آگاه: رسانههای غربی و لابیهای رژیم صهیونیستی در دهههای اخیر موفق شدهاند تصویر «ایران تهدیدکننده» را جایگزین «ایران همسایه» کنند. پاسخهای نظامی ایران در جنگ تحمیلی سوم به منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی، اگرچه از منظر استراتژیک، ضربات کاری به جبهه خصم بود، اما توسط ماشین رسانهای دشمن به شکل «تهدید علیه امنیت اعراب» بازنمایی شد.
در سوی دیگر، نگاهی به افکار عمومی ایران نیز نشان میدهد که این تصور شکل گرفته است که برخی کشورهای عربی با در اختیار گذاشتن سرزمین و فضای خود به دشمنان ایران، زمینه اقدام علیه امنیت ملی کشور را فراهم کردهاند. چنین برداشتی باعث شده است بخشی از جامعه ایرانی، کشورهای عربی را در رخدادهای امنیتی منطقه نه صرفا بازیگرانی بیطرف، بلکه در جایگاه طرفهای مداخلهگر یا همسو با متجاوزان تلقی کند. این «بدبینی متقابل»، همان گره کوری است که باید با دیپلماسی فرهنگی گشوده شود.
اصلاح این تصویر در میان مردم و نخبگان دو کشور، امری نیست که با بیانیههای سیاسی یا رزمایشهای نظامی حلوفصل شود. قدرت نرم، توانایی اقناع و جذب است. ما برای اینکه بتوانیم در ذهن نخبگان و آحاد جامعه جایگاهی متفاوت پیدا کنیم، نیازمند یک «چرخش راهبردی» به سمت دیپلماسی فرهنگی هستیم.
احیای گفتوگوهای فرهنگی، نه یک انتخاب بلکه ضرورتی برای تبدیل نفوذ نرم تمدنی ایران به قدرت شبکهای در نظم نوین جهانی است. فعالسازی دوباره گفتوگوهای فرهنگی میان ایران و اعراب میتواند به تقویت قدرت نرم ایران، ایجاد فهم مشترک میان نخبگان دو طرف و شکستن یخهای دیپلماتیک کمک کند. اگر نخبگان فرهنگی از مسیر اندیشکدهها قادر به ایجاد زمینه تقابل میان ایران و جهان عرب هستند، به طریق اولی نخبگان دینی- به دلیل نفوذ اجتماعی و مرجعیت معنوی- از ظرفیت بسیار گستردهتری برای جهتدهی به این رویارویی برخوردارند، چه در جهت تشدید و چه در جهت مدیریت و تعدیل آن.
اتکا به قدرت سخت ممکن است در کوتاهمدت مزیتهایی ایجاد کند، اما پایداری آن در بلندمدت تضمینشده نیست؛ بهویژه در شرایطی که بسیاری از کشورهای عربی با سرمایهگذاریهای گسترده روی تجهیزات مدرن نظامی، در حال تغییر موازنه قوا هستند. از این رو، معلوم نیست که در سالهای آینده پیروز این میدان کماکان ایران باشد. بنابراین، ضروری است که ایران در کنار مؤلفههای سخت قدرت، توجه جدیتری به توسعه و تقویت ابزارهای قدرت نرم خود داشته باشد؛ چرا که قدرت سخت بهتنهایی ضامن بقای جایگاه منطقهای ایران نیست.
آمریکا و رژیم صهیونیستی با سرمایهگذاری گسترده روی «پروژه ایرانهراسی»، به دنبال تعمیق شکاف میان ایران و اعراب هستند. گسترش همکاریهای فرهنگی میتواند این توطئه را با شکست مواجه سازد. زمانی که نخبگان و تودههای جوامع عربی با واقعیتهای ایران آشنا شوند، روایتهای ساختگی دشمنان اثرگذاری خود را از دست خواهد داد.
برای گذار از وضعیت کنونی و مدیریت شکافهای ادراکی، طراحی یک برنامه جامع در سه لایه عملیاتی ضروری است:
الف) دیپلماسی نخبگانی: انتقال مرجعیت تبیین مواضع ایران از رسانههای جریان اصلی به محیطهای نخبگانی؛ شامل تاسیس «کمیته دائمی گفتوگوی فرهنگی نخبگان» (متشکل از نمایندگان اندیشکدههای راهبردی)، احیای کرسیهای مطالعات ایران در دانشگاههای کلیدی منطقه و حمایت از ترجمه و نشر آثار فکری مشترک. هدف در این سطح، «تطبیق روایت» از طریق مفاهمه میان چهرههای تاثیرگذار است.
