آگاه: در گذشته، کتاب صرفا ابزار انتقال دانش نبود، بلکه بخشی از ساختار زیست انسان محسوب میشد؛ کتابخانه در خانههای علما، امتداد هویت علمی آنان بود و رابطه با کتاب، رابطهای مناسکی، مستمر و حتی وجودی تلقی میشد. در سنت حوزوی نیز، تحصیل بدون مصاحبت دائمی با متن معنا نداشت؛ طلبه نهفقط کتاب میخواند، بلکه در متن «اقامت» میکرد، حاشیه میزد، تعلیقه مینوشت، مقابله میکرد و با مؤلف وارد نوعی گفتوگوی تاریخی میشد. لذا آنچه امروز از آن فاصله گرفتهایم، فقط عادت مطالعه نیست، بلکه «زیست متنی» است و این تفاوت، بسیار عمیقتر از آن چیزی است که معمولا در آمارهای رسمی مطالعه بازنمایی میشود.
از همینرو، خطاست اگر مسئله کتابنخوانی را تنها به گرانی کاغذ یا کاهش قدرت خرید فروبکاهیم، هرچند این عوامل نیز سهم جدی دارند. واقعیت آن است که جامعه امروز، گرفتار نوعی استیلای زیست لحظهای شده؛ شبکههای اجتماعی، نه فقط زمان انسان، بلکه ساختار ادراک او را بازآرایی کردهاند. ذهنی که به دریافتهای سریع، بریدهبریده و هیجانی خو گرفته، بهتدریج توان ماندن روی متنهای طولانی و پیچیده را از دست میدهد. ما با نوعی جابهجایی در هندسه آگاهی روبهرو هستیم؛ جابهجاییای که اگر فهم نشود، هر سیاست ترویجی درباره کتاب، به چند شعار فرهنگی تقلیل خواهد یافت.
در این میان، برخی کشورها توانستهاند مطالعه را از سطح یک فعالیت فردی، به یک «جریان تمدنی» تبدیل کنند. تجربه کشورهایی چون فنلاند، ژاپن و حتی کرهجنوبی نشان میدهد که فرهنگ مطالعه، محصول توصیههای اخلاقی صرف نیست، بلکه نتیجه نوعی مهندسی بلندمدت فرهنگی است. در فنلاند، کتابخانه بخشی از زیست عمومی شهروندان است؛ کودکان از سنین پایین، در معرض مناسک جمعی مطالعه قرار میگیرند و کتاب، در حافظه عاطفی آنان تثبیت میشود. در ژاپن، نظام آموزشی بهگونهای طراحی شده که «تمرکز» و «تداوم ذهنی» را تقویت کند، نه صرفا انتقال اطلاعات را. حتی در برخی کشورهای شرق آسیا، کتابخوانی با منزلت اجتماعی گره خورده و فرد کتابخوان، حامل نوعی پرستیژ معرفتی تلقی میشود.
اما نقطه مهمتر آن است که این کشورها، مطالعه را از انحصار نخبگان خارج کردهاند. یکی از خطاهای مزمن ما آن بوده که کتاب را به حوزه نخبگی تبعید کردهایم؛ گویی مطالعه، کنشی لوکس و متعلق به طبقات خاص است. تا وقتی کتاب از متن زندگی روزمره مردم جدا باشد، نمیتوان انتظار داشت که جامعه بهصورت طبیعی به سمت آن میل پیدا کند. کتاب باید وارد زیست عمومی شود؛ در مدرسه، مسجد، مترو، کافه، فضای مجازی، خانواده و حتی در معماری شهری. جامعهای که در آن کتاب فقط در نمایشگاه کتاب دیده میشود، هنوز موفق به ایجاد «جریان مطالعه» نشده است.
