آگاه: نخستین خصوصیت الگوی تعلیمگری امام شهید، «هویتسازی» است؛ هویتی که نه بر حافظهسپاری، بلکه بر استخراج استعدادهای درونی و ساختن شخصیت متکی است. این دقیقا همان چیزی است که در بیانات ۱۲/۰۲/۱۴۰۳ درباره وظیفه معلم آمده است: «معلم فقط آموزنده علم نیست، پرورنده هویت دانشآموز است... شما دارید استعدادهای بالقوه را استخراج میکنید.» در واقع، ایشان در سطح کلان با جامعه همان کاری را کرد که معلم با یک نوجوان: استخراج قوای نهفته، تعریف جایگاه فرد در یک نقشه بزرگ و بخشیدن اعتماد به نفس جمعی.
به همین دلیل است که در سالهای دشوار، جامعه نه بهواسطه شعار سیاسی، بلکه بهواسطه احساس «نقش داشتن در حرکت ملی» پای کار ایستاد. این همان جوهر تعلیمگری ایشان است: تبدیل مخاطب به «فاعل»، نه «مستمع.»
ویژگی دوم، «عقلانیت توأمان با معنویت» است. تعلیمگری امام شهید نه احساسی و شعاری بود و نه خشک و صرفا تکنوکراتیک. او همزمان سه سطح را بههم پیوند میزد: تحلیل واقعیت، افق معنوی و تکلیف عملی.
در تمام بیانات ایشان ـ از ۱۳۷۹ تا ۱۴۰۵ ـ این پیوند دقیق دیده میشود: از یکسو تبیین شرایط واقعی کشور، از سوی دیگر گشودن افق امید («القای امید خدمت به آینده کشور است» ۱۲/۰۲/۱۴۰۳) و در نهایت تعیین وظیفه مشخص. این روش، با شیوههای رایج آموزش سیاسی که اغلب یا به تحریک احساسات متکیاند یا به آموزشهای صرفا دانشی، تفاوت ماهوی دارد. تعلیمگری ایشان عقلانیت را معدن معنویت و معنویت را موتور مسئولیتپذیری میکرد.
سومین مختصه الگوی تربیتی ایشان، «مسئلهمحوری و جامعهمحوری» است. امام شهید هیچگاه تعلیمگری را به نصیحتهای اخلاقی محدود نکرد؛ بلکه همواره کلاس تربیتی او با مسائل واقعی جامعه گره خورد. از توصیه به «امیدافزایی»، «نگاه ملی»، «تشویق به فعالیت اجتماعی»، «مهارتآموزی» تا «ضرورت شناخت دشمن» و «فهم شرایط کشور»، همه نشان میدهد که معلمی ایشان معطوف به ساختن انسان مسئول و کارآمد است؛ انسانی که در ساحت اجتماع حضور دارد، نه انسانی منزوی. این دقیقا همان نقطهای است که ایشان را از معلمان صرف ایدئولوژی یا آموزشهای کتابی متمایز میکند. تعلیمگری ایشان تربیت انسان حاضر در صحنه است؛ انسانی که میتواند بار اداره جامعه را بردارد.
چهارم، «تربیت بهمثابه بعثت» است. محور اساسی تعلیمگری امام شهید این بود که تعلیم، مقدمه «تحول» است، نه هدفی در خود.
همین نگاه باعث شد بیانات، هشدارها و جهتدهیهای ایشان طی دههها از جنس «آموزههای بعثتی» باشد: مسئولیتپذیری، آگاهی اجتماعی، مقاومت، امید و خودباوری. این مفاهیم فقط نصیحت نبودند؛ بلکه به تعبیر ایشان «نقشه گسترده پیشرفت کشور» بودند که اگر هر خانه از جدول آن پر شود، جامعه بهسوی تعالی حرکت میکند. نقش ایشان در رساندن امت به این «بعثت اجتماعی»، دقیقا در همین توانایی بود: تبیین نقشه، نشان دادن جایگاه مخاطب در آن و تحریک اراده جمعی برای حرکت.
پنجمین ویژگی، «تکریم نقش معلم» بهمثابه بازوی بعثتسازی است.
در ۱۷/۰۲/۱۳۹۳ صریحا فرمودند: «مقام معلم هرچه بالا برود، مقام تعلیم و تربیت بالا رفته است... نگاه تکریمآمیز به معلم، نگاه به آینده کشور است.»
