آگاه: تاریخ تطور جوامع انسانی و سیر صعودی تمدنهای ماندگار، همواره گواهی داده است که شکوه یک ملت، بیش از آنکه بر ستونهای صلب سیاست، توان نظامی یا ثروت مادی استوار باشد، بر مدار «تعلیم» و «تولید معنا» چرخیده است. در سپهر اندیشه انقلاب اسلامی، اگرچه واژه «معلم» با نام بلند حکیم و علامه شهید، استاد مطهری گره خورده است، اما در گذار از تلاطمهای سهمگین نیمقرن اخیر، با پدیدهای شگرف و بیبدیل مواجهیم که شأن آموزگاری را از کلاسهای درس رسمی به گستره یک جغرافیا و از ساحت نظر به اعماق عمل اجتماعی کشانده است. ما امروز در هفته بزرگداشت مقام معلم، در محضر حافظه تاریخی «آموزگار امتسازی» ایستادهایم که ۳۷ سال، کلاس درس او به وسعت قلوب ملتی بود که سودای رسیدن به قلههای نوین تمدنی را در سر داشت. امام شهید در تمامی این دهههای سرنوشتساز، فراتر از یک رهبر راهبردی، در قامت یک «معلم بعثتساز» ظاهر شد؛ بزرگی که رسالت بنیادین خویش را نه در اداره صرف یک ساختار اداری، بلکه در «معماری ذهن ملی» و برانگیختگی درونی آحاد امت میدید. این شأن تعلیمگری، همان حلقه مفقودهای است که رمز تداوم انقلاب را در دل طوفانها معنا میکند؛ چرا که ایشان آموختن را نه یک فرآیند ایستا برای انتقال دانش، بلکه یک مجاهدت مستمر برای «ساختن انسان مسئول» و «امت صاحب رسالت» میدانستند.
آنچه الگوی تربیتی امامشهید را از سایر شیوههای متعارف آموزش سیاسی یا جامعهپذیری حزبی متمایز میساخت، ابتنای دقیق آن بر منطق «بعثت» بود. ایشان بر این باور عمیق پای میفشردند که تا رستاخیز ارادهها و انگیزش درونی در بطن یک ملت رخ ندهد، هیچ تغییر ساختاری و بیرونی به فرجام خیر نخواهد رسید. از همین رو، منظومه بیانات و جهتدهیهای ایشان طی ۳۷ سال، به مثابه یک «کتاب درسی زنده» برای ملتی عمل کرد که گامبهگام، درس «عزت»، «هویت» و «نفی سلطه» را در مدرس ایشان تلمذ میکردند. امام شهید با درکی اجتهادی از اقتضائات زمانه، طبقات گوناگون جامعه را به شکلی متوازن و سلسلهمراتبی تحت تعلیم قرار دادند. در این کلاس درس بیمرز، نخبگان و مدیران، «تقوای تشکیلاتی»، «شجاعت در تصمیم» و «پرهیز از استحاله در هاضمه جهانی» را آموختند؛ جوانان و دانشجویان، «خودباوری تمدنی» و «نشاط در پرسشگری» را مشق کردند و عموم مردم، «بصیرت» را به مثابه چراغی برای تشخیص جبهه حق از باطل در ظلمات فتنهها فراگرفتند. این تعلیمگری، از نوع توصیفگریهای ملالآور آکادمیک نبود، بلکه تعلیمی «تحولآفرین» بود که دانش را به «توانستن» و معنویت را به «حماسهآفرینی» پیوند میزد. ایشان بهمثابه یک آموزگار بزرگ اجتماعی، چنان مفاهیم پیچیده ژئوپلیتیک و فلسفه سیاسی را برای تودههای مردم تبیین کردند که امروز، حتی در دورافتادهترین نقاط این سرزمین، بصیرت سیاسی به یک دارایی همگانی بدل شده است. مختصات فنی این مکتب تربیتی بر سهگانه تفکیکناپذیر «عقلانیت وحیانی»، «معنویت قدسی» و «واقعبینی آرمانخواهانه» استوار بود. امامشهید هیچگاه برای برانگیختن شور انقلابی، از شعور متعلمان خویش نکاست؛ بلکه همواره با استدلالهای متقن قرآنی و عقلی، ابتدا ذهنها را قانع و سپس قلبها را برای حرکت مجاهدانه فتح میکرد. ایشان معلمی بودند که بیش و پیش از «کلام»، با «فعل» خویش درس میدادند و همین صدق مَخبری و مُخبری بود که کلام ایشان را به نفوذی اعجازگونه مجهز میساخت. در نگاه ایشان، تعلیم نه برای انباشت محفوظات، بلکه برای «بعثت دوباره انسان» در عصر جاهلیت مدرن بود. مفاهیمی چون «مسئولیتپذیری»، «امید صادق» و «مقاومت مدبرانه»، در منظومه تربیتی ایشان نه به عنوان توصیههایی اخلاقی، بلکه به مثابه «واحدهای عملیاتی تربیت» تعریف میشدند تا امتی آگاه، کنشگر و تمدنساز شکل بگیرد. ایشان در طول این مسیر طولانی، نشان دادند که رهبری در نظام اسلامی، در جوهر خود همان «معلمی» است؛ معلمی که وظیفهاش نه تحمیل اراده، بلکه رشد دادن استعدادهای نهفته انسانها برای نیل به کمال بندگی و آزادی حقیقی است. ایشان با سعه صدری غریب، حتی مخالفان فکری را نیز در معرض تبیینهای آموزشی خویش قرار میدادند تا حجت را بر همگان تمام کنند.
