آگاه: صدای بلندگوها که از دور شنیده میشد، بیشتر از آنکه شبیه یک فراخوان باشد، شبیه ضرباهنگی بود که شهر را بیدار میکرد. مردم از مسیرهای مختلف به یک نقطه حرکت میکردند؛ از میدان امام حسین (ع) تا میدان آزادی.
بعضی از مردم با عجله و بعضی با قدمهای آهسته به یک سو میرفتند. بسیاری از آنها پرچم در دست داشتند. آنها به خیابان که میرفتند غرفههای پشت هم را میدیدند که تقریبا همهشان برای یک عنوان برنامهریزی کرده بودند: «ایران امام رضا (ع) در بیعت با رهبر انقلاب اسلامی؛ حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای» اگر از بالا به این تجمع نگاه میشد، احتمالا تصویری یکدست از «جمعیت» دیده میشد. اما از نزدیک، این تصویر به هزاران روایت کوچک تقسیم شده بود؛ روایتهایی که هرکدام میتوانند داستانی مستقل باشند.
تنوع آدمها در بیعت خیابانی
اولین چیزی که جلب توجه میکرد، نه جمعیت بود، نه پرچمها؛ بلکه «تنوع آدمها» بود. پیرمردی که به عصا تکیه داده، کنار نوجوانی که با موبایلش در حال فیلم گرفتن بود، زن میانسالی که زیر لب ذکر میگفت و نذرش را برای روز تولد امام هشتم پخش میکرد و کودک نوپایی که هنوز نمیدانست چرا اینجاست، اما پیشانیبندی سبز روی سرش بسته بودند که نوشته بود: یا رضا (ع).
در این اجتماع هر کسی با دلیل خودش آمد و همین تفاوتها چنین تجمعاتی را از یک تصویر کلیشهای خارج میکند. از عروس و دامادی که در جشن میلاد امام رضا (ع) به خیابان آمده بودند و موتورشان را با پرچم ایران تزیین کرده بودند تا پیرمردی که برای تمیز کردن خیابان، لباس نارنجی و جاروی بلندی در دست داشت و وظیفهاش را خدمت به مردم میدانست. رویکرد جشن، بیعتی دیگر با رهبر انقلاب اسلامی بود. در هر قدم از میدان امام حسین (ع) تا آزادی تصاویری چاپ شده از رهبر انقلاب در قالب عکس دیواری توزیع و به همراهش پرچمهای کوچک و بزرگ ایران و پیشانیبندهای سبز و قرمز به دست مردم داده میشد.
خانوادهای کنار پارک دانشجو روی جدول نشسته بودند و راهپیمایی مردم را در این مسیر نگاه میکردند. آنها هر شب حتی چند دقیقه هم که شده به میدان شهر میروند و در تجمعهای خانوادگی شرکت میکنند. پسر کوچکش بعضی وقتها همراه با مردم شعار میداد «مرگ بر اسرائیل» او یاد گرفته وقتی شعار میدهد دستش را مشت کرده و بلند شود.
مادر و دختری به غرفه سلامت شهرداری منطقه ۱۱ مراجعه کردند. آنها هر سال در اجتماعات مردمی شرکت میکنند. آنها گفتند: «هر جا تجمع درباره ایران باشد ما هستیم؛ از میدان امام حسین (ع) تا میدان آزادی و از جمهوری تا کشوردوست. از خانه بیرون میآییم تا دشمن بداند با رهبر بیعت کردیم و هنوز هم به وطنمان پایبند هستیم. تا وقتی در خانه باشیم ترامپ نمیداند ما چند نفر هستیم. فکر میکند هر چه «اینترشغال» میگوید، درست است.» او از قصد نام شبکه معاند اسرائیلی را اشتباه تلفظ میکند تا نفرتش را از جوسازیهای رسانهای دشمن بیان کند. صدا و حجم جمعیت هرچه به سمت میدان انقلاب میرفت؛ بلندتر و بیشتر میشد. گروهی سرود میخواندند، گروهی شعار میدادند و گروهی فقط همراهی میکردند. گروهی از مردم پذیرایی میکردند و عدهای دیگر برای بچهها برنامههای سرگرم کننده داشتند. یکی از غرفهها که برای همه گروهها برنامه داشت، درباره رهبر شهید تولید محتوا کرده بود. روایت داستان زندگی رهبر شهید در قالب ۳۵ داستان تصویری با توضیحی اندک سرتاسر غرفه را پر کرده بود. هر عکس یکی از جنبههای شخصیتی رهبر را به مخاطب نشان میداد. از زمان کودکی که داستان زندگی حضرت موسی توسط مادرشان اثر بسیاری در روحیه او گذاشته بود تا واکنششان به برخورد با دختران بیحجاب در خیابانها. این داستانها را میشد با دریافت کیوآرکد کاملتر هم خواند و بیشتر با شخصیت رهبر آشنا شد. مسئول غرفه میگفت: «حیف که این ابتکار کمی دیر انجام شد.»
