آگاه: امام خمینی را اغلب در قامت فقیهی مبارز، رهبری سیاسی یا بنیانگذار جمهوری میشناسیم. اما لایهای از شخصیت ایشان کمتر روایت شده است؛ لایهای که شاید برای آیندهسازی فرهنگی ما از همه حیاتیتر باشد: معلمی راهبردی.
فراتر از کلاس درس
تعلیمگری امام، هرگز در مرز چهاردیواری مدرسه یا مسجد محصور نماند. ایشان طی نزدیک به چهار دهه، با هر سخنرانی، هر پیام، هر موضعگیری سیاسی و حتی هر خط و نشان روی کاغذی، مشغول ساختن «انسان تراز» بود. انسان مسئول، انسان آگاه به زمان، انسان نگران سرنوشت جمع!
در نگاه ایشان، تعلیم یعنی «جهتدهی وجودی یک نسل.» تعلیم یعنی بیرون کشیدن مترسکهای ذلت از جان یک ملت. تعلیم یعنی بازآفرینی «ما»ی جمعی به جای «من»های پراکنده.
و این دقیقا همان جایی است که آموزگاری امام با هر الگوی آموزشی متعارف تفاوت ماهوی پیدا میکند. ایشان شاگرد خود را نه در قامت یک «فراگیرنده منفعل دانش»، بلکه به مثابه «عامل فاعل تاریخی» میدید. شاگرد مکتب امام، کسی است که پس از تعلیم باید خود استاد دیگران شود. دایرهای از میراثداری که هیچگاه بسته نمیشود.
اما حالا، سوال اصلی: با این میراث چه باید کرد؟
نسلی که انقلاب را زیست، با سخنرانیهای ضبطشده روی نوارهای کاست، معنای «جاهلیت مدرن» را فهمید و با وصیتنامه الهی-سیاسی امام، تکلیف خود را مشخص دید. اما نسلی که امروز در کلاسهای مجازی و جهان ابرپیشبینیشده الگوریتمها نفس میکشد، چه نسبتی با این «معلم کبیر» برقرار خواهد کرد؟ پاسخ، نه در تکرار طوطیوار جملات که در خلق روشهای تازه شاگردی نهفته است.
راهکارها؛ عبور از مرثیه به روایت
نخست: نهادهای آموزشی باید دست از خوانش انتزاعی امام بردارند. نه «امام توی قاب»، نه «امام توی کتاب درسی کلیشهشده»، بلکه «امام بهمثابه یک روش.» روش مواجهه با بحران، روش تصمیمگیری در دو راهیهای تاریخی، روش اعتماد به مردم. این روش نیازمند استخراج، نظاممندشدن و انتقال از طریق کارگاههای حل مسئله است، نه فقط سخنرانی.
دوم: رسانهها -بهویژه رسانه ملی- از بازتولید کلیشه «امام گریان» عبور کنند و چهره «معلم صریحاللهجه» را نشان دهند. امامی که به نماینده مجلس میگوید «نمیفهمی»، امامی که برای یک ایده ساده اقتصادی جوانان، وقت میگذارد و تحلیل عمیق میکند. این تصاویر، قرار است به نسل امروز بگویند: «این مرد، استاد زیستن در شرایط پیچیده بوده است».
سوم: بازخوانی خلاقانه. تعالیم امام را نمیتوان در یک جلد کتاب خلاصه کرد. هر نسل باید «امام خودش» را روایت کند. نسل امروز، میتواند نسبت «مبارزه با طاغوت سیاسی» را با «مبارزه با استکبار اقتصادی و رسانهای» بازتعریف کند. میتواند از «زهد امام» به مثابه نقد مصرفگرایی افسارگسیخته استفاده کند. این به معنای تحریف نیست؛ به معنای اجتهاد در فهم میراث است.
چهارم: ضرورت نهادهای غیررسمی و مردمی. آموزش و پرورش و دانشگاه رسمی، ظرفیت کمآوری هستند. جریانسازی فرهنگی گسترده از دل هیاتهای دانشجویی، حلقههای مطالعاتی، محافل ادبی و هنری متعهد و حتی شبکههای اجتماعی تولید محتوای خلاق، میتوانند تعالیم تربیتی امام را به زبان روز نسلزدگی از شعارهای خشک، ترجمه کنند.
بعثت دوباره
امام شهید، تنها یک رهبر نبود؛ او «بستر معلمی» را در جامعه گسترش داد. کاری کرد که یک راننده تاکسی بتواند درباره فلسفه سیاسی غرب حرف بزند. کاری کرد که یک نوجوان روستایی، صاحب غیرت سیاسی شود. این، یعنی بعثت درون امت.
حالا آیا ما هنوز شاگردی این معلم را بلدیم؟ پاسخ در همین جمله معروف خودش نهفته است: «ما باید خودمان قیام کنیم.» شاید نخستین گام قیام، بازگشت به مکتب معلمی است که به ما آموخت: «هیچگاه از کلاس تاریخ فارغالتحصیل نمیشوید.»
این یادداشت، دعوتی است به ترک عادت تکریم زبانی و آغاز تمرین دوباره شاگردی. معلم بعثتساز، شایستهتر از هر نسل دیگری است که نسل امروز، در مسیر عمل، خود را شاگرد او نشان دهد.
نظر شما