اکنون که در سایه میراث عظیم آن معلم بعثتساز ایستادهایم، پرسش حیاتی این است که چگونه میتوان این جریان تربیتی مبارک را به نسلهای آینده که فیض حضور فیزیکی ایشان را درک نکردهاند، منتقل کرد؟ ضرورت «بازخوانی خلاقانه» و «ترجمه عملیاتی» تعالیم امام شهید، امروز بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. میراث ایشان نباید در لایههای غلیظ تجلیلهای رسمی، کلیشههای رسانهای و پوسترهای تقویمی منجمد شود. برای آنکه این تعالیم، همچنان زنده و جاری باقی بماند، نهادهای آموزشی، حوزههای علمیه و رسانههای تمدنساز موظفند «دکترین معلمی» ایشان را از میان هزاران ساعت سخنرانی و مکتوبات، استخراج و به زبان هنر، درام و استدلالهای مدرن بازتولید کنند. ما نیازمند تدوین نظامنامه تربیتی برآمده از سیره عملی ایشان هستیم تا نوجوانی که در دهه پنجم انقلاب پا به عرصه اجتماع میگذارد، خود را نه یک مخاطب منفعل، بلکه حلقهای از همان زنجیره طلایی «بعثت» ببیند که امامشهید برای پیوند زدن زمین به آسمان بافته بود. تاثیرگذاری این معلم بزرگ بر مدیران و نخبگان، منجر به شکلگیری جریانی از «مدیریت جهادی» شد که بنبستشکنی را از ایشان آموخته بود و تاثیر ایشان بر جوانان، منجر به رویش نسلهایی شد که در علم و معنویت، پیشتاز جهان اسلام گشتند. اینها همگی ثمرات مدرسی است که در آن، ایمان به غیب با پیشرفت تکنولوژی و تعبد مذهبی با نشاط سیاسی جمع شده بود. امام شهید به ما آموخت که «هویت ملی» بدون «ایمان مذهبی» و «پیشرفت مادی» بدون «عدالتخواهی»، کالبدی بیروح است. ایشان در آخرین پیامها و جهتدهیهای خود، بهویژه در موضوع کشورهای همسایه و «همسرنوشتی امت»، عمق نگاه جهانی خود را به رخ کشیدند و نشان دادند که تعلیمات ایشان محدود به مرزهای جغرافیایی نیست. امروز، تداوم این مسیر نورانی در گرو آن است که نخبگان فرهنگی ما، شأن آموزگاری آقای شهید را به عنوان یک «الگوی رهبری تربیتی» تبیین کنند. صیانت از این میراث، ضرورتی بنیادین برای بقای انقلاب و آمادگی برای ظهور خورشید عظمای ولایت است. کلاس درس امام شهید همچنان باز است و طنین صدای حکیمانه او که ما را به قوی شدن، امیدوار بودن و ایستادگی فرا میخواند، در گوش تاریخ ماندگار خواهد بود؛ صدایی که هر روز ما را به بعثتی نو فرا میخواند تا در تراز سربازی حضرت ولی عصر (عجلالله فرجه) قد بکشیم. ما همان دانههای تسبیحی هستیم که اگر در رشته تعالیم این معلم بزرگ بند نشویم، در تندباد حوادث آخرالزمان پراکنده خواهیم شد؛ اما به اعتبار آن سررشته نورانی، تا رسیدن به ساحل ظهور، از پای نخواهیم نشست.
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۳۲
کد مطلب: ۲۲٬۰۶۵
نظر شما