کودکان آینده در مسیر انقلاب
یکی از نکات قابل توجه، حضور کودکان است. کودکانی که شاید هنوز درکی از مفاهیم مطرحشده ندارند، اما بخشی از این فضا شدهاند. برخی با اشتیاق، برخی با بیحوصلگی و برخی فقط بهخاطر همراهی با خانواده.
این حضور، یک سوال مهم ایجاد میکرد: این تجربه چه تاثیری روی آنها خواهد گذاشت؟ آیا این روز را بهعنوان یک خاطره شاد به یاد خواهند آورد، یا بهعنوان بخشی از یک روایت بزرگتر که بعدها معنایش را تعریف خواهند کرد؟
«آرمان محمدی هستم، هفت ساله از تهران.» این جمله را پسر کوچکی با پیشانیبند قرمز و یک نقاشی از ترامپ جلوی دوربین یکی از خبرگزاریها گفت و ادامه داد: «من به این جشن آمدهام تا به آمریکا بگویم هیچ غلطی نمیتواند بکند؛ برای آن نقاشی هم کشیدم.» او به نقاشی خودش اشاره میکند اما بخشی از این اجتماع مملو از تصاویر و کاریکاتورهایی بود که از ترامپ و نتانیاهو توسط کاریکاتوریستهای معروف کشیده شده بود و نسخههای کوچک و بزرگ آن در دست مردم بود. نسخههای متعددی از شعارها و سخنان رهبر شهید و حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای در دست مردم بود. مردی با خط خوش روی مقوایی بزرگ به نقل از رهبر شهید در تاریخ شهریور سال ۹۷ نوشته بود: «نتیجه مذاکره با سران قبلی آمریکا که ظاهرساز بودند اینگونه شد، حالا با مسئولان وقیح و هتاک فعلی که شمشیر را از رو بستهاند، در هیچ سطحی مذاکره نداریم!»
فرق تجمع امسال را با تجمعات دیگر در نبود قشر مهمی از مردم میشد به وضوح دید. افرادی عکس شهیدشان را در دست داشتند و در خیابان راه میرفتند؛ آنها جزو شهدای جنگ ۱۲ روزه و جنگ تحمیلی سوم بودند. بخشی از خیابان پردهای بزرگ از تصاویر شهدای جنگهای اخیر بود. در بخشی دیگر تصاویر مقاماتی که شهید شدند و بخشی دیگر لبخند کودکان میناب با لباس مدرسه این تجمع را در کنار جشن امام رضا (ع) اندوهگین میکرد.
سایه تجمع
«جنگ» کلمهای است که مثل یک سایه روی این تجمع افتاده بود. نه بهصورت مستقیم، نه در همهجا، اما در لایههای زیرین فضا حضور داشت. روی بعضی پیشانیبندها نام شهدا دیده میشود، روی بعضی پلاکاردها شعارهایی که بیشتر رنگ و بوی مقاومت دارشتند تا صرفا مذهبی. اما در کنار این فضا، نشانههایی از یک جشن هم بود. بچههایی که بادکنک در دست داشتند، خندههایی که گاهی در میان جمعیت گم میشدند، همزمانی شادی روز میلاد، استواری در بیعت با رهبر انقلاب، حس دفاع از میهن، اندوه بزرگ برای از دست دادن شهدای دو جنگ تحمیلی یک سال اخیر در کنار نگرانی از آینده یکی از پیچیدهترین ویژگیهای این تجمع بود که همه نوع حال و هوایی را با خود به همراه داشت.
این تجمع را نمیشد فقط با یک واژه تعریف کرد. نه فقط مذهبی بود، نه فقط سیاسی، نه فقط اجتماعی؛ ترکیبی بود از همه اینها، با لایههایی که بسته به زاویه نگاه، پررنگ یا کمرنگ میشوند. اگرچه اجتماع امام رضاییها چندمین تجربه شهر تهران در برگزاری چنین مراسمی بود اما یک تفاوت دیگری با همه آنها داشت. خیابان در ساعات پایانی تمیزتر از همیشه بود. جمعیت زیاد بود و پذیرایی فراهم. مردم اگر زبالهای زیر پایشان میدیدند برمیداشتند و در سطلهایی که به وفور وجود داشت میریختند تا خیابان در ساعات پایانی هم تمیز بماند. آخر شب آنها خیابان را طوری تحویل پایتخت دادند که دوباره روال عادی در شهر برقرار باشد.
نظر شما