آگاه: تعداد بسیاری از شهروندان و مسئولان کشوری و لشکری توسط همین گروهگ تروریستی به شهادت رسیدند و سرانجام برای استمرار کینه شتری که با ملت و دولت نوپا در ایران پیدا کرده بودند، به دامن رژیم دیکتاتور بعثی عراق پناه بردند تا در آنجا سرویسدهی شوند و به اصطلاح خودشان تیشه به ریشه نظام بزنند. جبهه دوم، متشکل از اروپاییها به خصوص ایالات متحده آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل است؛ آمریکاییها مسیرشان را تنها طی نمیکردند، هرازگاهی از یار کمکی (کشورهای غربی) بهره میبردند و با رویکرد سختافزاری و نرمافزاری با نظام ایران مقابله میکردند. در دفاع هشت ساله با تمام قوا به حمایت از صدام حسین میپرداختند و به دنبال سرنگونی نظامی بودند که حضرت روحالله با نقشآفرینی مردم ایجاد کرد. بهرغم همه تهدیدات، تحریمها و جنگ تحمیلی، هیچ یک از اهداف و برنامههایشان محقق نشد، به همین جهت در همان اوایل انقلاب درصدد برآمدند خود را مدافع و خیرخواه اپوزیسیون و ضد انقلاب نشان دهند. در اصل با این کار میخواستند در قبال ایران مهرهچینی کنند، پس چه کسی بهتر از نیروهای سوخته و بیارزش! نیروهایی که گمان میبردند، عمر جمهوری اسلامی دوامی نخواهد داشت و به زودی سرنگون میشود، فلذا غربیها و دولت تروریست آمریکا آغوش خود را برای آنها باز کرد؛ هدف: بردگی سیاسی جهت دستیابی به سناریوهایشان علیه مردم و ساختار سیاسی ایران اسلامی بود!
در تمامی فتنهها، آشوبها و اغتشاشات رد پای ضد انقلاب ـ بخوانید مثلث شوم منافقین، سلطنتطلبان و اسرائیلیها ـ به کارگردانی ایالات متحده آمریکا دیده میشود. جالب است به جای آنکه پنبه نظام مستقر در ایران را بزنند، این روزها خودشان به جان خودشان افتادهاند و یکدیگر را تهدید میکنند، چرا؟ مشخص است؛ به دلیل آنکه تیرشان به سنگ خورد، خوشبین بودند با حمله نظامی، نقشه جمهوری اسلامی تغییر خواهد کرد و این آنان هستند که به ایران خواهند آمد و تجزیه ایران را جشن میگیرند. حال که خواب آلودهشان تعبیر نشد، به جان هم افتادهاند و رسوایی دیگری در جرگه اپوزیسیون رقم زدهاند.
ماجرا از آن قرار است که شاهین نجفی، خواننده موهن و لمپن سلطنتطلبان که از قضا یکی از مشاوران نزدیک رضا پهلوی نیز به شمار میرود، با همکاری ابراهیم حامدی، ملقب به ابی، خواننده لسآنجلسی ضد انقلاب، یک موزیک مشترک به نام «شاهراه»، به مناسبت تلاشهای اخیر در راستای براندازی جمهوری اسلامی تولید کردند. پس از آن کمپین اروپاگردی و برگزاری کنسرت این موزیک در کشورهای مختلف نیز از سوی این دو خواننده منتشر شد.