این سخن را میتوان در پیام حضرت آیتالله امام سیدمجتبی خامنهای هم نه فقط تکریم صنفی، بلکه بخشی از الهیات تربیتی ایشان مشاهده کرد: جامعه بدون معلم محترم، جامعه فاقد توان تربیت نسل آینده است و جامعهای که نتواند نسل آینده را تربیت کند، عملا آیندهای ندارد.
از همین روست که ایشان در پیام ۱۱/۰۲/۱۴۰۵ تاکید کردند معلمان حلقه اصلی نبرد فرهنگیاند. این نگاه، معلم را از کارمند آموزشی به «معمار آینده» ارتقا میدهد. ششمین عنصر، «تربیت امید؛ نه امید تزئینی، بلکه امید به منزله نیروی محرکه» است. امید در الگوی ایشان یک تاکتیک روانی نیست؛ یک «اصل تربیتی» است که اگر فروریخت، هیچ ساختاری کارآمد نخواهد ماند. وقتی معلم یا رهبر ناامیدی منتقل کند، عملا قدرت فاعلیت نسل جوان را میگیرد. به همین دلیل، ایشان در ۱۲/۰۲/۱۴۰۳ هشدار دادهاند که حتی اگر معلم نقطهضعفی در ذهن دارد، «لزومی ندارد آن را منتقل کند» زیرا ناامیدسازی «خلاف خدمت به آینده کشور» است. این موضع، وجهی کاملا تربیتی دارد: محافظت از روحیه نسل جوان بهعنوان یک سرمایه ملی و نهایتا، «تعلیم بهمثابه مشارکت و زنده نگهداشتن جریان تربیت.»
امام شهید بارها تاکید کردند که جریان تربیت باید از مدرسه و کلاس به خانه، مسجد، رسانه، محیط کار و عرصه اجتماعی سرریز شود.
و همچنین حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای هم در پیام ۱۱/۰۲/۱۴۰۵ بر «تعامل خانوادهها در اداره مدارس»، «تقویت مهارتآموزی در مدرسه»، و «پشتیبانی مردم از معلمان» تاکید کردند، ناظر به همین حقیقت است: تربیت یک مسئولیت جمعی است. معلم تنها، هرچقدر توانمند باشد، نمیتواند جامعه بعثتساز بسازد؛ اما جامعهای که همه خود را در کنار معلم ببینند، قادر به ساخت نسل تمدنساز خواهد بود. در جمعبندی میتوان گفت: تعلیمگری امام شهید الگویی است که سه سطح را همزمان دربر میگیرد: ساختن هویت فرد، ساختن مسئولیت اجتماعی، ساختن افق تمدنی.
این الگو نه تنها یک شیوه آموزشی که یک «نقشه بعثت فرهنگی» است.
اگر این شیوه در نسلهای بعد جریان پیدا کند ـ با تکریم واقعی معلم، پیوند خانواده و مدرسه، امیدآفرینی، مهارتآموزی و میدان دادن به جوانان ـ جامعه ایران میتواند مسیر پیشرفت خود را با سرعت و ثبات بیشتری ادامه دهد. این میراث تربیتی، امروز بیش از هر زمان دیگر محتاج بازخوانی خلاقانه و اجرای دقیق است؛ زیرا معلم بعثتساز، تنها یک شخص نیست؛ یک راه، یک روش و یک نقشه است.
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۲۹
کد مطلب: ۲۲٬۰۶۴
در میان همه نقشهایی که یک رهبر اجتماعی میتواند برعهده گیرد، «معلم بودن» شاید کمادعاترین اما اثرگذارترین جایگاه است؛ زیرا معلم، نه با فرمان و اجبار، بلکه با ساختن فهم، شکلدهی هویت و دمیدن معنا در جان انسانها تاریخ را تغییر میدهد. تجربه انقلاب اسلامی نیز نشان داد که برخی رهبران، پیش از آنکه سیاستورز باشند، آموزگارانی تمدنسازند و امام شهید- که طی ۳۷ سال بیوقفه جامعه را تعلیم داد ـ در همین جایگاه قابل فهم است. این یادداشت در محور «مختصات شأن تعلیمگری آقا چیست؟» میکوشد توضیح دهد چرا و چگونه تعلیمگری ایشان از سطح آموزش سیاسی فراتر رفت و به سطح «بعثتسازی اجتماعی» رسید؛ یعنی فرآیند تبدیل یک جامعه پراکنده به «امت صاحب رسالت.»
نظر شما