آگاه: بعثت در معنای عمیق خود نه صرفا آغاز حرکتی نو است و نه تنها بازگشت به اصلی گمشده، بلکه ترکیبی دیالکتیکی از هر دو است که در آن پیامبران برانگیخته میشوند تا رسالتی تازه آغاز کنند و در عین حال احیاگر فطرت خفته انسانها باشند. امام شهید (قدسالله نفسه) این مفهوم را چنین تعبیر میکند که بعثت یعنی برانگیختگی برای نجات انسان و بشر و این تعبیر همچون پلی مستحکم دو کرانه هستی را به هم پیوند میزند و از آفاق بعثت انبیای الهی، رهگشای سیر ما به سوی افقهای بعثت هنرمندان میشود.
ملت ایران در دفاع مقدس سوم بار دیگر نشان داد که حماسه مفهومی متعلق به گذشتههای دور یا افسانههای اسطورهای نیست، بلکه حقیقتی زنده در متن زندگی این ملت است. رهبر رشید انقلاب اسلامی در پیام اخیر خود تاکید کردند که داستانهای سلحشورانه و انسانساز شاهنامه صرفا روایتهای ادبی نیستند، بلکه بازتابی از روح تاریخی و شخصیت قهرمانانه مردمیاند که در لحظههای سرنوشتساز برای حفظ هویت، استقلال و اصالت خویش به میدان میآیند و در برابر ضحاکوشان متجاوز ،همدل، همراه و مقاوم میایستند. اما هر حماسهای اگر روایت نشود در معرض فراموشی، تحریف یا تقلیل قرار میگیرد. تاریخ به ما آموخته که میدان و روایت دو بال یک پرواز هستند. مردم در میدان میایستند، قیام میکنند، جان میدهند و تمدن میسازند، اما اگر روایتگری نباشد که این حماسه را به زبان بیاورد، موج در آب محو میشود و نسل بعدی چیزی برای الگو ندارد. پیامبران خود نخستین روایتگران بودند و قرآن کریم چیزی نیست جز روایتی جاودانه از حقیقت هستی و سرنوشت انسان. آنگاه که خداوند میفرماید انسان را از تاریکیها به روشنایی بیرون میآورد، این خروج هم در میدان رخ میدهد و هم در روایت. بعثت هنرمند دقیقا همین است: بیرون کشیدن حقیقت از ظلمت فراموشی و رساندن آن به نور آگاهی.
امروز جنگ تنها در میدان نیست بلکه در فضای روایتهاست. دشمن میداند که اگر نتواند حماسه مردم ایران را تحریف کند، نمیتواند آینده آن را مصادره کند. از همین رو ماشین عظیم رسانهای غرب و صهیونیسم شبانهروز در حال تولید روایتهای جعلی، کاهشدهنده و تخریبگر است. در این میدان سکوت هنرمند به معنای واگذاری روایت به دشمن است. رهبر انقلاب در امتداد بعثت مردم از بعثت هنرمندان سخن گفتهاند، بعثتی که مسئولیت آن تبدیل تجربههای بزرگ ملی به حافظه تاریخی و سرمایه فرهنگی ماندگار است. این فراخوان دعوتی برای ایفای یک مسئولیت تمدنی است، مسئولیتی که در آن هنر باید زبان مردم، حافظ حقیقت و حامل روح مقاومت باشد. نسلهای جدید دفاع مقدس اول را از طریق روایتهای هنری شناختهاند، اما دفاع مقدس سوم هنوز در انتظار روایتگران خود است. اگر این نسل حماسه امروز را از زبان هنرمندان خود نشنود، فردا آن را از زبان بیگانگان خواهد شنید.