اصلا شاید مسئله اصلی ما، کمبود مخاطب کتاب نباشد، بلکه بحران «اعتماد معرفتی» باشد. انسان امروز، بهویژه در فضای متراکم رسانهای، احساس میکند که میتواند بدون کتاب نیز از همهچیز مطلع شود. این توهم کفایت اطلاعات، یکی از مهمترین موانع بازگشت به مطالعه عمیق است. شبکههای اجتماعی، نوعی آگاهی سطحی اما فوری تولید میکنند که به فرد احساس دانایی میدهد، در حالی که او را از فرآیند دشوار تفکر، تحلیل و تأمل بینیاز میسازند. از این منظر، بحران کتابخوانی، بخشی از بحران بزرگتر «سطحیشدن فهم» در جهان معاصر است.
رهبر شهید انقلاب بارها بر همین نکته تاکید کردهاند که کتابخوانی نباید یک امر تشریفاتی یا مناسبتی تلقی شود، بلکه باید به عادت دائمی جامعه تبدیل شود و این نکته، ناظر به یک مسئله تمدنی است. تمدن با انباشت فناوری ساخته نمیشود، بلکه نیازمند شکلگیری عقلانیت عمومی است و عقلانیت عمومی بدون انس مستمر با متن، بهتدریج فرومیپاشد. جامعهای که کتاب نمیخواند، قدرت تحلیل خود را از دست میدهد و در برابر موجهای رسانهای، هیجانات سیاسی و عملیات ادراکی، بهشدت آسیبپذیر میشود.
از همینجا باید پرسید که چه چیزهایی را باید افزود و از چه چیزهایی باید کاست. شاید نخستین ضرورت، عبور از نگاه مناسکی و موسمی به کتاب باشد. وقتی نمایشگاه کتاب به رخدادی اقتصادی یا هیجانی تقلیل یابد، نهایتا به انباشت چند جلد کتاب در قفسهها منتهی خواهد شد، نه به تولید فرهنگ مطالعه. ما نیازمند بازتعریف اکوسیستم مطالعه هستیم؛ از اصلاح نظام آموزشی حافظهمحور گرفته تا حمایت هوشمندانه از نشر، ارزانسازی دسترسی، تقویت کتابخانههای محلی، تربیت مروجان کتابخوانی و مهمتر از همه، تولید پیوند عاطفی میان نسل جدید و کتاب.
همچنین باید از نوعی نخبهگرایی پنهان در عرصه فرهنگی فاصله گرفت. بسیاری از محصولات مکتوب ما، اساسا برای مردم نوشته نمیشوند؛ زبان پیچیده، گسست از مسائل واقعی جامعه و بیتوجهی به ذائقه نسل جدید، موجب شده که بخشی از تولیدات فرهنگی، پیش از آنکه خوانده شوند، طرد شوند. جریانسازی مطالعه، بدون فهم تحولات انسان معاصر ممکن نیست. نمیتوان با ابزارهای دیروز، ذهن امروز را به کتاب بازگرداند.
و شاید جامعه ما هنوز تصمیم نگرفته «چه نوع انسانی» میخواهد تربیت کند؛ انسانی مصرفکننده و واکنشی، یا انسانی متفکر، صبور و برخوردار از عمق ادراکی. کتاب ابزار ساختن انسان است و هر جامعهای که نسبت خود را با کتاب از دست بدهد، دیر یا زود، نسبت خود را با تفکر نیز از دست خواهد داد و این، خطری است که آثارش بسیار زودتر از آنچه تصور میشود، آشکار خواهد شد.
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۳۸
کد مطلب: ۲۲٬۲۶۴
زمانه عجیبی است. در دورهای زندگی میکنیم که انسان معاصر، بیش از هر زمان دیگری «در معرض متن» قرار دارد، اما شاید کمتر از هر دورهای «اهل خواندن» است؛ چشمها مدام بر صفحهها میلغزند، انگشتها بیوقفه میان تصاویر و جملات کوتاه حرکت میکنند، حافظه از انباشت دادهها اشباع شده، اما در همین میانه، نوعی تهیشدگی معرفتی و فقر تأمل نیز آرامآرام خود را آشکار میکند، گویی جامعهای که از حیث حجم اطلاعات، متورم شده، از حیث قدرت فهم و عمق ادراک، دچار نوعی انقباض درونی شده است. مسئله امروز ما، صرفا کم شدن سرانه مطالعه نیست؛ مسئله، دگرگونی «نسبت انسان با معرفت» است.
نظر شما