌پذیر و در عوض، پرداختن به تجربه‌های بنیادین و جهانی انسانی است. در ارزیابی‌های معتبر ادبی، از جمله در اثر مشهور و تحسین‌شده هارولد بلوم، از بزرگ‌ترین منتقدین ادبی آمریکا با نام «شکسپیر: ابداع امر انسانی»، به زیبایی استدلال می‌شود که شکسپیر به شیوه‌ای بنیادین به ما آموخت که چگونه انسان باشیم. او در نمایشنامه‌هایش، عمیق‌ترین احساسات بشری را که هیچ مرز، نژاد و طبقه‌ای نمی‌شناسد، بی‌پروا زیر ذره‌بین قرار می‌دهد.
عشق، خیانت، جاه‌طلبی، حسادت، سوگواری و ایثار، مفاهیمی نیستند که به یک دوره تاریخی خاص محدود شوند. وقتی تماشاچیان با سرنوشت تلخ رومئو و ژولیت همدل شده و می‌گریند، در واقع اشک بر عشقی می‌ریزند که می‌توانست و باید بر فراز نفرت‌های دیرینه پرواز کند. این نمایشنامه به شکلی بی‌نهایت درخشان، فجایع ناشی از تفرقه و دشمنی‌های کورکورانه را به تصویر می‌کشد. دعوای خونین دو خانواده مونتاگ و کاپولت، نمادی از تمام جنگ‌های بیهوده بشری است که در نهایت به قربانی شدن بی‌گناه‌ترین و پاک‌ترین جوانان می‌انجامد. شکسپیر با ظرافتی دردناک به ما نشان می‌دهد که تفرقه و کینه‌توزی، چگونه همه‌چیز را به خاکستر تبدیل می‌کند.
از سوی دیگر، در شاهکار مکبث، جاه‌طلبی لجام‌گسیخته و عطش ویرانگر قدرت به تصویر کشیده می‌شود. ویژگی‌هایی که در سراسر تاریخ باعث سقوط امپراتوری‌ها، خونریزی‌ها و نابودی بی‌رحمانه جوامع شده‌اند. در شاه لیر، خودکامگی، غرور و ناتوانی در شنیدن صدای خردمندانه حقیقت، منجر به فروپاشی یک خانواده و از هم گسستن شیرازه یک سرزمین می‌شود. شکسپیر با نمایش این فجایع تاریک اما حقیقی، مانند آینه‌ای شفاف در برابر جوامع گذشته و حال عمل می‌کند؛ آینه‌ای که زشتی‌های خودپسندی و دسته‌بندی‌های کاذب را بازتاب می‌دهد و به مخاطب خردمند به روشنی هشدار می‌دهد که سرانجام جدایی و فقدان شفقت، سقوطی سهمگین و فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر برای همگان خواهد بود.

کلماتی که پل می‌شوند

هنر به مثابه تمرین همدلی و همراه شدن
ادبیات و به‌ویژه هنر تظاهر یافته در تئاتر که شکسپیر در قلب آن می‌تپید، یک کارکرد روان‌شناختی و اجتماعی بی‌نظیر و یگانه، یعنی تمرین برای همدلی کردن، دارد. استفن گرین‌بلت، پژوهشگر برجسته ادبیات در دانشگاه هاروارد و نویسنده کتاب تحسین‌شده «ویلیام در گذر ایام: چگونه شکسپیر به شکسپیر تبدیل شد» که به ترجمه علیرضا مهدی‌پور در نشر خوب منتشر شده، به خوبی تصویر می‌کند که چگونه تماشاخانه معروف گلوب در لندن عصر الیزابت، یک فضای دموکراتیک و بی‌نظیر برای گرد هم آوردن افراد از طبقات مختلف جامعه بود. مردمانی از اشراف‌زادگان تا کارگران ساده و روزمزد، دوشادوش یکدیگر در یک مکان می‌ایستادند و با یک سرنوشت مشترک دراماتیک روی صحنه تعامل احساسی برقرار می‌کردند.
ادبیات با ظرافت بی‌نظیر خود ما را مجبور می‌کند که با کفش‌های دیگران قدم برداریم و جهان را از دریچه چشمان پردرد آنها ببینیم. یکی از نافذترین و درخشان‌ترین نمونه‌های این خلق همدلی، مونولوگ مشهور و تکان‌دهنده «شایلاک» در نمایشنامه تاجر ونیزی است. در اروپای آن دوران که مملو از پیش‌داوری‌ها و تعصبات سخت و بی‌رحمانه بود، شکسپیر جملاتی را در دهان یک فرد در حاشیه‌ مانده می‌گذارد که مو بر تن مخاطب سیخ می‌کند: «مگر ما چشم نداریم؟... اگر ما را قلقلک دهید نمی‌خندیم؟ اگر به ما زهر بدهید نمی‌میریم؟...»
این کلمات ساده اما کوبنده، سیلی محکمی بر صورت تعصبات ساختگی و دیوارهای حائل میان انسان‌ها است. این دقیقا همان معجزه وحدت‌بخش و التیام‌بخش ادبیات است؛ درهم ‌شکستن پیش‌فرض‌های کلیشه‌ای، فروریختن مرزهای خودساخته و پیوند دادن قلب‌ها از طریق نشان دادن دردهای عمیقا مشترک.
پژوهش‌های نوین و معتبر در حوزه‌هایی نظیر عصب‌شناسی ادبی و نظریه ذهن نیز از زاویه‌ای علمی تایید می‌کنند که غرق شدن در متون غنی ادبی، توانایی مغز را در درک احساسات پیچیده دیگران ارتقا داده و همدلی را افزایش می‌دهد. به این شکل، شکسپیر صدها سال پیش از اثبات علمی این موضوع، با قدرت ادبیات، درمانی برای کورکورانه‌ترین تعصبات انسانی ارائه داد. او به مردم یاد داد که زیر پوسته‌های تنش‌زای اختلاف نژادی، طبقاتی و ملیتی، گوشت، خون و روانی یکسان و نیازمند به مهربانی در جریان است.