هنرمند واقعی آن نیست که از بالا به مردم نگاه کند و برایشان نسخه بپیچد. هنرمند بعثت یافته کسی است که در متن مردم زندگی کرده، نبض میدان را حس کرده و آنقدر با درد و شادی مردم آشنا شده که وقتی قلم خود را به حرکت درمیآورد، صدایش از جای دیگری نمیآید بلکه از همان جایی میآید که مردم ایستادهاند. اراده مردم اغلب از جنس احساس است پیش از آنکه از جنس منطق باشد. مادری که فرزندش را به جبهه بدرقه میکند، پیرمردی که انگشتانش از سرما کرخت است اما همچنان پای صندوق رأی میایستد، جوانی که در میانه آتش و دود پرچمی را بالا نگه میدارد، اینها زبان گفتار ندارند. اینها باید ترجمه شوند نه به کلمههای سرد و بیروح بلکه به آن زبانی که مستقیم با قلب سخن میگوید و این زبان هنر است. این همان چیزی است که انقلاب اسلامی از هنرمندان خواسته است: نه هنر مدیحهخوانی بیروح و نه هنر اعتراض تهی از اندیشه، بلکه هنر شهادت. شهادت به معنای دیدن و گواهی دادن. هنرمند باید آنچه را در میدان میگذرد ببیند، آن را درک کند و با تمام توان هنریاش گواهی بدهد، گواهیای که دروغ در آن راه ندارد و مصلحتاندیشیهای کوچک در آن جای ندارند. رهبر شهید با عمق و دقت تاکید میکردند که بعثت برای استقرار نظام صلاح و سداد در میان جامعه بشری است. هنر نیز وقتی در مسیر بعثت قرار میگیرد همین رسالت را به دوش میکشد: ایجاد فضایی که در آن حق از باطل قابل تمییز باشد، عدالت چهره داشته باشد و ظلم نتواند نقابی بزند.
کنش مردمی و کنش فرهنگی دو موج موازی نیستند بلکه باید در هم تنیده باشند تا هر دو معنا پیدا کنند. وقتی مردم در خیابانها و جبههها کنش میآفرینند، فرهنگ است که به آن کنش معنا میدهد، حافظه میسازد و آن را از یک رویداد به یک هویت تبدیل میکند. برعکس وقتی هنرمند تنها در برج تنهایی خود نشسته و از کنش مردمی بریده باشد، هنرش به لکهای بیرنگ تبدیل میشود که نه تپش دارد و نه تاثیر.
سینما قدرتمندترین ابزار روایت در عصر ماست. یک فیلم میتواند نسلی را که جنگ را ندیده به میانه آن ببرد، نه برای سرگرمی بلکه برای پیوند با ریشه، با هویت، با آنچه ما را «ما» کرده است. اما سینمای حماسی نباید به تکرار کلیشهها بسنده کند بلکه باید زبانی نو بیابد که هم عمق معنایی داشته باشد و هم جذابیت بصری. شعر، داستان و رمان ابزارهایی هستند که میتوانند لایههای عمیقتر تجربه انسانی را بازگویند. یک شعر درست کاری میکند که صد مقاله از پسش برنمیآیند. ادبیات باید از زبان مردم بنویسد نه از زبان نخبگان منزوی و باید داستانهای کوچک و بزرگ این حماسه را ثبت کند از مادری که شبها برای فرزندش دعا میخواند تا فرماندهی که در لحظه تصمیمگیری میان وطن و جان خود یکی را انتخاب کرد. نقاشی، عکاسی و مجسمهسازی همه میتوانند لحظهای را نگه دارند که هیچ تاریخنگاری نتوانسته با عدد و تاریخ جانش را بازسازی کند. تصویر زبانی جهانی دارد و میتواند فراتر از مرزها سخن بگوید. موسیقی مستقیمترین راه به قلب است و سرودهای دفاع مقدس اول هنوز در گوشها طنینانداز است. دفاع مقدس سوم نیز نیاز به سرودهای خود دارد، سرودهایی که روح مقاومت، امید و ایثار را در خود جای دهند و نسلها را به هم پیوند بزنند.