ب) دیپلماسی عمومی و محتوای دیجیتال: بهرهگیری از قدرت هنر و رسانه برای ترسیم «تصویر همسایه» بهجای «تصویر تهدید». تمرکز اصلی در این بخش، تولید محصولات مشترک فرهنگی با تکیه بر دردهای مشترک (مبارزه با اشغالگری) و آرزوهای تمدنی (توسعه و امنیت بومی) است تا بسترهای عاطفی پیوند میان ملتها بازسازی شود.
ج) نهادسازی برای همافزایی: گذار از دیپلماسی پروتکلی به دیپلماسی آیینمحور از طریق ایجاد کارگروههای دائمی برای برگزاری جشنوارههای هنری، رویدادهای علمی و آیینهای مذهبی همافزا. این نهادها باید به عنوان ستون فقرات روابط مردمی، مانع بازگشت «بدبینیهای ساختاری» در ادوار تنشهای نظامی شوند.
سیاستگذاران باید توجه داشته باشند که یکی از اصلیترین ماموریتهای این دیپلماسی فرهنگی، تبیین شفاف ماهیت اقدامات ایران است. باید با بهرهگیری از ابزارهای رسانهای و اقناعی، این پیام را به بدنه جامعه عرب رساند که: «حمله ایران به منافع آمریکا در منطقه، دفاع از حق حاکمیت منطقهای است».
هنگامی که بتوانیم به افکار عمومی عرب نشان دهیم که حضور نظامی آمریکا و جاهطلبیهای رژیم صهیونیستی، ریشه اصلی ناامنی و بیثباتی در کشورهای عربی است، آنگاه پاسخهای ایران در جنگ تحمیلی سوم از نگاه آنان، نه یک کنش تجاوزکارانه، بلکه یک «مقاومت مشروع» علیه قدرتهای سلطهگر درک خواهد شد. دوران پس از جنگ تحمیلی، دوران «جنگ ذهنها» است. اگر جمهوری اسلامی ایران نتواند با ابزار فرهنگ، سوءتفاهمهای انباشتهشده را بزداید، هزینههای استراتژیک ما در آینده افزایش خواهد یافت. قدرت نرم، ارزانترین و پایدارترین نوع قدرت است. سرمایهگذاری در همکاری فرهنگی با کشورهای حاشیه خلیج فارس، یک امر لوکس یا ثانویه نیست؛ یک ضرورت امنیت ملی است.
تاکید بر بنمایههای تمدنی، گشودن دریچههای دیالوگ با نخبگان عرب و صراحت در تبیین تقابل با سیاستهای مداخلهجویانه آمریکا و رژیم صهیونیستی، مثلثی است که میتواند تصویر ایران را در اذهان عمومی جهان عرب بازسازی کند. ایران فرهنگی، بیش از ایران نظامی، قدرت دارد تا همسایگان خود را به این باور برساند که امنیت، دستاوردی مشترک است که در سایه همکاری و همدلی منطقه، بدون حضور و مداخله قدرتهای فرامنطقهای، به دست خواهد آمد.
اکنون زمان آن است که سیاستگذاران فرهنگی ما، با نگاهی فراتر از تنشهای روزمره، یک «راهبرد بلندمدت همکاری فرهنگی» را بهعنوان سرفصل جدید روابط منطقهای جمهوری اسلامی ایران تدوین و اجرایی کنند. اگر این مسیر فرهنگی احیا نشود، ما در آینده با «محاصرهای ادراکی» روبهرو خواهیم بود که حتی در صورت پیروزی در میدان سخت، هزینههای بازسازی روابط را برای ما به شدت افزایش خواهد داد.
۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۲۱
کد مطلب: ۲۲٬۵۸۴
رضا عزیزیان- آگاه مسائل بین الملل: برای سیاستگذاران ما، درک این نکته حیاتی است که در افکار عمومی کشورهای عربی، نوعی «پروپاگاندای ساختاری» علیه ایران شکل گرفته است.
نظر شما