کلماتی که پل می‌شوند

ماندگاری در پهنه تاریخ تا به امروز
پرسشی که همواره از سوی منتقدان مطرح می‌شود این است که چرا پس از گذشت بیش از چهار قرن، همچنان از درگذشت او سخن می‌گوییم و صحنه‌های تئاتر از توکیو تا تهران و از لندن تا نیویورک، همچنان میزبان و راوی مکبث، هملت و اوتللو هستند؟ پاسخ این پرسش بزرگ، را می‌توان در نظر هم‌عصر نامدار او، بن جانسون جست‌وجو کرد: «او متعلق به یک عصر نبود، بلکه برای تمامی اعصار است!»
ماندگاری خیره‌کننده شکسپیر در حافظه تاریخ با صدای رسا اثبات می‌کند که در نهایت امر، آنچه در جان و روان بشریت رنگ نمی‌بازد، قدرت نظامی، شمشیر براق و ثروت بیکران نیست، بلکه شفقت، درک متقابل و عشق به هم‌نوع است که همگی در قالب یک اثر هنری جاودانه تجلی می‌یابند. امروزه، در جهانی که سرعت سرسام‌آور فناوری و الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی دائما در حال تولید حباب‌های ایزوله، تشدید خشم و ترویج تفرقه‌های بی‌رحمانه هستند، ادبیات می‌تواند یکی از مطمئن‌ترین و شاید تنهاترین راه‌های نجات روحی ما باشد. متون فاخر ادبی همچون پادزهری حیاتی در برابر سطحی‌نگری کشنده عمل می‌کنند. آنها ما را در میانه هیاهوی این جهان پرشتاب، به درنگ، تفکر و مکث وا می‌دارند.
یادبود بزرگانی چون شکسپیر، بهانه‌ای دلنشین و ضروری است تا به یاد آوریم هر کتابی که با شوق گشوده می‌شود و هر نمایشنامه‌ای که روی صحنه جان می‌گیرد، در واقع دعوت‌نامه‌ای است دلسوزانه به یک ضیافت و گفت‌وگوی انسانی. خواندن ادبیات تنها راهی برای فرار از زشتی‌های جهان کنونی نیست؛ بلکه تلاشی شجاعانه و شکوهمند برای فهمیدن عمیق‌تر و اصلاح آن است. همان‌طور که شکسپیر در سراسر آثارش فجایع دردناک ناشی از غرور، خودبینی و جنگ را ترسیم کرد، در لابه‌لای کلماتش به ما نوری از امید نیز بخشید؛ امید به اینکه شاید روزی با پناه بردن به هنری خالص و خلق زبانی سرشار از همدلی، از مرزهای تاریک خودخواهی فراتر رویم. در چنین چشم‌انداز نویدبخشی، ادبیات نه یک کالای لوکس و حاشیه‌ای، بلکه ریسمان نجاتی همگانی است که باید با تمام توان بدان چنگ زد و پیکره این جهان هزارپاره و خسته را کلمه به کلمه، از نو به هم دوخت.

کلماتی که پل می‌شوند
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.