همین کافی بود تا فعالان رسانهای سلطنتطلب، از این اقدام دو خواننده نزدیک به پهلوی بهتزده شده و آنها را به خونشویی متهم کنند. بیش از سه ماه است که به بهانه حوادث تروریستی دی و اسفند ۱۴۰۴، جریان سلطنتطلب خود را به صورت نمادین، عزادار جانباختگان فتنه نشان داده و آنها را به سود خود مصادره میکند. اکنون منتقدان سلطنتطلب نیز مدعی هستند که این کنسرت با این عنوان و محتوایی که با یاد جانباختگان، همراه با رقص و آواز است، پروژهای برای مصادره جانباختگان و درآمدزایی با پیکر آنها به شمار میآید. اختلافافکنیها همچنان ادامه داشت؛ علی کریمی از سال ۱۴۰۱ متواری شد و به کمپین سلطنتطلبان پیوست و با مواضعی تند و حمایت از رفتارهای خشونتآمیز، آغاز به فعالیت سیاسی کرد. او از جمله چهرههای ائتلاف دانشگاه جرج واشنگتن بود و طی سالهای اخیر نیز برای حمایت از رضا پهلوی و عادیسازی حمله به ایران، سنگتمام گذاشت. حالا برگزاری این کنسرت در میانه جنگ سبب شده، علی کریمی همان ادبیات تهاجمی را علیه پهلوی و اطرافیانش به کار بگیرد. او برگزاری کنسرت به نام جانباختگان را بهانه کرده و مدعی شد این اقدام خونشویی و کسب درآمد با پیکر آنهاست. کریمی همین موضوع را به یک اختلاف تشکیلاتی تبدیل کرد و در سلسه استوریهای خود به رضا پهلوی کنایه زد و گفت: «بهترین راه فهمیدن میزان هوش یک حاکم، نگاه کردن به اطرافیان نزدیک اوست.» همزمان با بالا گرفتن دعوای داخلی علی کریمی علیه پهلوی، مشاوران بیشتری از رضا ربع پهلوی تقابل خود با کریمی را آغاز کردند. مرتضی اسماعیلپور، یکی از این چهرهها اقدام به برپایی لایو و انتقادات تند علیه کریمی کرد. در یکی از این لایوها نیز از ایرج مصداقی، عنصر جداشده از منافقین نیز دعوت کرد تا دیدگاه کریمی نسبت به عزاداری و برگزاری کنسرت را زیر سوال ببرد. این رفتارها سبب شد تا علی کریمی، اسماعیلپور را سوژه صفحه مجازیاش (اینستاگرام) کند و با تهدید و افشای مسائل شخصی با او سخن بگوید. کریمی در یک استوری نوشت: «هزار بار گفتم من جعبهسیاه همهتون هستم؛ با من درگیر نشید. دفعه بعد جزئیات خانه ترکیه را منتشر میکنم؛ آن وقت شاید زندگی زناشوییات به خطر بیفتد.» در مقابل پس از این استوری نیز، اسماعیلپور و تعدادی از هواداران سلطنت، حملات و فحاشی آنلاین علیه کریمی را آغاز کردند.
انشعابها، تیکهپرانیها و یقیهگیرهای در اپوزیسیون تازگی ندارد، از همان سال ۵۷ تا کنون شاهد لجنپراکنیهای ضد انقلابیها بودهایم، اما چرا این جماعت این روزها بدین شکل برای هم «عربده کشی» میکنند و چشم دیدن همدیگر را ندارند؟ پاسخ فقط به بازدارندگی ایران و حضور بهنگام مردم در صحنه مربوط نمیشود؛ عوامل دیگر را میتوان ذکر کرد:
۱- فقدان تجربه تشکیلاتی موفق: بسیاری از جریانهای اپوزیسیون، به خصوص پس از انقلاب ۱۳۵۷، نتوانستهاند ساختارهای تشکیلاتی منسجم و طولانیمدتی را شکل دهند که بتواند اختلافات را مدیریت کند. غالبا گروهها یا هستههای کوچک با رهبران مشخص شکل گرفته و به سرعت با کوچکترین تنش، دچار شکاف میشوند.
میراث دوران پیش از انقلاب: حتی پیش از انقلاب، طیفهای مختلفی در اپوزیسیون اعم از طیف ملیگرا، چپ و سلطنتطلب دارای اختلافات عمیق تشکیلاتی و ایدئولوژیک بودند که پس از انقلاب، این شکافها در فضای خارج از کشور تشدید شد.
۲- تنوع و گستردگی اهداف و ایدئولوژیها: در میان اپوزیسیون، «بازگشت سلطنت» تنها یک وجه است. حتی در همین طیف، تفاوتهایی در نوع نظام مطلوب (سلطنت مشروطه، سلطنت مطلقه یا حتی رویکردهای متفاوت به نقش ولیعهد) وجود دارد. در طیف وسیعتر اپوزیسیون، این تنوع ایدئولوژیک ـ از جمهوریخواهان لیبرال تا طیفهای مختلف چپ ـ بسیار وسیع است و هماهنگی میان آنها را دشوار میسازد.