امروز جنگ روایتها در فضای مجازی رقم میخورد. پادکستها، مستندهای کوتاه، انیمیشنها و بازیهای رایانهای همه میتوانند ابزارهای روایت باشند. هنرمندان باید این فضا را تسخیر کنند و روایت حقیقی را به گوش و چشم میلیونها نفر برسانند. تئاتر تنها هنری است که تماشاگر را در یک تجربه جمعی و زنده قرار میدهد و نمایشهای خیابانی، تئاترهای شهری و اجراهای صحنهای همه میتوانند حماسه را به زبان بدن، حرکت و حضور زنده بیان کنند. هنرمندان نمیتوانند تنها این بار را بر دوش بکشند و نیاز به حمایت نهادی است: بودجه، فضا، امکانات و آموزش. وزارت فرهنگ، سازمانهای هنری و رسانه ملی همه باید در این مسیر همراه باشند. هنرمند باید آزاد باشد تا خلق کند اما این آزادی در چارچوب مسئولیت است، مسئولیت در برابر حقیقت، در برابر مردم و در برابر تاریخ. هنر بعثت یافته هنری است که هم مستقل است و هم متعهد.
هنرمندان پیشکسوت باید تجربه خود را در اختیار نسل جوان بگذارند و نسل جوان باید با زبان و ابزار نوین روایت را به روز کند. این پیوند ضامن تداوم و تحول است. نهضت فرهنگی بدون نقد به جمود میرسد و باید فضایی باشد که در آن آثار هنری به صورت جدی نقد شوند نه برای تخریب بلکه برای ارتقا. گفتوگوی فرهنگی خون تازه به رگهای هنر میدهد. هنر ایرانی باید در عین حفظ هویت و ریشه خود زبانی جهانی داشته باشد. حماسه مردم ایران تنها برای ایرانیان نیست بلکه برای همه انسانهایی است که در برابر ظلم ایستادهاند و هنرمندان باید این پیام را به جهان برسانند.
بعثت هنرمندان یعنی برخاستن از خواب راحت بیمسئولیتی و انزوای نخبهگرایانه، از دنیای کوچک و خودمحور هنر برای هنر. یعنی ورود به میدان، نه با شمشیر بلکه با قلم، نه با فریاد بلکه با نغمه، نه با مشت بلکه با رنگ. هنر، یگانه رسانهای است که میتواند همزمان ذهن را روشن کند، دل را بلرزاند و اراده را برانگیزاند و باعث ایجاد برانگیختگی در امتداد تاریخ و برای نسلهای بعدی میشود. مسئولیت هنرمند از زمان حال فراتر میرود. هر اثر هنری اصیل نامهای است به آینده. کسانی که ۵۰ سال دیگر خواهند آمد باید بتوانند از طریق هنر امروز روح این دوران را لمس کنند، روح این بعثت و تطور در نفوس را بفهمند که مردم ایران چه میخواستند، چه میدانستند، چه آرمانی داشتند و در راه آن آرمان چه دادهاند. آنطور که رهبر شهید انقلاب، علمدار جانفدایان فرمودند: انقلاب اسلامی مضمون بعثت را در دوره معاصر تجدید کرد. تجدید این مضمون در هر دوره نیاز به هنرمندانی دارد که بعثت یافته باشند، هنرمندانی که خود را برانگیخته احساس کنند نه برای شهرت یا معاش بلکه برای آنکه حقیقتی هست که باید گفته شود، تصویری هست که باید ماندگار شود، صدایی هست که اگر هنرمند آن را نشنود و بازنگوید، در سکوت خواهد مرد و ایستادن در برابر این پرسش سنگین که در برابر این مردمان مبعوث شده، این تاریخ و این آینده، چه رسالتی را به سرانجام رساندهام.
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۷
کد مطلب: ۲۲٬۴۴۸
ماده بعثت در قرآن کریم ۴۵ بار تکرار شده و هر بار افقی تازه از معنا را میگشاید. این واژه که از ریشه سه حرفی «ب-ع-ث» برخاسته، در دو محور معنایی گسترش مییابد: برانگیختن و احیا. در سوره جمعه میخوانیم که خداوند در میان اُمیّان رسولی برانگیخت و در سوره مؤمنون از احیای انسانها در روز قیامت سخن میرود. این دو کاربرد در ظاهر متفاوت اما در باطن یک حقیقت را روشن میکنند: خروج از سکون به حرکت، از خواب به بیداری، از مرگ به حیات.
نظر شما