چالش «جبهه واحد»: تلاش برای تشکیل یک «جبهه واحد» یا «شورای ملی» معمولا به دلیل همین گستردگی اهداف و عدم توافق بر سر اصول اولیه مانند نوع نظام آینده، با شکست مواجه میشود. هر گروهی تلاش میکند اولویتها و برنامههای خود را بر دیگران تحمیل کند.
۳- نقش پررنگ شخصیتها و «خودمحوری»: در غیاب یک ساختار تشکیلاتی قوی، اغلب افراد یا گروههایی که داعیه رهبری دارند، تلاش میکنند قدرت و نفوذ خود را حفظ کنند. این «خودمحوری» یا «تکروی» باعث میشود که همکاری و ایجاد ائتلافهای پایدار سخت شود.
حسادت و رقابتهای شخصی: در اپوزیسیون، گاهی رقابتهای شخصی، حسادت را بر منافع کلی گروه غلبه میکند و منجر به انشعاب و تخریب یکدیگر میشود.
۴- استراتژیهای متفاوت در مواجهه با جمهوری اسلامی: برخی بر «براندازی نرم» و از طریق فشار داخلی یا همکاری با بدنه جامعه در ایران تمرکز دارند، در حالی که برخی دیگر رویکرد «براندازی سخت» را با اتکا به قدرتهای خارجی یا تحریمهای شدیدتر دنبال میکنند. این تفاوت در استراتژی، اولویتها و تاکتیکها را نیز متفاوت میسازد.
چالش «تجزیه و تحلیل»: برخی گروهها، بر برنامههای مشخص خود تمرکز میکنند و نوک تحقیر و اهانت را به سمت همفکرانشان در اردوگاه ضد انقلاب میگیرند؛ به عبارت دیگر میگویند این ما هستیم که برای شما دیکته مینویسیم و باید بیچون و چرا اجرا کنید، چون فاقد تجزیه و تحلیل هستید.
۵- تاثیر عوامل خارجی و رسانهای: شبکههای اجتماعی و رسانههایی که در اختیار برخی اپوزیسیونها قرار دارد، به بستری برای انتشار اطلاعات غلط، تخریب و تشدید اختلافات تبدیل میشود.
اگر عوامل ذکر شده را کنار یگدیگر قرار دهیم، پی میبریم جمهوری اسلامی ایران حقیقتا دشمنان ابله و نادانی دارد؛ اپوزیسیونی «بیسر» که ۴۷ سال با نبود تشکیلاتی کهنه، گستردگی آرمانهای متضاد، تسلط شخصیتپرستی بر تشکیلاتگرایی و تفاوت در استراتژیهای عملیاتی رنج میبرد و زین پس هم نمیتوانند سروسامانی به جرگه سراپا آشوب خودشان بدهند. کوتولههایی که به دنبال آن بودند، ایرانیان را در کشورشان ضربه فنی کنند، این ایام خودشان در یک قدمی فروپاشی به سر میبرند. مگر کرکره شبکه «من و تو» باز پایین نیامد، چه کسانی از کیوان و مرجان عباسی، مدیران شبکه حمایت میکردند؟ امروز به چه سرنوشتی دچار شدهاند؟
در مجموع، با شکافهای شکل گرفته، اپوزیسیون صدایی ندارد و خفه شده است، بر این اساس جدالهایی را راه انداختهاند تا خودی نشان دهند، اما مغزهای کوچک زنگزدهای هستند که هیچ در چنته ندارند به طوری که مستاجر کاخ سفید هم حاضر نشد در ایام جنگ تحمیلی سوم، صدای پهلوی را بشنود یا سیمای او را ببیند.
۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۸
کد مطلب: ۲۲٬۵۸۳
جمهوری اسلامی از زمان تشکیل در بهمن ۵۷ تا به امروز در دو جبهه، دشمن دارد؛ جبهه نخست را سازمان منافقین به سرکردگی مسعود رجوی که آن زمان در کشور زیست میکرد و از قضا با رئیسجمهور وقت یعنی ابوالحسن بنیصدر روابط نزدیک و حسنهای برقرار کرده بود تشکیل میدهد. خود را ایرانی میدانستند اما تا آنجا که توانستند علیه ایران و ایرانیان فعالیت میکردند.
نظر شما